توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : کشکول ...............
bahary
12-12-2007, 11:17 AM
http://www.kashkool85.blogfa.com/Photo/k/kashkool85.jpg
الهی!
نان تو میخورم و فرمان شیطان میبرم...به فریادم برس
bahary
12-12-2007, 11:23 AM
ای دوست !
زاد برگیر که سفر نزدیک است و ادب آموز که صحبت ملوک
بس باریک است و از ندامت چراغی افروز
که عقبه تاریک است.
ایمن منشین که هلاک شوی
ایمن آن زمان شوی که با ایمان زیر خاک شوی
نه در رنگ و پوست نگر،در نقد دوست نگر...
اگر درآئی در باز است و اگر نیایی خدای بی نیاز است...
از او خواه که دارد و می خواهد که بخواهی؛
از او مخواه که ندارد و می ترسد که از او بخواهی...
bahary
12-12-2007, 11:25 AM
ای جوان
بدان و آگاه باش که بهار عمر را تیر ماهی است...و بامداد
عمر را شبانگاهی،غره(فریب خورده) زندگانی را محاقی(پایان)
است ونکاح کامرانی را طلاقی...
اکنون
به حکم این اشارت از تنعمات نفسانی و مستلذات شهوانی
ندامتی نمای و به عهد دیانت و صیانت مداومتی نمای...
زود شو آگاه و روی آور به راه... که هر که در جوانی
تخم عبادت نکاشت زیان کرد و سود برنداشت...
bahary
12-15-2007, 12:57 PM
ای جوانمرد!
در این راه مرد باش
و در مردی فرد باش
و با دل پر درد باش...
کار خام مکن و هر کاری کنی جز تمام مکن...
در هوا و هوس مقام مکن
و هوا و حرص را بر خود رام مکن...
bahary
12-17-2007, 03:15 PM
مرغ توکا تصمیم می گیرد
توکای پیری تکه نانی پیدا کرد ، آن را برداشت و به پرواز در آمد . پرندگان جوان این را که دیدند ، به طرفش پریدند تا نان را از او بگیرند .
وقتی توکا متوجه شد که الان به او حمله می کنند ، نان را به دهان ماری انداخت و با خود فکر کرد:
- ((وقتی کسی پیر می شود ، زندگی را طور دیگری می بیند : غذایم را از دست دادم ؛ اما فردا می توانم تکه نان دیگری پیدا کنم . اما اگر اصرار می کردم که آن را نگه دارم ، در وسط آسمان جنگی به پا می کردم ؛ پیروز این جنگ ، منفور می شد و دیگران خود را آماده می کردند تا با او بجنگند و نفرت قلب پرندگان را می انباشت و این وضعیت می توانست مدت درازی ادامه پیدا کند.
فرزانگی پیری همین است : آگاهی بر این که باید پیروزی های فوری را فدای فتوحات پایدار کرد.))
bahary
12-17-2007, 03:19 PM
الگوی بهتر چیست ؟
از دوا بی یِرد مزریچ پرسیدند که بهترین الگو برای پیروی چیست ؟ افراد پرهیزگاری که زندگی شان را وقف خدا می کنند و نمی پرسند چرا ؟ یا افراد بی فرهنگی که می کوشند اراده باریتعالی را بفهمند ؟
داو بی یر گفت : بهتر از همه الگوی کودکان است .
گفتند : کودک که هیچ چیز نمی داند . هنوز نمی داند واقعیت چیست .
او پاسخ داد : سخت در اشتباهید . کودک چهار خصوصیت دارد که هرگز نباید فراموش کنیم : ۱- همیشه بی دلیل شاد است ۲- همیشه سرش به کاری مشغول است ۳- وقتی چیزی را می خواهد تا آن را نگیرد از عزم و اصرارش کم نمی شود ۴- سرانجام می تواند خیلی راحت گریه کند
bahary
12-26-2007, 12:03 PM
ای نفس از مرگ بیندیش و طول امل(آرزو) را بردار ازپیش...
و اگر نه وای تو..دوزخ بُوَد مأوای تو...
