PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : کلبه بهاری و دل نوشته هاش ...............



صفحه ها : [1] 2 3 4

bahary
08-14-2007, 11:07 AM
http://www.blogsky.com/users/blogs/logo/kolbemehrabooni.gif

بنام کاتب کتیبه عشق


این چند وقته ........
مدتهاست که ننوشتم. نمی دونم چرا‌ نمی تونستم. دستم روی دکمه های صفحه کلید خشک می شد و حتی دریغ از یک کلمه...

دلم تنگه...خیلی زیاد... کسی مقصراین دلتنگی نیست. تقصیر خودمه، فقط خودم. توقعاتم بالا رفته بود. پایین هم نمی آد. به هر حال وقتی شرایط و موقعیت آدما عوض میشه توقعات اونا از اطرافیان و دوست و آشناها تغییر میکنه. خودم خودمو گیج کردم...به قول شاعر: خود غلط بود آنچه ما می پنداشتیم

می دونید چی می خوام؟ خودم میگم: یه شراب دوساله می خوام!!!!!!! برا اینکه صبر و آرام تواند به من مسکین داد!!!!!!

حرفای بالا رو خیلی جدی نگیرید... من همونیم که بودم.....

bahary
08-14-2007, 11:21 AM
الهی من غریبم و ذکر تو نیز غریب.

من با ذکر تو انس گرفتم زیرا که غریب با غریب انس می گیرد




http://www.bbt.idv.tw/images/candle.gif

bahary
08-14-2007, 11:25 AM
فرق عشق و دوست داشتن

احساس عاشق بودن از چشم شروع میشه .. ولی دوست داشتن از گوش میدونی چه جوری؟؟ وقتی تو میخوای کسی رو که دوست داشتی دیگه دوست نداشته باشی کافیه دیگه گوشات رو بگیری و به حرفاش گوش ندی و اهمیتی ندی و فراموشش کنی

ولی

وقتی میخوای کسی رو که عاشقشی فراموش کنی..چشمات رو میبندی ولی عشق به صورت قطره ای اشک از چشمات میاد پایین...و می ریزه روی قلبت و اون جا میمونه تا ابد '


http://www.genericgifts.com/pi/f/orig/30/30281.jpg

Khatereh
08-14-2007, 12:17 PM
http://i18.tinypic.com/3yr7na1.gif
بهار جون خدا كنه هميشه دلت بهاري باشه و پشت شيشه هاي كلبه ي بهاريت مدام صداي بارون بهاري رو بشنوي

bahary
08-14-2007, 01:44 PM
عشق و تسلیم


عشق اولین گام به سوی کبریاست

و تسلیم آخرین گام.

و این دو گام کل سفر است





http://i10.tinypic.com/2qasd8w.jpg

Khatereh
08-14-2007, 01:53 PM
پشت قاب شيشه پنجره اي ...
که شباي منو با خود مي بره ...
جايي که گذشته هام ...
مثل تصوير از تو باغش مي گذره ...
پشت قاب بي نفس ...
مثل او پرنده که دلش گرفته تو قفس ...
مثل يه حقيقت رفته به باد ...
منو با خود ميبره مثل يه رويا توي خواب ...


http://www.4040e.com/uploaded_images/PAR280943-795588.jpg

bahary
08-15-2007, 10:28 AM
راه .........

در این دنیا هم اینجا. هم اینک. بمان و به راهت ادامه بده. با اراده ای برخاسته از عمق وجودت ادامه بده.

راهت را به سوی خدا برقص!

راهت را به سوی خدا بخند!

راهت را به سوی خدا آواز بخوان!



http://tinypic.com/m7uhsp.jpg

Khatereh
08-15-2007, 10:42 AM
عزيزم تو جاده ي فدا شدن
اونكه هرگز نمي شه خسته منم
اوني كه با صد اميد و آرزو
دلشو بسته به عشق تو منم
اوني كه با صد اميد و آرزو
دلشو بسته به عشق تو منم
آخه تو پاك و نجيبي
تو يه احساس عجيبي
نكنه فرشته اي تو
تا نداي عشق رسيد بر من
شوق زندگي دميد در من
آخه تو پاك و نجيبي
تو يه احساس عجيبي
نكنه فرشته اي تو
مي خوام تو درياي چشات
تا جون دارم شنا كنم
مي خوام حساب خودمو
از عاشقا جدا كنم
فدا شدن براي تو
دليل زنده بودنه
مي خوام عشق و جنونم و
راهي قصه ها كنم
آخه تو پاك و نجيبي
تو يه احساس عجيبي
نكنه فرشته اي تو

bahary
08-15-2007, 11:10 AM
کاسه صبر ..........


وقتی کاسه صبر پر میشه چه باید کرد؟

- کاسه رو خالی کرد و دوباره استفاده کرد؟

- اصلا از اول کاسه نخرید؟

- گذاشت سر ریز بشه و از نوک پا تا فرق سرو رو در بر بگیره؟

خداوندا کاسه صبر خودش سنگینه، وقتی هم که توش پر میشه سنگین تر میشه...

خداوندا دستها و شانه هام درد میکنه.... دیگه تحمل نگه داشتن این کاسه رو ندارن.... چقدر سخته.......

تازه می فهمم چرا گفتی «خدا صابران را دوست دارد.»

خداوندا می خوام ازت کاسه بخرم و کاسه قبلیمو بهت بدم تا برام نگهش داری. خداوندا این کاسه ها پر از صبر برای چیزهایی است که با جون و دل تحملشون کردم. پس جزئی از منه، از هستی من، از ذات و واقعیت من، از آنچه هستم، از آنچه بودم....

خداوندا صبرهایم را از من بپذیر که پذیرش آنها نشان پذیرش من است...

نشان آن است که جزئی از من حتی اندک در نزد توست... پس به آنچه باید رسیده....و این بزرگترین و زیباترین خوشبختی است......

bahary
08-18-2007, 12:18 PM
ان لحظه که از غبار بی امان غم ها رد می شدم چشمهایم به گوشه ای خیره شد .

ان گوشه تمام زندگی ام نقش بسته بود شاید تمام خون دل خوردنم و شاید تمام غم ها و دردها

فقط نگاه نبود بلکه تمام زندگی ام را مرور کردم تا دنیا ایستاد و دیگر هیچ ... هیچ ندید

می خواهم چشم هایم را ببندم .....

همیشه در حسرت ندیدن اینده قدم بر می داشتم ولی افسوس که گذشته ای زیبا به ارمغان

نیاوردم همیشه کنجکاو برای لحظه های سوال انگیزه اینده و مه گرفت تمام حال و گذشته مرا

حال می خواهم تمام کنجکاویم را کنار بگذارم و بمانم برای انچه که هستم و گذشته ای زیبا بسازم

افسوس و غصه برای من نیست ولی زنجیر شده بر من

خواهم ماند و نفس خواهم کشید .......

از تمام احساس هایم یک احساس را محو می کنم و روی ان یک خط تیره می کشم .

احساس مالکیت و مال خود بودن از بین می رود و جای ان بی خیالی موج می زند

تقدیر برایم شگفت انگیز است چرا گاه با من همراه می شود و گاه دست های نورانیش را از من

جدا می کند ؟

ان زمان که در نابودی روزهایم قدم می زدم دیدم تنهاترین تنها منم ....

http://www.tomfeldman.net/drawings/closed_eyes.jpg

Khatereh
08-18-2007, 03:28 PM
زندگی برگ بودن درمسیرباد نیست
امتحان ریشه هاست
ریشه هم هرگزاسیرباد نیست

bahary
08-27-2007, 12:23 PM
هيچ دردی بزرگتر ازتنهايی نيست...هيچ دلی از غصه راضی نيست...

ولی راهی به جز اين نازنينم نيست...

http://i2.tinypic.com/sm851i.jpg

bahary
09-09-2007, 09:52 AM
زندگي حس غريبي است که در من نهفته است و هرگز معني آن و دليل زندگي کردن را نفهميدم.

دوستي گفت براي فهميدن معني زندگي بايد بدوني عشق چيست؟

بدنبال معني عشق رفتم،هزاران راه نرفته را طي کردم.

دوستي گفت براي فهميدن معني عشق بايد آن را تجربه کني و بعد ازآن ميدوني که عشق چيست؟

به حرف دوست عمل کردم و خود را براي تجربه کردن عشق آماده کردم.

روزهاي اول که در حال تجربه عشق بودم خيلي روزهاي خوبي بود و من داشتم به اين نتيجه ميرسيدم که عشق بهترين چيزي است که خداوند در دل ما انسانها قرار داده است و من عشق را ميپرستيدم و به خود ميگفتم که اگر همه چيز هاي دنيا يک روي بد داشته باشند عشق از همه ي آنها جداست و عشق تنها چيزي است

که اصلاً روي بدي ندارد و فقط خوبي دارد و عشق شده بود تمام جون و عمر من.

اما اين خوشي زياد طول نکشيد و به من ثابت شد که عشق نيز باطني پليد و بد دارد،

که اين باطن زشت و پليد را خود ما انسانها ميسازيم و البته اين باطن پليد درآخر گريبان خود ما انسانها را ميگيرد.

شناخت من از عشق کامل شده بود و من عاشق خسته دل شکسته حال ميدونم که عشق:

عشق تنها وسيله است که ما انسانها به هم نزديک شويم و به قولي با هم رابطه اي از نوع خدادادي برقرار کنيم؛و عشق روي بد خود را تا وقتي نشان نميدهد که بين ما انسانها برقرار باشد ولي اگر عشق از بين ما انسانها برود،به خيال ما رفته ولي نه نرفته،بلکه تنا روي خوب عشق رفته و تازه روي بد عشق فرصت خودنمايي پيدا کرده و به قولي ميخواهد انتقام خود را از روي خوب عشق بگيرد.

آري روي خوب عشق برابر بود با دل بستن، دوست داشتن،وفادار بودن و …

اما روي بد عشق برابربود با دلتنگي،حيراني،گریه کردن و …

bahary
09-09-2007, 10:08 AM
ای نگاهت نخی از مخل و از ابریشم
مدتی هست که هر شب،به تو می اندیشم
شبحی چند شب است ،آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است
در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است
یک نفر ساده،چنان ساده که از ساده گی اش
می توان یک شبه پی برد به دلدادگی اش
یک نفر سبز،چنان سبز که از سرسبزی اش
می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش
آی یکرنگ ترازآینه یک لحظه بایست
راستی این شبحه، هر شبه تصویر تو نیست
اگر این حادثه ی هر شبه تصویر تو نیست؟
پس چرا رنگ تو و آینه ،این قد یکی ست؟
حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش
عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش



http://i14.tinypic.com/2rdi4gx.jpg

Khatereh
09-09-2007, 01:16 PM
درباره ی کوچک شدن دنیا

دور دنیا هم که چرخیده باشی

باز دور خودت چرخیده ای

راه دوری نخواهی رفت

حتا در خواب های آب رفته ات

که تیک تیک بیداری مدام

تهدیدشان می کند.

می گویند دنیا کوچک شده است

و استوا در آینده ای نزدیک

همسایه ی خونگرم قطب خواهد شد.

نه همسفر خوش باور

دنیا هرگز کوچک نمی شود

ما کوچک شده ایم

آنقدر کوچک که دیگر

هیچ گم کرده ای نداریم .

دلخوشیم که در نیمه ی تاریک دنیا

کسی ما را گم کرده است

و دارد در به در

دنبالمان می گردد.

کسی که زنگ در را

همیشه بعد از هجرت ما

به صدا در خواهد آورد.

Khatereh
09-09-2007, 01:26 PM
صدا کن مرا

صدای تو خوب است .

صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی است

که در انتهای صمیمیت حزن می روید .


در ابعاد این عصر خاموش

من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم .

بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است .

و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد.

و خاصیت عشق این است .


کسی نیست ،

بیا زندگی را بدزدیم ، آن وقت

میان دو دیدار قسمت کنیم .

بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم .

بیا زودتر چیزها را ببینیم .

ببین ، عقربک های فواره در صفحه ی ساعت حوض

زمان را به گردی مبدل می کنند .

بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام .

بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را .


مرا گرم کن

....


و آن وقت من ، مثل ایمانی از تابش "استوا" گرم ،

ترا در سر آغاز یک باغ خواهم نشانید.

سهراب سپهری

Khatereh
09-09-2007, 01:27 PM
چند بار امید بستی و دام بر نهادی

تا دستی یاری دهنده

کلامی مهر آمیز

نوازشی

یا گوشی شنوا به چنگ آری؟

چند بار

دامت را تهی یافتی؟

از پا منشین

آماده شو که دیگر بار و دیگر بار

دام باز گستری !


