Khatereh
10-09-2007, 10:38 AM
سهراب سپهري در تاريخ پانزدهم مهر ماه 1307 در خانواده اي كه اهل شعر، نقاشي، منبت كاري و ديگر رشته هاي هنري بود، زاده شد. كودكي و نوجواني او به مطالعه، بازي در طبيعت، شكار و نواختن موسيقي گذشت. سهراب تا پانزده سالگي خود را در شهر كاشان گذراند و در نقاشي ها و اشعار او تاثير اين دوران و تاثير طبيعت و گياهان را مي بينيم. سهراب سپهري شعر صداي پاي آب را با الهام از قريه "چنار" واقع در حد واسط كاشان و مشهد اردهال سرود و دهكده زيباي "گلستانه" واقع در اطراف كاشان الهام بخش او در سرودن شعر گلستانه شد.
http://i23.tinypic.com/rbxy5z.jpg
آن طور كه پريدخت سپهري در كتاب خود تحت عنوان سهراب، مرغ مهاجر مي گويد برادرش تا چهارده سالگي در باغي زندگي مي كرد كه شمارش درخت هايش به سادگي امكان نداشت اما يك سال بعد را در خانه اي گذراند كه در آن اثري از درخت و سبزه نبود. طبق نوشته خانم سپهري، سهراب در اين دوران به مطالعه نويسندگان و شعرايي چون لامارتين، گوته، اميل زولا، شاتوبريان و هوگو پرداخت.
سهراب يك سال بعد يعني پس از پايان تحصيلات سيكل اول متوسطه به تهران رفت و در دانشسراي مقدماتي نام نويسي كرد. پس از پايان دوران دانشسرا به كاشان بازگشت و به سرودن شعر و نقاشي تابلو مشغول شد. اما بعد دوباره به تهران رفت و براي تحصيل در رشته نقاشي در دانشكده هنرهاي زيبا ثبت نام كرد. شعر و نقاشي سهراب همچون ديگر همعصران وي تحت تاثير امواج نو قرار گرفت و او نيز وارد حيطه شعر نو و نقاشي مدرن شد.
سهراب اولين كتاب خود به نام مرگ رنگ را در سال 1330 چاپ كرد. زندگي خواب ها، شرق اندوه، صداي پاي آب، مسافر و هشت كتاب از جمله آثار سهراب سپهري است. اين هنرمند پرآوازه ايران در ارديبهشت ماه 1359 در اثر بيماري سرطان خون درگذشت و در مشهد اردهال به خاك سپرده شد.
صداي پاي آب يكي از سرودهاي اوست. انگيزه سرودن شعر, مرگ پدر و تسلاي مادر است. اواين سروده را به مادرش تقديم داشته است. زبان روان, توصيف صادقانه دنياي عاطفي شاعر تصويرهاي بديع و تازه, غافلگيريهاي شاعرانه(آشنايي زدايي), تركيب و موسيقي شعر و حتي بهره گيري از لغات عاميانه برشكوه تاثير اين شعر افزوده است.
اين سروده بلند را به دو قسمت مي توان تقسيم كرد: در قسمت نخستين, شعر آميخته اي از حس و عاطفه و آرمان شاعر است. آب در اين شعر رمز خود شاعر است كه آرام و تازه از هر گوشه و كناري عبوري مكند و كاشان او در آغاز همان كاشان زادگاه اوست اما در قسمت دوم, دستگاه فكري شعر و فلسفي او چهره مي نمايد و كاشان او به اندازه جهان وسعت مي يابد و جهان در نامد كاشان تفسير مي شود: (اهل كاشانم , اما/ شهر من كاشان نيست/ شهر من گم شده است./ من با تاب, من با تب/ خانه اي در طرف ديگر شب ساخته ام) شعر صداي پاي آب با اشاراتي به اساطير و بهره گيري از عناصر هندي و بودايي, آگاهي و شناخت عميق سهراب سپهري را از عرفان غير اسلامي و غير ايراني و تلفيق اين دو عرفان, نشان مي دهد. جز اين پايان شعر دعوتي است به درك درست عرفان و بهره گيري از آن در عصر معراج پولاد و اصطكاك فلزات سهراب در ازدحام صداهاي گوناگون عصر ماشين باورمند گوش دادن به آواز حقيقت است و نگران گم شدن انسان در سطح سيماني قرن.