اگر خواهی که بیامرزد غفور،پند گیر از حال قبور،
کـه دایما می نالند و اشک حسرت از دیده می بارند...
که نه از اهل و عیال دیدیم مرحمتی
و نه از مال و منال یافتیم منفعتی...
قانعیم به این ندامت اگر نبودی پرسش روز قیامت...
bahary
01-06-2008, 02:27 PM
ای عزیز پیشینگان را یاد کن و خانه طاعت خود آباد کن،
بنگر همرهان کجا شدند و چرا از تو جدا شدند..
دی کجا رفت و امروز کجا می رود...
نماز را قضا هست و صحبت را قضا نیست ...
و چنین نقدی را از کف دادن روا نیست..
نماز را به حقیقت قضا توان کردن
قضای صحبت یاران نمیتوان کردن
bahary
01-15-2008, 10:34 AM
اونهايي كه ما رو ساختن...
پردگياني كه جهان داشتند راز تو در پرده نهان داشتند
.منظور از پرده اين نيست كه راز تو را پشت پرده پنهان كردهاند. منظور اين است كه آنهاي كه تو را ساختند، راز تو را در يك پرده ي موسيقي قرار دادند. يعني كوكت كردند روي تمهاي خاص. روي تم خوبي. روي تم زيبايي....
از ره اين پرده فزون آمدي......لاجرم از پرده برون آمدي....
به معني اينكه آ ن كوك را نگه نداشتي و با زشتيها و فاقد زيبايي ها بسر بردي و نازيبا ساختي و عمل كردي و از كوك افتادي و از پرده ي موسيقايي درونت دور شدي. تمام مشكلاتت هم از اين است كه از ره اين پرده برون آمدي.
بايد خودت رو دوباره به زيبايي تسليم كني و به اصطلاح توبه كني. وقتي شما سلامتتان به خطر مي افتد دكتر براي شما چكار ميكند؟ دكتر شما رو توبه ميده. يعني ميگه از اين قرصها بخور تا فلان ماده ي غذايي بدنت زياد بشه و از اين غذا و چربي و ... نخور، چون در مصرف آنها افراط كرده اي و بدنت از كوك خارج شده است. اونهايي كه باشگاه بدنسازي ميرن هم ميرن كه بدن خودشون رو كوك و هارمونيك كنن و بيماري يعني همون از پرده برون آمدن.
از سخنراني دكتر الهي قمشهاي
bahary
01-15-2008, 11:28 AM
اي جوانمرد!
هر منزلي كه سلطان به آن منزل فرو خواهد آمدن،
از پيش شرط بود كه فراشي بيايد و آن منزل بروبد،
و خس و خاشاك دور كند و چهار بالش سلطان بنهد،
تا چون سلطان در رسد،كار ساخته بود و منزل پرداخته.
همچنين چون سلطان عزت الا الله به سينه اي نزول خواهد كرد،
فراش لا اله الا الله از پيش بيايد و ساحت سينه را به جاروب تجريد و تفريد بروبد
و خس و خاشاك بشريت و آدميت و شيطانيت و انسانيت را نيست كند
و آب رضا بزند و فرش وفا بگستراند و عود صفا بر مجمر رضا بر سوزد،
و چهار بالش سعادت و تخت سيادت بنهد،
تا چون سلطان الا الله در رسد، در مهد عهد بر سرير سر تكيه زند.
چنان آورده اند كه چون مومنان حق را جل جلاله بينند،
ابتدا حق جل جلاله بر ايشان سلام كند.
در اين چند معني گفته اند، زيباتر آن آن است كه:
چون دو دوست بعد از فراق دراز به هم رسند،
ابتدا آن سلام كند كه شوقش زيادت بوده است.
و در بعضي اخبار آمده است:
اشتياق دوستان ما به ديدار ما دراز كشيد و شوق ما به ديدار ايشان زيادت است.