مارگوت بیکل

Khatereh
09-09-2007, 01:31 PM
نور همیشه آماده ی خاموشی ست !

زندگی همیشه آماده ی آن است که بگندد!

اما بهار تولدی ست که به پایان نمی رسد!

جوانه سر می زند از سیاهی و گرما باز می گردد!....

bahary
09-29-2007, 12:55 AM
اگر سکوت ِ این گستره ی بی ستاره مجالی دهد،
می خواهم بگویم : سلام!
اگر دلواپسی ِ آن همه ترانه ی بی تعبیر مهلتی دهد،
می خواهم از بی پناهی ِ پروانه ها برایت بگویم!
از کوچه های بی چراغ!
از این حصار ِ هر ور ِ دیوار!
از این ترانه ی تار...
مدتی بود که دست و دلم به تدارک ِ ترانه نمی رفت!
کم کم این حکایت ِ دیده و دل،
که ورد ِ زبان ِ کوچه نشینان است،
باورم شده بود!
باورم شده بود،
که دیگر صدای تو را در سکوت ِ تنهایی نخواهم شنید!
راستی در این هفته های بی ترانه کجا بودی؟
کجا بودی که صدای من و این دفتر ِ سفید،
به گوشت نمی رسید؟
تمام دامنه ی دریا را گشتم تا پیدایت کردم!
آخر این رسم و روال ِ رفاقت است،
که دی نیمه راه ِ رؤیا رهایم کنی؟
می دانم!
تمام اهالی این حوالی گهگاه عاشق می شوند!
اما شمار ِ آنهایی که عاشق می مانند،
از انگشتان ِ دستم بیشتر نیست!
یکیشان همان شاعری که گمان می کرد،
در دوردست ِ دریا امیدی نیست!
می ترسیدم - خدای نکرده ! -
آنقدر در غربت ِ گریه هایم بمانی،
تا از سکوی سرودن ِ تصویرت سقوط کنم!
اما آمدی!
بانوی همیشه ی نجات و نجابت!
حالا دستهایت را به عنوان امانت به من بده!
این دل ِ بی درمان را که در شمار ِ عاشقان ِ‌همیشه می گنجانم،
انگشتانم،
برای شمردنشان
کم می اید!●

bahary
10-09-2007, 03:31 PM
رسم زندگی



رسم زندگی این است ، یکروز کسی را دوست

داری و روز بعد تنهایی به همین سادگی او رفته است و همه چیز تمام شده است مثل یک

مهمانی که به آخر میرسد و تو به حال خود رها می شوی . چرا غمگینی این رسم

زندگیست تو نمی توانی آن را تغییر دهی پس تنها آوازی بخوان . این تنها کاریست که از تو

برمی آید آوازی بخوان

bahary
10-09-2007, 03:34 PM
خدا تنهاست

اگه بی هوا کسی وارد زندگیت شد ؛ بدون کار "خدا" بوده !

اگه بی محابا دلها قبل از دستها بهم گره خورد ؛ بدون کار "خدا" بوده !

اگه گریه هات تو خنده غفلت دیگران شنیده نشد تا خورد نشی ؛

بدون تنها محرمت "خدا" بوده !

حالا هم اگه دلت شکسته و بغض تنهائی خفت کرده ؛ شک نکن تنها مرهمت "خداست"

که ؛ از سر تواضع یه بهونه واسه نوازشت گیر آوورده !

آخه می دونی ؟ : "خدا" خیلی تنهاست...

bahary
10-15-2007, 02:22 PM
بارش زیادی سنگین بود و سربالایی زیادی سخت.دانه گندم روی شانه

های نازکش سنگینی می کرد و نفس نفس می زد. اما کسی صدای

نفسهایش را نمی شنید. کسی او را نمی دید.

دانه از روی شانه های کوچکش سر خورد و افتاد.

خدا گندم را فوت کرد. مورچه می دانست که نسیم ٬ نفس خداست.

مورچه٬ دانه را دوباره بر دوشش گذاشتو به خدا گفت: گاهی یادم می رود

که هستی٫کاشکی بیشتر می وزیدی.

خدا گفت: همیشه می وزم نکند گمم کرده ای!

مورچه گفت: این منم که گم می شوم. بسکه کوچکم.بسکه ناچیز

بسکه خرد . نقطه ای که بود و نبودش را کسی نمی فهمد.

خدا گفت: اما نقطه سرآغاز هر خطی ست.

مورچه زیر دانه گندمش گم شد و گفت: من اما سرآغاز هیچم٫ ریزم و

ندیدنی من به هیچ چشمی نخواهم آمد.

خدا گفت:چشمی که سزاوار دیدن است می بیند. چشمهای من ـ

همیشه بیناست.

مورچه این را می دانست اما شوق گفتگو داشت.شوق ادامه گفتن.

پس دوباره گفت: و زمینت بزرگ است و من ناچیزترینم .نبودنم را غمی

نیست.

خدا گفت: اما اگر تو نباشی٫ پس چه کسی دانه کوچک گندم را بر دوش

بکشد و راه رقصیدن نسیم را در سینه خاک باز کند؟ تو هستی و سهمی

از بودن برای توست و در نبودنت کار این کارخانه نا تمام است.

مورچه خندید و دانه گندم از دوشش دوباره افتاد. خدا دانه را به سمتش

هل داد.

هیچ کس اما نمی دانست که گوشه ای از خاک مورچه ای با خدا گرم

گفتگوست.

حماسه
10-18-2007, 12:48 AM
Where love is, God is also.

.هر کجا محبت باشد، خدا هم هست

God is in your heart, yet you search for Him in the wilderness.

.خدا در قلب توست و تو در بیابان ها به دنبالش می گردی



The nearer the soul is to God, the less its disturbances,
since the point nearest nearest the circle is subject to the least motion.

.هر چه روح به خدا نزدیکتر باشد، آشفتگی اش کمتر است
.زیرا نزدیک ترین نقطه به مرکز دایره، کمترین تکان را دارد

Every happening, great and small,
is a parable whereby God speak s to us,
and the art of life is to get the message.

هر اتفاقی که می افتد، چه کوچک چه بزرگ، وسیله ای است
.برای آن که خدا با ما حرف بزند و هنر زندگی دریافت این پیام هاست



http://www.persianpaintings.com/persian-arts/images/pp1257.jpg (http://mother20.persianblog.com/)





اگر مى خواهيد دوستى هاى هميشگى داشته باشيد و عشق خدائی در



وجود تون هميشه با هاتون همراه باشه



در دوستى با ديگران طورى رفتار كنيد كه دلتان مى خواهد با شما آن گونه رفتار كنند

به حرف هاى ديگران خوب گوش كنيد، مردم براى توجه خاص شما ارزش قائل هستند

هميشه به دنبال حرف هاى مثبتى درباره ديگران بگرديد، به زودى پى مى بريد كه احساس بهترى نسبت به همه خواهيد داشت

اگر به عنوان شخصى كه خطرى ندارد و حامى ديگران است شناخته شويد،

روابط جديدى پيدا خواهيد كرد

وقتى غلو مى كنيد و سعى مى كنيد كسى باشيد كه نيستيد مطمئن باشيد

كه مردم مى فهمند

مردم را همان طور كه هستند، دوست بداريد

وقتى از دوستى ناراحت هستيد دل از آنها برنكنيد

و به جاى اين كار فكرى براى بهبود روابط كنيد

سعى نكنيد ديگران را تحقير كنيد

گاهى فرصت تنها بودن و تنهايى را به همديگر بدهيد

با قلبتان اگر كسى را دوست داشتيد بدانيد واقعاً او را دوست داريد

وگرنه اشتباه مى كنيد

bahary
10-22-2007, 04:38 PM
وقتش رسيده حال وهوايم عوض شود

با سار پشت پنجره جايم عوض شود


هي كار دست من بدهد چشم هاي تو

هي توبه بشكنم و خدايم عوض شود


با بيت هاي سر زده از سمت ناگهان

حس ميكنم كه قافيه هايم عوض شود


جاي تمام گريه غزلهاي ناگزير

با قاه قاه خنده ي بي غم عوض شود


سهراب شعرهاي من از دست مي رود

حتي اگر عقيده ي رستم عوض شود


قدري كلافه ام و هوس كردام كه باز

در بيت هاي بعد رديفم عوض شود


حواي جا گرفته در اين فكر رنج تلخ

انگار هيچ وقت به آدم نمي رسد


تن داده ام به اين كه بسوزم در آتشت

حالا بهشت هم به جهنم نمي رسد


با اين رديف وقافيه بهتر نمي شوم

وقتش رسيده حا ل و هوايم عوض شود؟

bahary
10-22-2007, 04:41 PM
نمی خواهم آنقدر در پس پنجره کتابها بنشینم،
تا (به قول مادربزرگ!) رنگ مو و دندانم یکی می شود!
به من چه که آخر رمان جنگ و صلح چه می شود!
من شاعرم و این چیز ِ کمی نیست!
می توانم چشمهایم را ببندم،
و از خیابان پر از بوق و بهانه رد شوم!
می توانم ده جلد کلیدر را در جمله ای خلاصه کنم!
می توانم شعری بگویم،
باورکن برای شاعر شدن،
به همان خرده هوش سهراب هم احتیاجی نیست!
تنها سر سوزن عشق می خواهد و
یک کف دست دل دیوانه!
عابر معابر عشق که باشی،
یک روز کسی از آنسوی سایه ها صدایت می زند: «شاعر!»
آنوقت می بینی که می شود جهان را،
در جیب ِ کوچک جلیقه ای جا داد!

bahary
10-28-2007, 01:21 PM
http://joolipooli.persiangig.com/image/dokhtaram.jpg

در جستجوی کودکی ...

اي روزگار كودكي!

ديري است با تصوير تو از دور شادم

هر چند ديگر برنمي‌گردي

امّا،

هرگز نخواهي رفت از يادم


مي‌داني چرا چنين است؟ راست نگفته‌ام اگر بگويم خوب مي‌دانم! و دروغ گفته‌ام اگر وانمود كنم كه هيچ نمي‌دانم!!



آن شعر سهراب را به ياد داري كه از شهري در پشت درياها خبر مي‌داد؟ از شهري كه مشتاقانه خواهان حضور در آن بود و ايمان داشت كه در آن پنجره‌ها رو به تجلي باز است؟ يادت هست، درباره­ی كودكان آن شهر، آن شهر بي‌اساطير چه گفت؟

دست هر كودك ده ساله­ی شهر، شاخه­ی معرفتي است


مردم شهر به يك چينه چنان مي‌نگرند

كه به يك شعله، به يك خواب لطيف





راستي هيچ فكر‌كرده‌اي كه چرا از ميان آن همه آدم­هاي اساطيري، آن پارسايان زاهد و خوبرويان شرقي و خلاصه همه­ی آناني كه سهراب با احترام از آنها ياد كرده است، شاخه­ی معرفت در دست كودك ده ساله­ی شهر است و نشاني خانه­ی دوست نيز در دستان او، كه از كاج بلندي رفته است بالا؟


اصلاُ هيچ فكر كرده‌اي، چرا او كه قرار است از پشت درهاي روشن به سوي ما آيد، كودك است؟

bahary
11-17-2007, 12:43 AM
گریه شبانه
شب آمد و دل تنگم هوای خانه گرفت
دوباره گریه بی طاقتم بهانه گرفت


شکیب درد خموشانه ام دوباره شکست
دوباره خرمن خاکسترم زبانه گرفت


نشاط زمزمه زاری شد و به شعر نشست
صدای خنده فغان گشت و در ترانه گرفت


امید عافیتم بود روزگار نخواست
قرار عیش و امان داشتم زمانه گرفت


دل گرفته من همچو ابر بارانی
گشایشی مگر از گریه شبانه گرفت

bahary
11-26-2007, 02:06 PM
در اين ظلمتكده چون شمع خامو شم!

و چون مه در بر خورشيد

نا پيدا فرامو شم!

دگر از يادها رفتم

براي زندگي كردن براي شادمان بودن صفا كردن

من حتي لحظه اي ديگر نمي كوشم!

من از دنيا گريزانم

مثال ابر و بارانم

كنار بچه هاي آدم وحوا كه چون قابيل گشته اند

و هابيل زمان را دم به دم بر خاك و خون ريزند

ديگر نمي مانم!

چو آنها منهم از رسم محبت ،همدلي، از عشق واز ايثار تن ها

بي خبر مي باشم و

از راز دل ليلي كه بر مجنون نهان ماند

و از حرف دل فرهاد عاشق در سينه بيستون

چيزي نمي دانم!