صداي پاي آب شايد از هر سروده ديگر آينه انديشه و احساس سپهري مي باشد. در اين جا قسمتي از شعر بلند صداي پاي آب را مي خوانيم:
اهل كاشانم
روزگارم بد نيست.
تكه ناني دارم, خرده هوشي, سر سوزن ذوقي.
مادري دارم, بهتر از برگ درخت,
دوستاني بهتر از آب روان,
خدايي كه در اين نزديكي است.
لاي اين شب بوها, پاي آن كاخ بلند........
http://i23.tinypic.com/rbxy5z.jpg
آن طور كه پريدخت سپهري در كتاب خود تحت عنوان سهراب، مرغ مهاجر مي گويد برادرش تا چهارده سالگي در باغي زندگي مي كرد كه شمارش درخت هايش به سادگي امكان نداشت اما يك سال بعد را در خانه اي گذراند كه در آن اثري از درخت و سبزه نبود. طبق نوشته خانم سپهري، سهراب در اين دوران به مطالعه نويسندگان و شعرايي چون لامارتين، گوته، اميل زولا، شاتوبريان و هوگو پرداخت.
سهراب يك سال بعد يعني پس از پايان تحصيلات سيكل اول متوسطه به تهران رفت و در دانشسراي مقدماتي نام نويسي كرد. پس از پايان دوران دانشسرا به كاشان بازگشت و به سرودن شعر و نقاشي تابلو مشغول شد. اما بعد دوباره به تهران رفت و براي تحصيل در رشته نقاشي در دانشكده هنرهاي زيبا ثبت نام كرد. شعر و نقاشي سهراب همچون ديگر همعصران وي تحت تاثير امواج نو قرار گرفت و او نيز وارد حيطه شعر نو و نقاشي مدرن شد.
سهراب اولين كتاب خود به نام مرگ رنگ را در سال 1330 چاپ كرد. زندگي خواب ها، شرق اندوه، صداي پاي آب، مسافر و هشت كتاب از جمله آثار سهراب سپهري است. اين هنرمند پرآوازه ايران در ارديبهشت ماه 1359 در اثر بيماري سرطان خون درگذشت و در مشهد اردهال به خاك سپرده شد.
صداي پاي آب يكي از سرودهاي اوست. انگيزه سرودن شعر, مرگ پدر و تسلاي مادر است. اواين سروده را به مادرش تقديم داشته است. زبان روان, توصيف صادقانه دنياي عاطفي شاعر تصويرهاي بديع و تازه, غافلگيريهاي شاعرانه(آشنايي زدايي), تركيب و موسيقي شعر و حتي بهره گيري از لغات عاميانه برشكوه تاثير اين شعر افزوده است.
اين سروده بلند را به دو قسمت مي توان تقسيم كرد: در قسمت نخستين, شعر آميخته اي از حس و عاطفه و آرمان شاعر است. آب در اين شعر رمز خود شاعر است كه آرام و تازه از هر گوشه و كناري عبوري مكند و كاشان او در آغاز همان كاشان زادگاه اوست اما در قسمت دوم, دستگاه فكري شعر و فلسفي او چهره مي نمايد و كاشان او به اندازه جهان وسعت مي يابد و جهان در نامد كاشان تفسير مي شود: (اهل كاشانم , اما/ شهر من كاشان نيست/ شهر من گم شده است./ من با تاب, من با تب/ خانه اي در طرف ديگر شب ساخته ام) شعر صداي پاي آب با اشاراتي به اساطير و بهره گيري از عناصر هندي و بودايي, آگاهي و شناخت عميق سهراب سپهري را از عرفان غير اسلامي و غير ايراني و تلفيق اين دو عرفان, نشان مي دهد. جز اين پايان شعر دعوتي است به درك درست عرفان و بهره گيري از آن در عصر معراج پولاد و اصطكاك فلزات سهراب در ازدحام صداهاي گوناگون عصر ماشين باورمند گوش دادن به آواز حقيقت است و نگران گم شدن انسان در سطح سيماني قرن.
صداي پاي آب شايد از هر سروده ديگر آينه انديشه و احساس سپهري مي باشد. در اين جا قسمتي از شعر بلند صداي پاي آب را مي خوانيم:
اهل كاشانم
روزگارم بد نيست.
تكه ناني دارم, خرده هوشي, سر سوزن ذوقي.
مادري دارم, بهتر از برگ درخت,
دوستاني بهتر از آب روان,
خدايي كه در اين نزديكي است.
لاي اين شب بوها, پاي آن كاخ بلند........