از: روح الارواح في شرح اسماء الملك الفتاح
اثر: شهاب الدين احمد سمعاني
عارف قرن پنجم و ششم
bahary
01-23-2008, 11:54 AM
كيميا را شنيده اي؟ آيا كيميايي گرانبهاتر از عمر هست؟
يك نفَس، مَهر وصال جاويد و سعادت ابد است.
همت را يك نفَس جمع كن، تمام زمين توراست!
احمد غزالي
bahary
01-29-2008, 10:40 AM
جوان ثروتمندی نزد یك انسانی وارسته رفت و از او اندرزی برای زندگی نیك خواست.
مرد او را به كنار پنجره برد و پرسید:
"پشت پنجره چه می بینی؟"
"آدمهایی كه میآیند و میروند و گدای كوری كه در خیابان صدقه میگیرد.
بعد آینه ی بزرگی به او نشان داد و باز پرسید:
"در این آینه نگاه كن و بعد بگو چه میبینی.
"خودم را میبینم.
" دیگر دیگران را نمیبینی! آینه و پنجره هر دو از یك ماده ی اولیه ساخته شده اند، شیشه.
اما در آینه لایه ی نازكی از نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در آن چیزی جز شخص خودت را نمیبینی. این دو شیئ شیشه ای را با هم مقایسه كن. وقتی شیشه فقیر باشد، دیگران را می بیند و به آنها احساس محبت میكند. اما وقتی از نقره (یعنی ثروت) پوشیده میشود، تنها خودش را می بیند.
تنها وقتی ارزش داری كه شجاع باشی و آن پوشش نقره ای را از جلو چشمهایت برداری تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و دوستشان بداری
bahary
02-10-2008, 04:48 PM
محبت و رحمت خدا ........
بندﻩی من! نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.
- خدایا! خستـﻪام، نمـﻰتوانم نیمه شب یازده رکعت بخوانم!
- بندﻩی من! دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر را بخوان.
- خدایا! خستـﻪام، برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم
- بندﻩی من! قبل از خواب این سه رکعت را بخوان.
- خدایا! سه رکعت زیاد است!
- بندﻩی من! فقط یک رکعت نماز وتر را بخوان.
- خدایا! امروز خیلی خستـﻪ شدﻩام، آیا راهی دیگر ندارد؟
- بندﻩی من! قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله.
- خدایا! من در رخـﺖخواب هستم و اگر بلند شوم، خواب از سرم مـﻰپرد!
- بندﻩی من! همان جا که دراز کشیدﻩای تیمم کن و بگو یا الله.
- خدایا! هوا سرد است و نمـﻰتوانم دستانم را از زیر پتو بیرون بیاورم!
- بندﻩی من! در دلت بگو یا الله، ما نماز شب برایت حساب مـﻰکنیم.
بنده اعتنایی نمـﻰکند و مـﻰخوابد.
- ملائکـﻪی من! ببینید من ایـﻦقدر ساده گرفتـﻪام، اما بندﻩی من جیفة باللیل است، و خوابیده است. چیزی به اذان صبح نمانده است، او را بیدار کنید، دلم برایش تنگ شده است، امشب با من حرف نزده است.
- خداوندا! دو بار او را بیدار کردیم، اما باز هم خوابید.
- ملائکـﻪی من! در گوشش بگویید پروردگارت، منتظر توست.
- پروردگارا! باز هم بیدار نمـﻰشود!
اذان صبح را مـﻰگویند، هنگام طلوع آفتاب است.
- ای بنده! بیدار شو، نماز صبحت قضا مـﻰشود.
خورشید از مشرق سر برمـﻰآورد. خداوند رویش را برمـﻰگرداند.
- ملائکـﻪی من! آیا حق ندارم که با این بنده قهر کنم؟
bahary
11-23-2008, 03:39 PM
آورده اند که چون کار بقراط حکیم در حکمت بالا گرفت و حکمت خود در بسیط عالم بسط کردغدر پهنه جهانگسترد، عزلت اختیار کرد و در غاری تنها بنشست و روزگار میگذرانید تا پادشاه بیمار شد و طبیبان از معالجت آن فرو ماندند.