در اين آشفته بازار كه هر كس در توانش

خنجري بر هر كسي كوبد

در اينجا كه همه مردان يك تبر در دست

و لوح خشم بر لبها

و نور نيزه شان بر سينه خورشيد نقش مي بندد

در اينجا كه همه در فكر عصيانند وبيزاري

من از آواز كوليهاي سرگردان واز سوز ني چوپان و

از صوت دل انگيز جواني عاشق و شاعر

كه در زير درخت بيد نغمه بدرود را در زير لب آرام ميخواند

چيزي نمي دانم!

در اين ماتمسرايي كه حتي گل به صحرا نيست

كبوتر مرده،بلبل در قفس چنديست زندانيست

و دشت ارغوان

رنگ از ميان قلب و خون نسل آدم عاريت كرده!

و در گلخانه ها

عطر خوش گلها

خود را در پس بوي تصنع بار عطرهاي گران قيمت نهان كرد

در اين صحراي سوزان در كنار چشمه زمزم-حتي-

من بيابانم!

در اين دار فنا

در كنار اين همه بي اعتنايان به فردا

در كنار شبنمي بر پر سرخ شقايق در سپيده

كه در آرامش كامل به روي گل به سر خوردن ادامه داده و

از مرگ خود در لحظه هاي آتي صبح

چيزي نميداند،

من همچون قطره اي اشكم

كه از ناباوري بر مرگ خود مي گريم و

بر مرگ آن ناباوران هم من

چو مرواريد غلطانم!

بيا اي غم

بيا برگيرم وگل بوسه اي را بر لبم اهدا نما

تا در كنارت از همه نا بخرداني كه مرا همچون گلي پژمرده و

يك بلبل مرده
ز خود دور مي سازند

شكايتها كنم

آنگاه با تو در ميان عطر تو شب و روز خودم را

زير و رو سازم

بيا اي غم

تو را از خود نمي رانم!

bahary
11-26-2007, 03:07 PM
وصف نی

نی عجب سرو قدی بسته میانی دارد

نی عجب سبز سری سرخ زبانی دارد

هفت بند قد سروش چه به وصف آرم من

هفت دریاست نه طرفی نه کرانی دارد

تا سرش سبز لبش بسته و ممهور بود

تا به گل پای نه شوری نه فغانی دارد

چون ببرند سرش نغمه سراید باری

تا ببینند حریفان که چه جانی دارد

عشق بلبل ز لب گل شنوید ای یاران

لب معشوق عجب نغز بیانی دارد

باد در دست بود جمله ی هشیاران را

با دل شیفتگان راز نهانی دارد

هر کسی در ره عشق آمد و دل دادی خوش

بختش آخر به سر آید که زمانی دارد

نی از آن دم که گرفتند به تیغی جانش

ابدی شد نه دگر بار خزانی دارد

نان و آبش نه ، که از باد مدد می جوید

وین عجب بین که چه توشی چه توانی دارد

سخن عشق که از هر دو جهان بیرون است

نی به فتوای دَم اش شرح عیانی دارد

شعر پدرام نه در حوصله ی گوش تن است

جانب بارگه عشق اذانی دارد

حماسه
11-26-2007, 11:11 PM
نمی دونم چه دردی داری ای دل




که هرشب تا سحر بیداری ای دل




گلت را شاید از غمها سرشتند




که از خود هم تو در آزاری ای دل




خدایا این غم از جونم جدا نیست




ز دردم قلب یاری آشنا نیست




دلم می خواد به صحرا پا بذارم




که اینجا در دل مردم صفا نیست




دل دیونه ام دیونه تر شد




بیا با من از این عالم به در شو




خبر ها جز غم و حسرت ندارم




بیا با من ز دنیا بی خبر شو




نه دیگر از محبت ها نشونی




نه پیدا میشه ای دل همزبونی




خوشا هرکه یارش بی وفا بود




خوشا تنهایی و دشت و جنونی

bahary
11-27-2007, 02:58 PM
http://img03.picoodle.com/img/img03/7/3/7/f_loo34m_112a298.gif


کـلــبـــه

یه زمانی

توی ِ کلبـه مون بــرو بیـــایی بود

توش پـــُر از نور و امید و

عطـش ِ رهـایـی بود ...

یه زمانی

یه کسی پـیـدا می شد ؛

کلبه را آبی و جاروبـــی می کرد ،

آواز ِ بلبلا و کبـــــوتـــرا

نزدیک ِ پـنـجـــره ، آشــوبـی می کرد ...

یه زمان ، نـســیـــم ِ عشق ،

پنجـره ها را باز می کرد

گلای ِ شمعدونی را ،

با مهــربونی نــاز می کرد

.....

حالا یه قفـــل ِ بــزرگ

خوابیده روی در ِ ش

کم کــَمــــَـک عنکـبــوتــا

می ریزن دور و برش ...

عزیزم ! رفتی سفــر

سفـــرت خوش نازنین

یه روزی شــــاید بـیــای

که دیگه نیستم ...

همیـــن !

حماسه
11-27-2007, 06:43 PM
http://i1.tinypic.com/o5cmrl.jpg

چقدر كلمه عشق برايم غريب شده است!!!
كلمه اي كه امروزه شده بازيچه ي لبهاي دخترك ها و پسرك هايي
كه براي رسيدن به خواسته هاي غير انساني خود از آن استفاده مي كنند.
عشق !
هر چه فكر مي كنم نمي دانم مفهوم اين كلمه چيست.
يعني واقعا عشق همان كلمه اي است كه آنها ازش استفاده مي كنند.

بهتر است سري به گذشته ها و به عشق هاي گذشته بزنيم . آنها
معني واقعي عشق را فهميدند و درك كردند . عشق هاي زيبايي هم
مانند شيرين و فرهاد . ليلي ومجنون .

اما نه نمي شود اين عشق ها را هم باور كرد . دارم كم كم به اين باور
مي رسم كه عشق گذشته هم كذايي وزود گذر بوده. واي خداي من !
من بجاي اينكه عاشق بشوم دارم متنفر مي شوم .يعني چه بر سر من و
اين آدمك ها آمده كه يكي از بهترين و قشنگ ترين احساس
آدمي را فراموش كرده ايم . گويند زندگي بدون عشق مرگ است .

پس مرگ زندگي ما آدم ها نزديك است...

حماسه
11-30-2007, 03:08 PM
I know you won't come back
می دانم که دیگر باز نخواهی گشت

Everything that was .Time has left is behind
هر چه که بود دیگه گذشنه و
زمان اونو پشت سر گذاشته

I know that you won't return
می دانم که دیگر باز نخواهی گشت
What happened between us
اون چیزی که بین ما اتفاق افتاد
Will never be repeated
دیگه هرگز تکرار نخواهد شد

Even when a thousand years pass
حتی اگه هزار سال هم بگذره ,

it won't be enough to fade you away and to forget
.
کافی نیست واسه فراموش کردنت و خاطراتت رو از ذهنم محو کردن

And now I'm here

و اکنون من اینجا هستم
Trying to turn valleys into cities
تلاش می کنم که دره ها را به شهرها بدل کنم
Mixing the Sky with the Sea.
آسمان و دریاها را در هم بیامیزم

I know I let you escape,
می دونم که من اجازه دادم و باعث شدم که از من بگریزی
I know I lost you
می دونم که تو رو از دست دادم
nothing can be the same;
هیچ چیز دوباره مث قبل نمی شه

A millennium could be enough for you to forgive
هزار سال میتونه کافی باشه که منو ببخشی

I'm here, loving you
من اینجا هستم، عاشق تو

suffocating,
in photographs and scrapbooks,
از نفس افتاده زیر باری از عکس ها و آلبوم ها
in objects and momentos
وسایل و خاطرات لحظات با تو بودن

can't comprehend
نمی تونم درک کنم
I'm driving myself mad
دارم دیوانه می شمc
Changing a foot for My own face
و دست و پامو گم کرده ام

The letters I wrote,
نامه هایی که نوشتم
I never sent
هرگز نفرستادم

It's all the matter of time and faith
مهم ، گذشت زمان است و وفاداری من به تو
A millennium with another thousand years...
و این که
هزار .هزار سال
Are enough to love
کافی است برای عشق ورزیدن


If you still think something of me...
اگر هنوز درباره من فکر می کنی
You know I'm still waiting for you...
مطمئنا می دانی که هنوز منتظر تو هستم

حماسه
11-30-2007, 03:09 PM
عمرم به تلخی تلخی ها گذشت
پیر شد دلم ، به سردی ایام شکست.
در فکر آرزوهای فردا سیر کردم
لحظه ها را فدای باورهای ساده ام کردم
فردا از راه رسید و در حسرت دیروز نشستم
کی آمد و کی رفت؟
مقصود نیافتم!
غم دوستان ،خنده ی ایام دیدم
عمرم بگذشت و به آخر رسید کارم
عجبم نیست که افسوس به کامم آمد
گردش ایام دیدم و کس نیامد به دیدارم
با وحشت تنهایی زندگی کردم
روزها به سر آمد و شب ها ناله کردم

حماسه
11-30-2007, 03:11 PM
هر كسي از من خواست با او باشم از من دور شد
مهرباني ديد و از اين لطف من مغرور شد
خواستم با او بمانم تا ابد هم آشيان
ديدم اما هر چه راگفتم به او در گور شد
كاش مي شد قلب وسعت مي گرفت
شمع با پروانه الفت مي گرفت
كاش مي شد در پس احساسها
خنده ها از اشك سبقت مي گرفت
كاش مي شد از الفباي وجود
عين و شين و قاف نشات مي گرفت
كاش ميشد در پس سجاده ها
يك دعا تا اوج رفعت مي گرفت
آتش عشق تمام وجودم را فرا گرفت
گریه از گونه ام سرازیر شد
شاید این اشک جدایی خاموش کند آتش دوری من را
کی برمیگرده اون یاره همیشه عاشق
میدونم اون عاشق بود و یک روز برمیگرده
چرا از من جدا شد
خدايا هرکه با من آشنا شد
نمي دونم چرا از من جدا شد
روز اول که اومد با وفا بود
وقتي نازش کشيدم بي وفاشد
باز سحر اومد ، آفتاب در اومد
با خنده گل شب به سر اومد
گلي دارم به گلزار زمونه
که در زيبايي و خوبي نشونه
بگوئيد بيش نرنجونه دلم رو
که آهم سرد تر از باد خزونه

bahary
12-01-2007, 08:47 PM
گفتی كه به احترام دل باران باش، باران شدم و به روی گل باریدم گفتی كه ببوس روی نیلوفر را، از عشق تو گونه های او بوسیدم گفتی كه برای باغ دل پیچك باش ، بر یاسمن نگاه تو پیچیدم گفتی كه بیا و از وفایت بگذر ، از لهجه ی بی وفاییت رنجیدم گفتم كه بهانه ات برایم كافیست، معنای لطیف عشق را فهمیدم.

bahary
12-15-2007, 02:50 PM
مهم نيست که خسته ام، مهم اينه که باد، بارون، آسمون مال منه
مهم نيست که غمگينم، مهم اينه که الان پر از تجربه ام
مهم نيست که يه دونه غصه دارم، مهم اينه که يه عالمه بهانه دارم براي لبخند زدن
مهم نيست دلم شکسته، مهم اينه که خدا درون دلهاي شکسته است

http://www.thelensflare.com/large/flower_1053.jpg

bahary
12-19-2007, 11:18 PM
http://i13.tinypic.com/521iqrm.jpg

به خدا می دانم.گفتن ندارد اما
همین سال گذشته اوایل زمستان بود.
من...به یاد می آورم.
من بودم که برای یا کریمها روی تاقچهءاتاقم دانه می ریختم.
حواسم به دل دل های نیلوفر بود وقتی با آمدن نا به هنگام نسترن گل می داد.
چادر نماز مادرم را می بوییدم و عاشق می شدم.
هوس سه تاره می کردم می آمدند زیر تختم چشمک می زدند یا نه گاهی من قدم بلند می شد با سه تاره ها چشمک بازی می کردیم تا خود صبح
....می سوختند.
من..ساده .. دلم را می گفتم.اطرافیانم همه شاعر می شدند.
چشمانت را طرح می زدم.. دریا می شد و در ساحلش مرغ دریایی ها عشق بازی می کردند.
نگاهت را طرح میزدم.. موج می آمد دفتر شعرم را می برد.
لبانت.............

حماسه
12-19-2007, 11:45 PM
امشب دلتنگ ترازترسی دوباره ترسی از دوباره رفتن وماندن می ترسم از باریدن دوباره اشکهای تلخ میترسم از همسرایی آه من وآه

آسمان

باز شب است وپاییز. باز پاییزاست وباران. باز باران است وپنجره ای رو به دردباران. بازپنجره است وچشمانی غم بار.باز چشمان است

ودلی پر درد.

دل من پر از درد است پر از دردی که سالها در تاروپودم ریشه دوانده.دل من درد دارد دل من میترسد

امشب باز دست به دعا دارم امشب باز منم واشک امشب منم ویاد توامشب یاد جدایی دلم را میسوزاندامشب ترس جدایی دلم را پرپرمی کند

امشب باز برای نرفتنت دست به دامان بارانم امشب باز تو نمیدانی چه حالی دارم

امشب قلب پاره پاره ام می داند طاقت دوباره جدایی ندارد.

امشب باز هم نمی مانی امشب باز هم رفتی

دوباره تنهایی. دوباره دلتنگی .دوباره افسوس. باز دلی پر درد به دنبال بهانه ای برای نماندنت

باز انتهای تاریکیه شب باز انتظار برای حضوری دوباره باز کوچه ای بن بست باز قدم برداشتن تا آخر کوچه باز دستانی یخ زده

امشب دوبارهمصدایی من وباران پاییزی.

bahary
12-19-2007, 11:52 PM
من چرا دل به تو دادم كه دلم میشكنی
یا چه كردم كه به من باز نگه می نكنی
دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
تا ندانند رقیبان كه تو منظور منی
دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
تو چنان در دل ما رفته كه جان در بدنی

bahary
01-07-2008, 01:12 AM
روزی اگر به سراغ من آمد به او بگو :

« من خوب می شناختمش

نامت چو آوازی همِشه بر لب او بود .

حتی زمان مرگ

آن لحظه های پر ز درد و غم و غروب

آن بیقرار عشق

چشم انتظار دیدن رویت نشسته بود . »

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو :

« شب در میان تاریکی در نور ماهتاب

هر روز در درخشش خورشید تابناک

هر لحظه در برابر آیینه ی زمان

آن دختر سکوت ؛

در انتظار دیدن رویت نشسته بود .»

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو :

« جز تو دلش را به هیچ کس امانت نداد

هرگز خیانتی به دستان تو نکرد

هرگز نگاه پاک و زلال تو را ؛

با هیچ چشم سیاه مستی عوض نکرد

تا آخرین نفس ؛

در انتظار دیدن رویت نشسته بود . »

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو :

افسوس ! دیر شد ؛ ای کاش !

کمی زودتر می آمدی . »

اما بگو :

« من خوب می دانم

حتی در آن جهان

آن خفته ی خموش ؛

در انتظار دیدن رویت نشسته است .»

روز ی اگر .......

اما ؛ نه ؛

او هیچوقت دیگر نمی آید .

کاش عمرم را به پایش هدر نمی کردم



http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/jannatalmava/gol.jpg.gif

حماسه
01-07-2008, 08:28 PM
پرنده هم که شوم دیگر برای آسمان فرقی نمیکند

پرواز هم که کنم...........
اصلا" کلاغ هم که شوم.........
دیگر برای خودم هم فرقی نمی کند
برای شعرهایم
این چا دیواری
این خط های در هم مکعب مستطیل
این آسمان و این........
دارد استخوانهایم را له می کند
می فشارد
استخوانهایم را
بند بند شعر هایم را
لحظه های سادهء
من پر شدم از نگفته های تکراری
از امروز و فرداها
سیب و گندم ها
از تکرار ها تکرار ها
که به غزل هایم هم سرایت کرده
شعر هایم را لکه دار کرده وبه باد داده
من پر شدم از نیست ها
نبود ها
و نباید ها
بن بست ها
بن بست های تکراری
من
زخم های کرکرهای اتاقم
کاغذ هایم
قلم هایم
من هایم
دارند هوار می کشند
زجر می کشند
زجه می زنند
نمی خوابند و زار زار می گریند
من امروز باید از زور این همه درد مرده باشم
دق کرده باشم
اما این تاول ها
این تاول های چرکی
زخم های به استخوان رسیده
نه مرهمی
نه منی...............

bahary
01-08-2008, 03:29 PM
http://triploo30.persiangig.com/image/weblog/khodahafezi.jpg

خداحافظ برای تو چه آسان بود
ولی قلب من از این واژه لرزان بود

خداحافظ برای تو رهایی داشت
برای من غم تلخ جدایی داشت

خداحافظ طلوع من غروب من
خداحافظ تو ای محبوب خوب من

سلام تو طلوع پاک شبنم بود
غروب ظلمت تاریکی وغم بود

سلام تو شروع آشناییها
نوید مهربانی ها زمان همزبانی ها

دریغ از قطره های اشک سوزانم که از بیداد تو بر رخ چکیده
خزان زندگی آمد دل افسرده بعد از تو بهاری را ندیده

خداحافظ
خداحافظ
خداحافظ[/CENTER]

bahary
01-09-2008, 04:38 PM
در دیگران میجوئیم اما بدان ای دوست
این سان نمی یابی ز من حتی نشان ای دوست
من در تو گم گشتم مرا در خود صدا میزن
تا پاسخم را بشنوی پژواک خوان ای دوست


در آتش تو زاده شد ابیات شعر من
سردی مکن با این چنین آتش به جان ای دوست
گفتی بخوان ... خواندم ... اگر چه گوش نسپردی
حالا که لالم خواستی ... پس خود بخوان ای دوست

من قانعم ... آن بخت جاویدان نمیخواهم
گر میتوانی یک نفس با من بمان ای دوست
یا نه تو هم ... با هر بهانه شانه خالی کن
از من .... ولی بر شاخه ها بار گران ای دوست


نامهربانی .. را هم از تو دوست خواهم داشت
بیهوده میکوشی بمانی مهربان ای دوست
آن سان که میخواهد دلت ... با من بگو ... آری
من دوست دارم حرف دل را بر زبان ای دوست

http://www.ee.psu.edu/pub/ee578/access/img/3160xw5.gif

bahary
01-11-2008, 04:07 PM
چقدر بی‌حركت می‌ایستند بر پلة برقی
این تندیسهای همكار ناآشنای من
آیا تو نیز بین همینهایی؟

چقدر آرام بالا می‌روند
بدون تلاش و خستگی
پایین‌تر اما
شهری كه هیچ ‌كس فتحش نخواهد كرد
چرا كه دیگر امروزها كسی شهر را محاصره نمی‌كند
سرنوشت همه مشخص است
و این قهرمانان كمبودی از پیشینیان خود ندارند.

خورشید در مسیر همیشگی خود در حركت است
و كرمی صورتی‌رنگ، افق را پوشانده است
خیابان مثل قوطی حلبی خالی گسترده
و مردم آوازهایی همانند می‌خوانند
اما نه فرمایشی.
پله‌ها مثل جنگل كاج رشد می‌كنند
چرا در شهرهای پیروز سنگ‌اندازی می‌كنند
جمجمه‌ها را به آتش می‌كشند
خنده‌ها، زمزمه‌ها و اهانتها كافی است.

چه بی‌تابانه رشد می‌كنند پله‌ها
و نوچه‌ها بدل به پروانه می‌شوند
و شبهای «بارتلمو» فقط پنج دقیقه طول می‌كشد
و بی‌هیچ خون و خون‌ریزی
دلیریها به آرامی نابود می‌شوند.

به جمعیتی كه از پله‌های برقی بالا می‌روند می‌نگرم:
چقدر چهره، چقدر گونه
چقدر امید، آرزو و دستهای در هم گره‌خورده
در مردمك محدب چشمها
نور و سایه یكدیگر را قطع می‌كنند.
چقدر چهره، چقدر دست
و تنها یك تصور و خیال.

در آن بالا كسی در انتظار ما نیست
مایی كه قبلاً رسیده و پیاده شده‌ایم.
كبوترها به خاطر دانه می‌جنگند
و گنجشكها نامه‌ای می‌نویسند به فرمانروا
به خط هیروگلیف
و فرمانروا مثل باد می‌خندد.

bahary
01-13-2008, 12:49 PM
نگاهم با فریادی بی صدا خواهش قلبم را برایت نجوا میکند

با تبلوری از امتداد عشق...

دلم ابری تر از ابر بهاری میشه وقتی چیک چیک اشکای بلوریت سکوت قلبم رو میشکنه

و چه آرام با لبخندی عشقت را در دلم روانه کردی

میمانم زیر بارانی....

زیر بارانی که از هجوم لحظه هاست

لحظه هایی که دلتنگی ام را سخره می گیرند

کاش با عبور از مرز آینه ها میشد خود را شناخت

تا اینگونه غرق در عشقت نمیشدم

http://i14.tinypic.com/61lwpav.jpg


ثانیه ها اونقدر تورو در گیر میکنن که حتی فرصت نمی کنی به خونه ی دلت سر بزنی

شاید...

شاید اونجا یکی چشم براهه

دقیقه ها اونقدر سریع از هم سبقت می گیرن

که شاید...

شاید یادت نیاد یکی پشت چراغ قرمز قلبت داره بوغ میزنه

منتظره تا سبز بشه دوباره پاییز خاطره ها

ساعت هاست که تنها منتظرم

شاید.........نه...........حتما یه روزی بیاد روزهایی که به یادت ثانیه ها و دقیقه ها گذشت می افتی

bahary
01-16-2008, 02:06 AM
غریبانه

بگردید ، بگردید ، درین خانه بگردید
در این خانه غریبند ، غریبانه بگردید
یكی مرغ چمن بود كه جفت دل من بود
جهان لانه ی او نیست پی لانه بگردید
یكی ساقی مست است پس پرده نشسته ست
قدح پیش فرستاد كه مستانه بگردید
یكی لذت مستی ست ، نهان زیر لب كیست ؟
ازین دست بدان دست چو پیمانه بگردید
یكی مرغ غریب است كه باغ دل من خورد
به دامش نتوان یافت ، پی دانه بگردید
نسیم نفس دوست به من خورد و چه خوشبوست
همین جاست ، همین جاست ، همه خانه بگردید
نوایی نشنیده ست كه از خویش رمیده ست
به غوغاش مخوانید ، خموشانه بگردید
سرشكی كه بر آن خاك فشاندیم بن تاك
در این جوش شراب است ، به خمخانه بگردید
چه شیرین و چه خوشبوست ، كجا خوابگه اوست ؟
پی آن گل پر نوش چو پروانه بگردید
بر آن عق بخندید كه عشقش نپسندید
در این حلقه ی زنجیر چو دیوانه بگردید
درین كنج غم آباد نشانش نتوان دید
اگر طالب گنجید به ویرانه بگردید
كلید در امید اگر هست شمایید
درین قفل كهن سنگ چو دندانه بگردید
رخ از سایه نهفته ست ، به افسون كه خفته ست ؟
به خوابش نتوان دید ، به افسانه بگردید
تن او به تنم خورد ، مرا برد ، مرا برد
گرم باز نیاورد ، به شكرانه بگردید

bahary
01-23-2008, 12:33 PM
کاشکی آدم برفی بودم


http://digiscrapkits.com/digiscraps/images/samples/snowman1-sample1.jpg

اونوقت....

دل نداشتم و با خیال راحت زندگی می کردم بی مهر بی کینه بی عشق و بی هزار تا واژه ی قشنگ دیگه

عقل نداشتم و می فهمیدم دنیای دیوونه های همیشه عاقل چه رنگیه

دماغم از جنس هویج بود نارنجیه نارنجی و هیچ وقت وقتی گریه می کردم قرمزیش راز چشمام رو لو نمی داد

چشمام دو تا دکمه بود شایدم دو تا هسته ی آلبالو خشک دو تا بچه ی شیطون اونوقت دیگه عینک نداشتم وای نمی دونید زندگی رو بی عینک دیدن چه لذتی داره هم خوبیهاش قشنگتره و هم زشتیهاش سیاهتر

سفید بودم سفید سفید رنگ مقدس ترین واژه ی خدا رنگ صداقت اونوقت هم دماغ هویجیم بیشتر خودش و نشون می داد هم شال گردنی که هنوز عطر دستهای مادر بزرگ رو داشت

لباس نداشتم این همه لباس ریا و خودبینی و غرور از تنم دراومده بود و من فقط لباس پاکی رو تنم کرده بودم نه مارک لباسم برام شخصیت می آورد و نه رنگین بودنش از بقیه جدام می کرد

گوش نداشتم تا بدی ها رو بشنوم و زبون نداشتم تا باهاش دل بسوزونم و فریاد بکشم

آدمها با مهربونی نگام می کردن چون یه بازیچه ی قشنگ بودم که یا بچه ها توی شادترین لحظه ی زندگیشون من رو متولد کرده بودن یا یه پدر مهربون بالاخره از سیاهی دود و دم این روزگار جدا شده بود و با دستهای خستش من رو ساخته بود تا خنده مهمون لبهای دختر یا پسر کوچولوش بشه

و اینکه.....