پس رسولی به بقراط فرستاد و او را بخواند. بقراط امتناع نمود و نیامد. وزیر او برفت تا مگر به قول او بیاید. چون برفت او را دید در غاری مقام کرده، اقامت گزیده و لباس خود از گیاه ساخته.
وزیر او را استدعا دعوت کرد. بقراط گفت: «من از مردمان برخاسته ام و عزلت اختیار کرده ام و من بعد گرد پادشاهان نخواهم گشت».
هر چند جهد نمود، بقراط به وی التفات نکرد. وزیر برنجید و گفت: «اگر تو خدمت ملک توانستی کرد، تو را گیاه نبایستی خورد گیاه نباید بخوری».
بقراط بخندید و گفت:«اگر تو گیاه توانستی خورد، خدمت سلطان نبایستی کرد». و این کلمه جان حکمت و جان موعظه است؛ که هر که بر خود پادشاه تواند بود، او را بندگی کردن پادشاهان عار آید.
bahary
05-05-2009, 02:49 PM
یک حکایت و نتایج پند آموز آن
متن حكایت
شاه عباس از وزیر خود پرسید: "امسال اوضاع اقتصادی كشور چگونه است؟"
وزیر گفت: "الحمدالله به گونه ای است كه تمام پینه دوزان توانستند به زیارت كعبه روند!!"
شاه عباس گفت: "نادان اگر اوضاع مالی مردم خوب بود كفاشان میبایست به مكه میرفتند نه پینه دوزان، چونكه مردم نمیتوانند كفش بخرند ناچار به تعمیرش میپردازند، بررسی كن و علت آنرا پیدا نما تا كار را اصلاح كنیم."
------------ --------- --------- -
نتایج گرفته شده
1- شاخص مناسب می تواند در عین سادگی بیانگر وضعیت كل سازمان باشد.
2- در تحلیل شاخص باید جنبه های مختلف را بررسی نمود. گاهی بهبود ناگهانی یك شاخص بیانگر رشدهای سرطانی و ناموزون سیستم است.
bahary
05-05-2009, 02:51 PM
نصرالدین همیشه اشتباه میكرد
نصرالدین هر روز در بازار گدایی میكرد و مردم با نیرنگی٬ حماقت او را دست میانداختند. دو سكه به او نشان میدادند كه یكی شان طلا بود و یكی از نقره. اما نصرالدین همیشه سكه نقره را انتخاب میكرد. این داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد میآمدند و دو سكه به او نشان می دادند و نصرالدین همیشه سكه نقره را انتخاب میكرد. تا اینكه مرد مهربانی از راه رسید و از اینكه نصرالدین را آنطور دست میانداختند٬ ناراحت شد. در گوشه میدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سكه به تو نشان دادند٬ سكه طلا را بردار. اینطوری هم پول بیشتری گیرت میآید و هم دیگر دستت نمیاندازند. نصرالدین پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سكه طلا را بردارم٬ دیگر مردم به من پول نمیدهند تا ثابت كنند كه من احمق تر از آنهایم. شما نمیدانید تا حالا با این كلك چقدر پول گیر آوردهام.
شرح حكایت 1 (دیدگاه بازاریابی استراتژیک)
نصرالدین با بهرهگیری از استراتژی تركیبی بازاریابی، قیمت كمتر و ترویج، كسب و كار �گدایی� خود را رونق میبخشد. او از یك طرف هزینه كمتری به مردم تحمیل میكند و از طرف دیگر مردم را تشویق میكند كه به او پول بدهند .
اگر كاری كه می كنی٬ هوشمندانه باشد٬ هیچ اشكالی ندارد كه تو را احمق بدانند.
Karami.Amir (http://us.mc382.mail.yahoo.com/mc/compose?to=Karami.Amir@monenco.com)
Khatereh
05-05-2009, 03:03 PM
ممنون بهار جون تاپیک قشنگی استارت کردی . منتهی اگه رعایت کنند و اون رو با تاپیک های معمولی شعر و داستان اشتباه نگیرن
vBulletin® v3.8.6, Copyright ©2000-2010, Jelsoft Enterprises Ltd.