مرگ قشنگی داشتم خورشید با عشق به من می تابید و من قطره قطره قطره با زندگی وداع می کردم و مطمئن بودم بعد از مرگم روزمرگی آدها شروع می شه و چه خوب که تجربه ی حیاتم روزهای خوش آدمه بود نه تکرار هر روزشون

اما خدایا شکرت که آدمم چون آدم برفی ها دستی ندارند که حرفاشون رو وقتی که تنهایی بهشون فشار می یاره یواش روی یه ورق سفید داد بزنن

سپید باشید مثل دانه های رحمت خدا

shitonak
01-23-2008, 01:39 PM
http://daftareshghe.persiangig.com/image/Hamishe-tanhast.jpg

shitonak
01-23-2008, 01:49 PM
بیا که تا نفسی هست یار هم باشیم به غنچه های محبت بهار هم باشیم
http://blogfa.com/images/smileys/24.gif...................................................http://blogfa.com/images/smileys/24.gif
آزمودم زندگی دشت غم است شادیش اندوه و عیشش ماتم است
http://blogfa.com/images/smileys/24.gif...................................................http://blogfa.com/images/smileys/24.gif
در میان جمع مردان یا همیشه مرد باش یا دم از مردی مزن یا یکسره نامرد باش
http://blogfa.com/images/smileys/24.gif...................................................http://blogfa.com/images/smileys/24.gif
بمیرم من واسه اون دلشکسته که چون من خیری از دنیا ندیده
http://blogfa.com/images/smileys/24.gif...................................................http://blogfa.com/images/smileys/24.gif
خنده ی تلخ من از گریه غم انگیزتراست کارم از گریه گذشته به خودم میخندم
http://blogfa.com/images/smileys/24.gif...................................................http://blogfa.com/images/smileys/24.gif

شراره
01-23-2008, 01:54 PM
احساسات شما خیلی قشنگ وپاک است

bahary
01-28-2008, 12:22 PM
چقدر خوبه که خدا به آدما صبر داده تا بتونن همه چیزایی رو که اذیتشون میکنه رو تحمل کنن.
چقدر خوبه که خدا به آدما فراموشی داده تا بتونن همه تحقیرها و همه کوچیک شدناشونو فراموش کنن و حتی از اون هم بالاتر بتونن همه قول ها و همه دوست دارم گفتناشونو هم فراموش کنن.
کاش میتونستم چیزی به جز این بنویسم اما خوب چاره ای نیست جز اینکه بگم:
دوستت دارم يه دروغه...يه دروغ بزرگ که آدما(مگه فرق ميکنه که کی؟) به اقتضای زمان(مگه فرق ميکنه چه زمانی؟) برای ديگران (مگه فرق ميکنه کدوم ديگران؟) ازش استفاده ميکنن...بعضی وقتا آدمايی که دوسشون داريم ارزششون از ارزش يک کلمه حرف کمتره و حتی از ارزش يک دقيقه حالا ارزش یه قول به کنار...اما خوب ما این دروغ رو میگیم واسه اینکه بعضی چیزارو که تا حالا تجربه نکردیم تجربه کنیم.اما باور کنین این دروغ تنها دروغیه که به نفع آدمه...خصوصا اگر طرف مقابل حرفتونو باور کنه...
نميدونم...بعضی وقتا که دلم ميگيره و بهش فکر ميکنم از خودم بدم مياد.چرا بايد اين همه صبر ميکردم؟اصلا چرا خدا به آدما صبر داده؟نمیشد جاش یه کاری میکرد که هیچ کس نتونه به کس دیگه ای آزار برسونه؟...
یه موقعی یه دوست ازم پرسید توی بازی شطرنج اگه مات شونده خیلی واسه مات کننده عزیز باشه آیا بازم مات کننده وجدانش راحت میمونه؟هیچ وقت واسه این سوال جوابی پیدا نکردم....

bahary
02-15-2008, 05:22 PM
با تو بودن
من و آوای گرمت را شنودن
بدین آوا غم دل را زدودن
از اول کار من دلدادگی بود
ولیکن شیوه ی تو دل ربودن
گرفت از من مجال دیده بستن
همه شب بر خیالت در گشودن
قرار عمر من بر کاستن بود
تو را بر لطف و زیبایی فزودن
غم شیرین دوری بر من آموخت
سخن گفتن غزل خواندن سرودن
من و شب های غرببت تا سحرگاه
چو شمعی گریه کردن نا غنودن
چه خوش باشد غم دل با تو گفتن
وزان خوشتر امید با تو بودن

bahary
03-17-2008, 04:54 PM
امشب...

اینجا نسیم است ، موج است و کوله باری از حروف بی ترسیم ...

اینجا سکوت است در هیاهوی مواج خیال ...

اینجا یک دل است به رنگ خالی دریا ...

... و چشمانی که در حجم قطرات رحمت او در انتظارند.

دل به دنبال یک ندا در خالی اتاق در انتظار است .دوباره پرستوهای عاشق در سرای شیروانی زمزمه سر میدهند ، اسمان در بیکران ابی، پنجرهای سفید را می جوید و من در محراب به دنبال پاره پاره های یاسهای کوفه ام ! می دانم امشب شب دلتنگی و غربت باران است . شب با تیرگی خود چلچلراغ اسمان را به اسارت کشیده ! اری پرده غم چهرهء شب را پوشانده...اسمان هم در این شب غریب گشته ... .

دیگر چاه همدمی ندارد ! تاریخ باید از امشب در تنهائی چاه مدیحه سرائی کند . دیگر صدای نخلستانهای کوفه را هیچ کس نخواهد شنید و چشمان منتظر در انتظار خواهد ماند ! دیگر محراب به خود رنگ خدا را نخواهد دید . دیگر دستان پر از کویر در التهاب رحمت ، خواهند گداخت و برای همیشه کوچه ها پر از خالی خواهند شد .

میدانم امشب چشمان من ، چشمان تو ، نه چشمان ان بینواهای عاشق در انتظارند و گوش به اواز بی صدای کوچه سپرده اند تا به استقبال ان دستان مهربان روند . اری ! انان با خود عهد بسته اند که دیگر از دیدن او بی نصیب نمانند .

چه خیالی ! چه خیالی !

این کویر سالهاست در التهاب باران می سوزد اما امشب در خلوتی پروانه وار قسم یاد کرد که چون شمع بگرید .

کاش امشب انجا بودم ! کاش امشب فرصت پروانه شدن بود. کاش امشب من نیز در کنار چاه در غربت نخلستان تر می شدم . دلم می خواست از ناله های چاه،اشک مهتاب،سکوت تلخ کویر و تنهائی نخلستان تصویری جاودان ترسیم کنم !

نمیدانم ایا دریا هم خواهد سوخت ؟ ایا او هم در فراق یاور نخلستان ، مهربان مهتاب و سنگ صبور چاه قطره قطره خواهد شد . ای کاش از مرجانهای خاموش او میشد شنید ... !

نمیدانم شاید سیلی او بر ساحل و سنگ حکایت از غم بی انتهای این بیکران ابیست.

اینجا همه چیز رنگ غم گرفته حتی چشمان دخترک دریا !!!داغ کهنه شقایق دوباره جان گرفته ،گلبرگهای سرخ و کوچک او را دیگر یارای تحملش نیست ، او سالهاست در سکوت می گرید... .

Khatereh
04-07-2008, 09:00 AM
گفتـــــي دلــــت بــــــا ديگـــــــري است؟ در نگاهت عشق مــن خــــاکستري است؟ خـــــود بسي بهتـــــر نگويم مـــــن تــــرا ايــــن سکوت مــــن کلام بهتري است



-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

مهم نيست در عشق به وصال برسي, مهم اين است که لياقت تجربه کردن يک عشق پاک را داشته باشي



-+-+-+-+-+-+-+-+-+-

چه کسي مي داند که تو در پيله تنهايي خود تنهايي؟ چه کسي مي داند که تو در حسرت يک روزنه در فردايي ؟ پيله ات را بگشا ، تو به اندازه يک پروانه زيبايي

bahary
04-07-2008, 09:20 AM
در پشت پلک من
انگار سایه ایست آشنا
هر دم که باز میکنم پلک خسته را
این سایه آشنا
بر دریای سیه فام چشم من
چون غریقی
فرو میرود و مدام
صدا میزند مرا !!
این صدای آشنا
از درون چشم من
میکاود و رها نمی کند مرا
کاش دستان خسته خیال من
می توانست او را
از میان امواج
پر تلاطم چشمان من
برکشاند
به ساحل مژگان تیره ام
آه ناجی ....
ناجی خود غریقی خسته است
ناجی با سایه تو
در این دریای سیه فام ...
عاشقانه غرق میشود و پلک من
چون آسمان بی ستاره ائی
فرو می افتد و شب میشود
دیگر صبح کاذبی
نمی دمد ... !!

shitonak
04-10-2008, 02:28 PM
http://bp2.blogger.com/_x33KC2JogbE/R6ezWljXWiI/AAAAAAAAAFk/Me_teKUQNSg/s400/02b.jpg (http://bp2.blogger.com/_x33KC2JogbE/R6ezWljXWiI/AAAAAAAAAFk/Me_teKUQNSg/s1600-h/02b.jpg)

bahary
05-13-2008, 03:58 PM
http://irapic.com/uploads/1192743739.jpg


گفتی از عشق شبی پر تب وتابم کردی
من خاموش شکستم تو شهابم کردی
چه شد آخر دل دریایی من راست بگو
این چه رازی است که محتاج سرابم کردی
هر زمان از دل سنگت که شکایت کردم
با سکوتی پر از اعجاز جوابم کردی
آمدم با دل مجروح بپرسم آخر
به چه جرمی است که پابندعذابم کردی
توگذشتی و ترک خورد غرورم رفتی
ازدر خانه ی احساس جوابم کردی

Hilda
05-13-2008, 04:29 PM
با اجازه بهاری گلم منم دل نوشته هامو اینجا میذارم.


اينکه منم يه آدمه
با کلی ایده و نظر
با آرزوهای دراز
با خواسته های پشت در

مگه تو خواب ببینی که
یه گوشه آروم بگیره
مگه اونو نمی شناسی؟
ساکت بمونه ، می میره

گاهی به جز چند تا کلک
راهی نمی مونه براش
رد شدن از هر چی براش
راحته غیر خواسته هاش

دنیای کاغذ و قلم
دنیای نا گفته هاشه
این آدمه دلش می خواد
همیشه عاشقت باشه

bahary
05-13-2008, 04:34 PM
باید فراموشت کنم، چندیست تمرین می کنم
من می توانم، می شود، آرام تلقین می کنم
با عکس های دیگری، تا صبح صحبت می کنم
با آن اتاق خویش را، بیهوده تزئین می کنم
سخت است، اما می شود، در نقش یک عاقل روم
شب نه دعایت می کنم، نه صبح نفرین می کنم
حالم نه اصلا خوب نیست، تا بعد بهتر می شوم
فکری برای این دل تنهای غمگین می کنم
از جنب و جوش افتاده ام، دیگر نمی گویم به خود:
وقتی عروسی می کند آن می کنم این می کنم
این درد سرد بی کسی، بر شانه جا خوش کرده است
از روی عادت دوستی، با بار سنگین می کنم
هرچه دعا کردم نشد ، شاید کسی آمین نگفت
حالا تقاضای دلی، سرشار از آمین می کنم
نه اسب ، نه باران ، نه مرد ، تنهایم و این دائمی ست
اسب حقیقت را خودم، با این نشان زین می کنم
یا می برم یا باز هم، نقش شکستی تلخ را
در خاطرات سرخ خود، با رنج آذین می کنم
حالا نه تو مال منی، نه خواستی سهمت شوم
این مشکل من بود و هست ، در عشق گلچبن می کنم
کم کم ز یادم می روی، این روزگارو رسم اوست
این جمله را با تلخی اش ،صد بار تضمین می کنم

Hilda
05-13-2008, 04:34 PM
کسی نشسته این طرف
نگاه می کند به باد
کسی که بال می سرود
و آسمان به او نداد

کسی همیشه در سکوت
میان لحظه های کال
کسی که دل سپرده بود
به یک رسیدن محال

کسی که ماه خنده را
از آسمان شب نچید
و مار غصه ها چه تلخ
به خط خاطرش خزید

کسی که سیب تازه ای
برای شاخه ها نداشت
کسی که رفت و از خودش
هزار خاطره گذاشت


چیزهایی که نوشتم
اگه خوب بود..از خودم بود:189:
اگه بد بود..از من نبود:190:

bahary
05-13-2008, 04:39 PM
خوش اومدی هیلدا جونم:228:
کلبه صمیمیت و دوستی تعارف بر نمیداره:17:

Hilda
05-13-2008, 04:48 PM
مرسی بهارم
توی کلبه بهاریت چیزی جز دل نوشته هام که از زبون دل و قلم خودمه ندارم تقدیمت کنم .. پذیرا باش.

نگاهم که میکنی
بذر حرف های نگفته
در دلم جوانه می زند
شعر میشود
می گویی با این همه چه کنم

تو
به سادگی می گذری
همانطور که من گذشتم
از دوستانم
از خوشی هایم
و از تمام چیزهایم
برای تو
تو
به سادگی می گذری
از من ...

زمان
05-14-2008, 11:37 AM
پا روى دل بگذار و بگذر

بگذار و بگذر

يك شب از دستت در آغوش كتاب است

زن را سخن از نان و آب است

طفل تو ، بر دوش تو ، خواب است

اين زندگى رنج و عذاب است

bahary
05-14-2008, 12:06 PM
این سماجت عجیب

پافشاری شگفت دردهاست

دردهای آشنا

درد های بومی وغریب

دردهای خانگی

دردهای کهنه ی لجوج

اولین قلم

حرف ، حرف درد را در دلم نوشته است

دست سرنوشت خون درد را باگلم سرشته است

پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟

درد رنگ وبوی غنچه ی دل است

پس چگونه من رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم

Khatereh
05-17-2008, 08:57 AM
به پايان فكر نكن .. انديشيدن به پايان هر چيز شيريني حضورش را تلخ مي كند .. بگذار پايان تو را غافلگير كند درست مانند آغاز



http://image.kocholo.ir/Asheghaneh/kocholo0047.jpg

bahary
05-17-2008, 11:28 AM
به این سقفهای کوتاه دل نبسته ام،
و به باغهایی که به پلک بر هم زدنی از بهار به زمستان می غلتد.
به دلهای معمولی امیدی نیست.
و به هر پنجره ای نباید دخیل بست.
از آن خیابان نمیتوان به تو رسید،
و از هر درختی نمیتوان وقت آمدن پرنده ها را سوال کرد.

من خوب میدانم که هیچ تقویمی نمیتواند بگوید چه وقت بر میگردی.

bahary
05-20-2008, 09:45 AM
http://www.shereno.com/image.php?op=newsimg2&var=MTE1NDU4Njg5OC0zMDg5NjU0LWxnLmpwZw==&w=250

bahary
05-24-2008, 11:13 AM
دلا مرگ شقایق را کسی اینجا نمی فهمد!
غم دلهای عاشق را کسی اینجانمی فهمد
دلم مست هوای عشق ثابت بود
و امابدان،مجنون لایق راکسی اینجا نمی فهمد
شکوه بیت های دفتر عمرم به نام توست
ولی سازموافق را کسی اینجا نمی فهمد
به هرم جوشش عشقت خزیدم تا کویر ما
چرا چشمان صادق را کسی اینجا نمی فهمد؟
به ذوق انتظار تو نشستم زیر نخلستان
دلا نخلان باسق را کسی اینجا نمی فهمد
دلم حیران و سرگردان میان رنگ و تزویر است!
ولی روح حقایق را کسی اینجا نمی فهمد
همه فصل بهار ما خزانی بی تامل بود
چرا قدر دقایق را کسی اینجا نمی فهمد؟

bahary
06-11-2008, 12:40 PM
خداوندا ، خداوندا تو هم یکبار عاشق شو
و بر گیر از لب میگون یاری بوس اشک آلود
تو هم در انتظار دلبری با ترس و لرز و بیم
سر آن کوچه یک ساعت بمان غمناک و اشک آلود
که از درد من و راز درون من خبر گردی

تو هم چون من به رسوایی میان ده سمر گردی
وفا داری کن و جور و جفایش را تحمل کن
چنان خو کن به او تا هستی تو جمله او گردد
و بعد در آغوش رقیبی مست و بی پروا
تماشا کن که تا بهتر بدانی حالت مارا
خداوندا تو هرگز نامه معشوقه ای خواندی
که بنویسد تویی دینم تویی جسمم تویی جانم

ولی فردا همان فردا که آغاز جدایی هاست
بگوید کن فراموشم نمیخواهم پشیمانم
و تو مانند مرغ نیم بسمل پر زنی بر خاک
و شعرت نامه ات ، آتش زند بر پیکر افلاک
خداوندا ، تو یک شب تیشه مردانگی بردار
و از ریشه بر افکن این درخت عشق و مستی را
و خواهی دید با محو کلام دوستت دارم

تو خواهی داد بر باد فنا بنیاد هستی را
وز آن پس هر دلی را کردی از عشق بتی دلشاد
به درس وفا هم در کنار عشق خواهی داد

bahary
06-14-2008, 11:43 AM
خیر از بزرگی ندیدم،بگذار کودک بمانم
مثل کلاس اولی ها همواره کوچک بمانم
مشق شبم را نوشتم؛یک صفحه بابای بی نان
با جیب خالی و سرشار از شوق قلک بمانم
هر چند در دفتر عشق حاضر نبودم از اول
بگذار پشت کلاسش با یک عروسک بمانم
در سفره ی هیچ دستی رنگ صداقت ندیدم
بگذار تا زنگ تفریح بی نان سنگک بمانم...



http://www.iran-goftogoo.com/forums/uploads/post-10-1192299490.jpg

Hilda
06-18-2008, 01:55 PM
تقدیم به بهـــــــــــــارم:16:


وقتی که دنیا نا سازگاره
شکایت دل از روزگاره
کسی تو دنیا خبر نداره
این دل تنها در انتظاره


خدا می دونه به انتظارت
تموم عمرم تنها سحر شد
خدا رسوندت به قلب تنهام
قلب تو با من یه همسفر شد


آره تو بهاری، رقیب نداری،خزون دنیا شده فراری
آره تو بهاری، رقیب نداری، خود تو تنها هزار هزاری


دل زارم با تو گلخونه شده
راستی راستی بد جور دیوونه شده
گل گلخونه ام بشو
همخونه ام بری می دونم
می میرم


خونه خالی نیست ، اشکا جاری نیست
وقتی یار داری ، عشق همخونه است
پاییز رو سیاه، جای حقه خدا
خونه خونه نیست، یه گلخونه است


آره تو بهاری، رقیب نداری،خزون دنیا شده فراری
آره تو بهاری، رقیب نداری، خود تو تنها هزار هزاری

bahary
06-18-2008, 02:22 PM
بابت همه خوبی ها و مهربونی هات یه سبد پر از گل یاس و اقاقی:17::228:

bahary
06-23-2008, 12:24 PM
من خدا را دیده ام
بین تابش های نور
روی اکلیل دعا
عمق دریا های شور

آشنا و مهربان
مثل شبنم روی گل
مثل ذرات عبور
روی تنهایی پل

جاری و بی انتها
روی امواج غروب
زیر پرهای نسیم
آبی و تنها و خوب

در سکوت لحظه ها

می شود نزدیک من
مثل خونی در رگم
در شب تاریک من

دانه های سبز عشق
در تمام جان من
مانده جای خنده ای
در غم پنهان من

رو به رویم شاپرک
می پرد تا بیکران
پوستم گل می دهد
غنچه های بی زبان

روی این سکوی دل
پله پله تا بلور
می روم اما کمی
و حشت از مرز عبور


سر به ایوانش زدم
او صدایم را شنید
بین گنجشکان من
یک نفس تااو پرید

قلب من یک قاصدک
او چنان نوری عظیم
شرم مانده در تنم
از زمانهای قدیم

آرزوها را فقط
لا به لا و تو به تو
پرده پرده می زدم
تا هوای جستجو

روی این حوض حضور
من چو خاکستر شدم
یا گیاهی بوده ام
این زمان پرپرشدم

من فقط بازیچه ام
روی گرداب امید
انتظار و انتظار
فکر فردای سپید

من که همپای دعا
آمدم تا این حریر
جای خواهش مانده است
ای خدا دستم بگیر

Hilda
07-16-2008, 04:33 PM
دلم تنگ شده است
به اندازه تنگ هاي بلوري
كه جايي
براي عاشق شدن ماهي ها ندارند
و به اندازه آسماني
كه صبح ها
بر صورت گل انداخته خورشيد
آب مي پاشد
هوايم ابري است
بيا و از سر طاقچه دلم طلوع كن
شايد
خورشيد من هم
به هوش بيايد ...

هيلدا

bahary
07-16-2008, 04:55 PM
وخواست با تو بماند سفر اجازه نداد
قضا کـــنار می‌آمــد قدر اجــازهنداد
پرنده خواست اجاره نشین شود تا شوق
عیال وار بماند ســــــفر اجازهنداد
به قلهء تو دوگز راه داشت کوه نورد
رسید بهمن از آن بیشتر اجازهنداد
تو ماه بودی و او حوض شب نشین حیاط
دلش تپید وضوی سحر اجازهنداد
و خواست‌دوست‌بدارد‌تو را به‌شکل‌گلی
نیازهای حقیر بشــر اجازه نداد.

TITAN
07-18-2008, 01:02 AM
آدم خيلی حقيره، بازيچهء تقديره
پل بين دو مرگه، مرگی كه ناگزيره
حتی خود تولد آغاز راه مرگه
حديث عمر و آدم حديث باد و برگه

آغاز يك سفر بود وقتی به هم رسيديم
با هر نفس هزار بار به سوی مرگ دويديم
تو اين قمار كوتاه نبرد هستی باختيم
تا خنده رو ببينيم از گريه آينه ساختيم

آدم خيلی حقيره بازيچهء تقديره
پل بين دو مرگه مرگی كه ناگزيره

فرصت همين امروزه برای عاشق بودن
فردا می پرسيم از هم غريبه ای يا دشمن
ای آشنای امروز حرف منو باور كن
فردا غريبه هستی امروزو با من سركن

تولد هر قصه يه جادهء كوتاهه
اول و آخر مرگه بودن ميون راهه
اگر چه عاجزانه تسليم سر نوشتيم
با هم بيا بميريم شايد يه روز برگشتيم

آدم خيلی حقيره بازيچهء تقديره
پل بين دو مرگه مرگی كه ناگزيره

Hilda
07-23-2008, 10:40 AM
اين فرياد هاي قلبيه كه از بي كسي و تنهايي و خوش باوري و سادگي ، اسير و گرفتار شده.
همون قلبي كه مي دونست هميشه عقل درست ميگه،اما گوشش بدهكار نبود.
قلب همه اش به خودش تلقين مي كرد كه با ديگرون فرق داره،اما عقل كه سردي و گرمي روزگار رو چشيده بود بهش ميگفت :« پاره تنم،داري اشتباده مي كني».
قلب قصه ما كور بود و هيچي نمي ديد.
روزها و ماه ها و سال ها گذشت تا قلب بيچاره ما با بندبند وجودش ضربه عشق رو خورد.
شايد واسه كسي مهم نبود كه بدونه اون چه حالي داره،اما عقل گاهگاهي از لابلاي تركهايي كه به دلش خورده بود،نگاهش مي كرد و غصه مي خورد.
واسه همين هر طوري بود باهاش حرف زد و تنها يه جمله بهش گفت : « بيا هميشه همراه من باش ، بذار من واسه ات انتخاب كنم، بعد خودت زندگي كن».
خيلي به حرفهاي عقل فكر كرد.
با خودش گفت : « حداقل اين بار رو بهش اعتماد كنم. مگه چي ميشه؟»
بعد از سالها هم نتيجه اش رو ديد.
بعد به خودش گفت : « كاش هيچ وقت كور نبودم».

هيلدا

TITAN
07-23-2008, 10:45 AM
موی سپید و توی آینه دیدم
آهی بلند از ته دل کشیدم
تا زیرِ لب شکوه رو کردم آغاز
عقل ههی ام زد که خودت رو نباز
عشق باید پا در میونی کنه
تا آدم احساس جوونی کنه
تا آدم احساس جوونی کنه
رفته بودم تا مثل یک کبوتر
باز کنم تو آسمون بال و پر
دیدم که شوقی ندارم به پرواز
عقل هی ام زد که خودت رو نباز
عشق باید پا درمیونی کنه
تا آدم احساس جوونی کنه
تا آدم احساس جوونی کنه
رفتم که با شادی ها سازش کنم
گل های گلدونو نوازش کنم
از دل بی حوصله غمگین شدم
تشنه ی دلداری و تسکین شدم
تا زیر لب شکوه رو کردم آغاز
عقل هی ام زد که خودت رو نباز
عشق باید پادرمیونی کنه
تا آدم احساس جوونی کنه
تا آدم احساس جوونی کنه
موی سپیدو توی آینه دیدم
آهی بلند از ته دل کشیدم
تا زیرِ لب شکوه رو کردم آغاز
عقل هی ام زد که خودت رو نباز
عشق باید پادرمیونی کنه
تا آدم احساس جوونی کنه
تا آدم احساس جوونی کنه

TITAN
07-23-2008, 10:48 AM
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه که بودم
در نهانخانه ی جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
يادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتيم
پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتی بر لب آن جوی نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد تو به من گفتی
از اين عشق حذر کن
لحظه ای چند بر اين آب نظر کن
آب آيينه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی از اين شهر سفر کن
با تو گفتم
حذر از اين عشق
ندانم
سفر از پيش تو
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی من نه رميدم نه گسستم

bahary
07-23-2008, 11:06 AM
چه کنم دلم از سنگ که نیست



گریه در خلوت دل ننگ که نیست



چه دل است این دل من



که زیک لرزش اشک بر رخ رهگذری



یا زنالیدن مادر به فراق پسری دل من می شکند .



چه دل است این دل من



که زتردی چو یکی ساقه ی بی تاب



به شتابی که تگرگ



بشکند ساقه و از هم بدرد پیکر برگ



یا به آسانی یک شاخه ی گل می شکند



چه دل است این دل من



هر کجا اشک یتیمی رنجور می چکد برسر مژگان سیاه



هر کجا چشم زنی غم زده با یاد پسر ملنده به جا



دل من می شکند



چه کنم دلم از سنگ که نیست



گریه در خلوت دل ننگ که نیست



چه دل است این دل من



در مزاری که زنی ناله کند



در عزای پسرش



یا یتیمی که ناله کند در سوگ پدرش



دل من می شکند



حالت دخترکی کوچک و تنها و فقیر



که به حسرت کند از شیشه ی اشک



به عروسک نگه گاه به گاه



وز دل تنگ کند ناله و آه



دل من می شکند



چه کنم دلم از سنگ که نیست



گریه در خلوت دل ننگ که نیست



ناله ی پیر زنی غمزده با دست تهی



که ندارد نفسی



ضجه ی مر غ اسیر



که کند ناله به کنج قفسی



هق هق مرد غریبی که برد دیده بسی



دل من می شکند



آن زمانی که به دنبال شهید



مادر داغ به دل



سینه می کوبد و می گرید زار همچنان ابر بهار



یا زمانی که بر سر مزار



به فریاد کند نام پسر را تکرار



دل من می شکند



دلم از ناله مرغان چمن می شکند



دلم از داغ شهیدان وطن می شکند



زخیال غم مردم دل من می شکند



چه کنم دلم از سنگ که نیست



گریه در خلوت دل ننگ که نیست

TITAN
07-26-2008, 09:57 PM
خیلی وقته دیگه بارون نزده
رنک عشق به این خیابون نزده
خیلی وقته ابری پرپر نشده
دل آسمون سبکتر نشده

مه سرد رو تن پنجره ها
مثل بغض توی سینه منه
ابر چشمام پر اشک ای خدا
وقتشه دوباره بارون بزنه
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده

بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست
کوه غصه از دلم رفتنی نیست
حرف عشق تو رو من با کی بگم
همه حرفا که آخه گفتنی نیست
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده

bahary
08-06-2008, 02:13 PM
ماه من!
غم و اندوه، اگر هم روزي مثل باران باريد
يا دل شيشه اي ات از لب پنجره عشق زمين خورد و شکست
با نگاهت به خدا چتر شادي وا کن
و بگو با دل خود که خدا هست، خدا هست......
او هماني ست که در تارترين لحظه شب
راه نوراني اميد نشانم مي داد ...
ماه من! غصه اگر هست بگو تا باشد
معني خوشبختي، بودن اندوه است
اين همه غصه و غم اين همه شادي و شور
چه بخواهي و چه نه! ميوه يک باغند
همه را با هم و با عشق بچين...
ولي از ياد مبر !
پشت هر کوه بلند سبزه زاري ست پر از ياد خدا
و در آن باز کسي مي خواند که خدا هست
خدا هست ...
و چرا غصه چرا ؟!

sailor
08-06-2008, 07:59 PM
تو که بارونو ندیدی
گل ابرا رو نچیدی
گله از خیسی جاده های غربت می کنی

تو که خوابی تو که بیدار
تو که مستی تو که هوشیار
لحظه های شب رو با ستاره قسمت میکنی

منو بشناس که همیشه
نقشه غصه ام روی شیشه
منه خشکیده درخته توی فصله باغ و بیشه

جاده های بی سوارو
ساره گنگه بی بهارو
تو ندیدی به پشیزی نگرفتی دله مارو

Carver
08-06-2008, 08:37 PM
دم به کله می کوبد
و شقیقه اش دو شقه می شود
بی آنکه بداند
حلقه آتش را به خواب دیده است
عقرب عاشق!

.:. حسین پناهی.:.

TITAN
08-07-2008, 11:08 AM
کاشکی می شد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم
سادگیاتو دوست دارم خستگیاتو دوست دارم
کاشکی رو طاقچه دلت آینه و شمعدون می شدم
تو دشت ابری چشات یه قطره بارون می شدم
کاشکی می شد یه دشت گل برات لالای بخونم
یه آسمون نرگس و یاس تو باغ دستات بشونم
بخواب که می خوام تو چشات ستاره هامو بشمرم
پیشم بمون که تا ابد دنیارو با تو دوست دارم
دنیا اگه خوب اگه بد با تو برام دیدنیه
باغ گلای اطلسی با تو برام چیدنی

mehrbod
08-07-2008, 12:51 PM
تو که بارونو ندیدی
گل ابرا رو نچیدی
گله از خیسی جاده های غربت می کنی

تو که خوابی تو که بیدار
تو که مستی تو که هوشیار
لحظه های شب رو با ستاره قسمت میکنی

منو بشناس که همیشه
نقشه غصه ام روی شیشه
منه خشکیده درخته توی فصله باغ و بیشه

جاده های بی سوارو
ساره گنگه بی بهارو
تو ندیدی به پشیزی نگرفتی دله مارو
سایلر عزیز این ترانه خیلی زیباست اونم با ملودی و صدای سیاوش قمیشی زیباتر میشه منو یاد اون روزهایی انداختی که با این ترانه زندگی میکردم چند سال باهاش رفیق بودم با همین ترانه هنوز هم هستم . . .
این ترانه هم تو همون آلبوم بود :
من همون جزیره بودم خاکی صمیمی و گرم
واسه عشق بازی موجا قامتم یه بستر نرم
تا که یک روز تو رسیدی روی قلبم پا گذاشتی

bahary
08-09-2008, 12:54 AM
ای همه لطف و ملاحت سخن از وصل مگوی

که مرا نیست به سر شوق همآغوشی ها

دیگر از عطر خیال آور گیسوی بلند

نشود قسمت من نعمت بیهوشی ها

تو و یک جلوه به صد آینه در قصر نشاط

من و آغوش غم و کنج فراموشی ها ...

TITAN
08-09-2008, 10:22 PM
گفتى: غزل بگو! چه بگويم؟ مجال كو؟
شيرين من، براى غزل شور و حال كو؟
پر مى زند دلم به هواى غزل، ولى
گيرم هواى پرزدنم هست، بال كو؟
گيرم به فال نيك بگيرم بهار را
چشم و دلى براى تماشا و فال كو؟
تقويم چار فصل دلم را ورق زدم
آن برگ هاى سبز سرآغاز سال كو؟
رفتيم و پرسش دل ما بى جواب ماند
حال سؤال و حوصله قيل و قال كو؟

Carver
08-09-2008, 10:29 PM
گفتى: غزل بگو! چه بگويم؟ مجال كو؟
شيرين من، براى غزل شور و حال كو؟
پر مى زند دلم به هواى غزل، ولى
گيرم هواى پرزدنم هست، بال كو؟
گيرم به فال نيك بگيرم بهار را
چشم و دلى براى تماشا و فال كو؟
تقويم چار فصل دلم را ورق زدم
آن برگ هاى سبز سرآغاز سال كو؟
رفتيم و پرسش دل ما بى جواب ماند
حال سؤال و حوصله قيل و قال كو؟

خدا قیصر امین پور رو بیامرزه ... یه شعرم من ازش میگم :
آواز عاشقانه ما در گلو شکست
حق با سکوت بود صدا در گلو شکست
تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا ... در گلو شکست

Carver
08-09-2008, 10:33 PM
http://grayidea.files.wordpress.com/2008/04/1234567890.jpg

آسمون توی نگاه پنجره جون میگیره
وقتی شب توی چشمام بوی بارون میگیره
دل غنچه ها رو نشکن که تن سبز بهار
وقتی غصه دار میشه رنگ زمستون میگره

mehrbod
08-10-2008, 12:59 AM
ترسم اینه که رو تنت جای نگاهم بمونه
یا روی بیشه چشات غبار آهم بشینه
تو پاک ساده مثل خواب
حتی با بوسه میشکنی
شکل همه خاطره هام تجسم شعر من
هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم
بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم
:03:

TITAN
08-10-2008, 11:11 AM
آسمان ابری بود
دل من تنگتر از شیشه و سنگ
و نسیمی آرام با صدای وزش کند پریشانم کرد

من فراموشم شدتب تند ساعت که پر اززمزمه ثانیه بود
و تراکم در باد یا تن خیس بهار
کاش می شد یک چیز محو شود در تن تشنه یک بوته گل
که پر از خاطره ی سرد و پریشانم کرد
کاش می شد آسان اسمی از عشق فراموش شود تا ته دورترین نقطه خاک
کاش میشد گم شد تا ته باورها

bahary
08-10-2008, 11:36 AM
از همه دوستای خوب و مهربونم ممنونم بابت ارسال شعرهای قشنگ و پر از احساس شون :03:

SoGaNd
08-11-2008, 12:36 AM
روز گاري بود و عشقي بود و ياري بود تكيه بر دوش اميد واري بود زندگي لبريز چون جام مئي از لحظه هاي خوش گواري بود شاد و خندان روزگاري بود

Hilda
09-04-2008, 01:04 AM
مي گويند از صبح بنويس،از آفتاب ومن چگونه از خورشيد بنويسم وقتي تمام وقت ، باران پنچره چشمانم را شسته است.


همه دلشان نقش هاي مثبت مي خواهد وآدم هاي خوشحال ،اما من گمان مي كنم اين خيلي خوب است كه نمي توانم اداي آدم هاي خوشبخت را در بياورم.

بي ستاره ام و زرد با طعم معطر پاييز، كه حضورش تنها معجزه لحظه هاي تنهايي من است.


قيمت وفا شايد گران تر از آن بود كه بهانه دوست داشتني زندگيم از عهده داشتنش برآيد.


سقف اعتماد تعميري ست،مدام چكه مي كند،آغوش ترانه ها همچنان ازعطرتن او كه بايد پر باشد خالي ست ،نمي توانم باورش كنم نه رفتنش ونه ماندنش را.


مهم نيست تمام سرزنش ها را مي پذيرم به بهانه تولد حقايق غم انگيزي كه درد را به درد مي آورد وآتش را مي سوزاند.


غم سنگيني است اگر سرنخواستن دلي دعوا باشد .
اما هميشه حق با برنده نيست،مي شود در عين بازنده بودن سربلند بود و او را از كوچه پس كوچه هاي دنيا گدايي كرد.

حماسه
09-04-2008, 11:15 PM
از هرزمان زنندگی ما را کشت
وز زخم زبان گزندگی ما را کشت
زندان تن است و جان ما زنده بگور
ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت

Khatereh
09-06-2008, 10:12 AM
پروردگارم ،مهربان من
از دوزخ این بهشت، رهایی ام بخش!
در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است
و هر زمزمه ای بانگ عزایی
و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی ...
در هراس دم می زنم
در بی قراری زندگی می کنم
و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است
من در این بهشت ،
همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم.
"تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی"
"کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم"
دردم ، درد "بی کسی" بود

« دکتر علی شریعتی»

bahary
09-11-2008, 11:41 PM
من چه در وهم وجودم ، چه عدم ، دل تنگ ام
از عدم تا به وجود آمده ام ، دل تنگ ام
روح از افلاک و تن از خاک ، در این ساغر پاک
از درآمیختن شادی و غم دل تنگ ام...
خوشه ای از ملکوت تو مرا دور انداخت
من هنوز از سفر باغ اِرم دل تنگ ام
ای نبخشوده گناه پدرم ، آدم ، را!
به گناهان نبخشوده قسم ، دل تنگ ام
باز با خوف و رجا سوی تو می آیم من
دو قدم دلهره دارم ، دو قدم دل تنگ ام
نشد از یاد برم خاطره دوری را
بازهرچند رسیدیم به هم !دلتنگم

حماسه
09-12-2008, 11:03 PM
خداي خوبم كمك كن از آرزوهاي درازي كه نشاني از تو نيست فاصله بگيرم ...
دعايي كه نه خير من در آن است و نه ديگري ...
آرزويي كه پس از اجابت فاصله اي شود ميان من و تو ...
خدايا به من چنان كمك كن كه چنان خوب شوم كه زبانم به دعايي نرود كه صلاحي در آن نيست ...
خدايا كمكم كن كه دعايي نكنم كه اجابت نشود و من به زاريش بنشينم ...
خدايا چنان صبري به من ده كه هنگام دعا بر اجابتش عجول نباشم ...
خدايا چنان ديدي به من ده كه حال و اوضاع خود را در يابم ... بكوشم ... به تو اميد وار باشم ... ياد تو از يادم نرود و نرود از يادم كه به ياد مني همواره ...
چنان سعي و تلاشي نصيبم كن كه شكست معناي خوش زندگي ام شود ... نهراسم ... نه بترسم ... نه خيالم برسد كه تو كجايي پس ...

bahary
09-13-2008, 12:23 AM
از باغ می‌برند چراغانی‌ات كنند
تا كاج جشنهای زمستانی‌ات كنند

پوشانده‌اند «صبح» تو را ابرهای تار
تنها به این بهانه كه بارانی‌ات كنند

یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می‌برند كه زندانی‌ات كنند

ای گل گمان مكن به شب جشن می‌روی
شاید به خاك مرده‌ای ارزانی‌ات كنند

یك نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه‌ای بترس كه شیطانی‌ات كنند

آب طلب نكرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه‌ای است كه قربانی‌ات كنند...

حماسه
09-15-2008, 10:40 PM
گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟
شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟
پر می زند دلم به هوای غزل، ولی
گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟
گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟
تقویم چارفصل دلم را ورق زدم
آن برگهای سبِِِِزِِ سرآغاز سال کو؟
رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند
حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟

bahary
09-15-2008, 11:07 PM
صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو
یا دل ازدیدن تو سیر شود بعد برو
ای کبوتر به کجا؟ قدر دگر صبر بکن
آسمان پای پرت پیر شود بعد برو
نازنینم تو اگر گریه کنی بغض من نیز می شکند
خنده کن عشق زمین گیر شود بعد برو
یک نفر حسرت لبخند تو را میدارد
صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو
خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد
باش ای نازنین خواب تو تعبیر شود بعد برو

حماسه
09-16-2008, 07:20 PM
آدمک ، صاف و ساده بود و عجیب
آدمک ، هیچ قوم و خویش نداشت
تک و تنها نشسته بود ؛
غریب .



آدمک ، مثل ما بزرگ نبود
زبل و تیز و ر ِند و گرگ ، نبود .
شرکت و دفتر و مغازه نداشت ،
زونکن و صندلی و فایل نداشت ،
خانه و زندگی و ماشینی ،
طفلکی عقده ی موبایل نداشت !



آدمک ، ساده تر از این ها بود
آدمک ، راحت از من و ما بود ،
آدمک ،
مثل آدمک ها بود .



یکی از روزها که می خندید ،
و عبور و مرور مردم را
با نگاه دقیق خود می دید ،
یکی از روزهای تابستان
گرم و تب دار و داغ و صورت سوز
ـ جای دوری نرو ـ
همین دیروز ؛
آدمک ،
بی بهانه ،
عاشق شد !



آدمک بی بهانه عاشق گشت !
بی بهانه ! بدون هیچ دلیل
فقط آن دخترک ـ که خوشگل بود ـ
از کنارش عبور کرد و گذشت !



دخترک آن چنان عجیب نبود ،
مانتوی ساده ای و کیفی و شال ،
فقط آن چشم ها ، درخشش داشت ،
چشم هایی درشت ،
مثل غزال .



آدمک ، عاشق نگاهش شد .



آدمک ، ساده بود و صادق بود !
و مهم تر از آن ،
که عاشق بود ...
نفسش چاق کرد و تند دوید
و دوید و دوید ، تا که رسید
گفت : یک لحظه ! دختر زیبا !
گوش کن ! صبر کن کمی این جا !
صاف و ساده ، من عاشقت شده ام
عاشق خنده های زیر لبت
عاشق گیسوی به رنگ شبت
عاشق دست ها و ناخن هات
عاشق برق چشم ها سیات
عاشق راه رفتن زیبات



دخترک خیره ماند و گفت : برو !
برو از پیش چشم من گم شو !
وقت من را گرفته ای ، الکی
تو مگر قلب داری ؟
آدمکی !
کی به تو گفته آدمی حالا ؟
شانس من را ببین تو را به خدا !
تازه این ها همه اگر به کنار ؛
تو فقط ظاهر مرا دیدی !
آدمک جان ! در اشتباهی ؛ سخت ...
عاشق ظاهرم شدی ،
بدبخت !
یک قران در بساط ، داری ؟ ... نه !
خانه و کار و زندگی داری ؟
یا فقط عاشق و خیابانگرد
اهل تحصیل و اهل کاری ؟... نه !
آدمک جان ! برو پی کارت !
عاشقی کار آدمک ها نیست
جنس چوب تنت اگر خوب است ،
مطمئن باش قلبت از چوب است !



گفت و خندید و رفت و باز نگشت .
آدمک ماند و یک بغل اندوه ؛
به خودش گفت :
شاید این طوری ست !
عشق ؛ حتما دلیل می خواهد ...
راست می گفت ، جایم این جا نیست ،
عاشقی کار آدمک ها نیست !
رفت و یک گوشه قوز کرد و نشست ...
لحظه ای خیره ماند و ساکت شد !
قلب اندوهگین او می سوخت .
... بعد افتاد و مثل چوب ،
شکست

Hilda
11-02-2008, 11:44 AM
امشب دیگر سکوتم راخواهم شکست یگانه ام!
ببین این منم
این منم که به کلبه عشقمان بازگشته ام!
و تو را با لفظ یگانه خطاب میکنم!
باورت نمیشود!
تا نبینی باورت نمیشود
حتی در خیالت هم نمی گنجد که امشب من اینجایم!


راستی آسمان را ببین
امشب لباس مهمانی برتن کرده است
او هم امشب خودش رو به خیال گذشته به میهمانی دعوت کرده
تا در آغوش هم به ستارگان پیراهنش خیره شویم...


من را ببین!
ببین دستان سنگدل خزان چه برسرش آورده است
ببین این فاصله چگونه بغضش را تکه تکه کرده است
ببین چگونه احساسش هزار پاره شده است
ببین لبانش رنگ لبخند را از یاد برده اند
ببین...


امشب تو هم به اینجا بیا
چرا که سحر نزدیک است
نگذار که طلوع خورشید بزم آخرین شبانه مان را بر هم زند!
آخر فردا دیگر من نیستم که برایت لبخند زنم
دیگر فردا من نیستم که نگاهت را بوسه باران کنم
دیگر فردا من نیستم که سرم را مهمان شانه هایت کنم
دیگر فردا من نیستم که احساسم را نقاشی کنی!
امشب آخرین فرصت است نازنین یگانه ام!
سحر نزدیک است
دیگر فردا من نیستم
من نیستم
منی...
نیست نیست نیست!


به یاد دل نوشته هایم

bahary
11-02-2008, 12:41 PM
من چه در وهم وجودم، چه عدم، دل تنگ ام
از عدم تا به وجود آمده ام، دل تنگ ام


روح از افلاک و تن از خاک، در این ساغر پاک
از در آمیختن شادی و غم دل تنگ ام...


خوشه ای از ملکوت تو مرا دور انداخت
من هنوز از سفر باغ اِرم دل تنگ ام


ای نبخشوده گناه پدرم، آدم، را!
به گناهان نبخشوده قسم، دل تنگ ام


باز با خوف و رجا سوی تو می آیم من
دو قدم دلهره دارم، دو قدم دل تنگ ام...


نشد از یاد برم خاطره ی دوری را
باز هم گرچه رسیدیم به هم دل تنگ ام

Hilda
11-13-2008, 02:28 PM
اینها سرگیجه های فلسفی یک دیوانه است!
خدا؟ خدا؟
کجایی تو ؟! نکنه تو هم گم شدی مثل من، مثل اون روزی که دست مامان رو ول کردم؟
اوه نه شایدم قایم شدی تو کمد رختخواب ها و من درو روی تو قفل کردم! یا شایدم خودتو انداختی توی لیوان آب من!
یعنی من الان تو رو خوردم؟!
یعنی دریا و ابر و زمین و خورشید تعطیل؟!
پس حالا من چطوری به دریا سنگ بندازم؟
یعنی دیگه ابر نداریم تا بارون بیاد و ماشین کثیف بابا رو بشوره؟
حالا روی چی لی لی بازی کنم؟
من واسه کی عینک آفتابی بزنم!؟
من قاتل سرآمد همه قاتل هام .. چون جهان از تو مقدس ترو نیرومندتر ندیده بود به خودش!

از دل نوشته هایم

Negah
11-13-2008, 06:11 PM
http://i287.photobucket.com/albums/ll149/glittergn/rose/ros159.gif
بهارى
*****
تو ناز مثل قنارى
تو پاك مثل پرستو
تو مثل بَدبَده خوبى
براى من تو ،مثل گل هميشه بهارى
- هميشه محبوبى, خوبى

تو مثل خورشيدى
كه شرق شب زده را
- غرق نور خواهى كرد
تو مثل معجزه
- در وقت ياس و نوميدى -
ظهور خواهى كرد

پناه سايه آسايشى
پناهم ده,بهارى
درون خلوت امن و اميد راهم ده!!!!!

http://i287.photobucket.com/albums/ll149/glittergn/rose/ros159.gif

bahary
12-23-2008, 01:24 AM
http://i24.tinypic.com/16bmt5y.gif

دقایقی توی زندگی هست که دلت اونقدر واسه کسی که دوسش داری تنگ می شه که دلت میخواد اونو از توی رویاهات بیرون بکشی و توی دنیای واقعی با تمام وجودت محکم بغلش کنی
وبگی.............
http://i21.tinypic.com/2zf4djn.gif
http://xs123.xs.to/xs123/08032/71nnv48661.gif

Hilda
12-28-2008, 03:01 AM
بهارم
انگاری خبر نداری بی تو لاله بی قراره
بی تو حتی قاصدک باز هوس سفر نداره

Negah
12-28-2008, 03:19 AM
http://i15.tinypic.com/6bm6o3q.jpg

من بهارم تو زمین من زمینم تو درخت
من درختم تو بهار من درختم تو بهار
ناز انگشتای بارون تو باغم میکنه
میون جنگلا طاقم میکنه
تو بزرگی مث شب اگه مهتاب باشه یا نه
تو بزرگی مث شب
خود مهتابی تو اصلا خود مهتاب
مث شب گود و بزرگی مث شب
اگه روزم که بیاد
تو تمیزی مث شبنم مث صبح
تو مثل مخمل ابری مثل بوی علفی
مثل اون ململ مه نازکی اون ململ مه
که رو عطر علفا هاج و واج مونده مردد
میون موندن و رفتن میون مرگ و حیات
مثل برفایی تو
اگه آبم که بشن برفا و عریون بشه کوه
تو همون قله مغرور و بلندی
که به ابرای سیاهی و به بادای بدی میخندی

bahary
12-28-2008, 01:42 PM
ممنون از اینهمه الطاف :32::32:
تقدیم به هلی و نگاه عزیزم و همه پرشین تیمی ها:03::03::03:


خانه ایی می سازم پر از نور گل
پر ز هیاهوی غریب بغل کوچه تنهایی
در کنار رودی وسطش پر ز گل لاله دریایی
در همان جا که همه می دانند
خانه ایی ساخته ام پر ز نور رخ یار
خانه ایی خواهم ساخت در دیاری که همه
معرفت را به تساوی بین خود کاشته اند
منمی در کار نیست
سادگی دنیایی پر ز محبت هاست
همه یک رنگ همه عاشق
مثل پروانه به گرد شمعی همه با هم گردند
خانه ایی میسازم سایه اش پر ز طراوت باشد
مردمانش همه آرام و مزارع
پر از گل نسترن و لاله و ریحان
تاج جنگل از دور پیدا
و یکی می خواهد این همه شور به دریا برسد
آن یکی حا نمازش آبیست و وضو می گیرد با گل نیلوفر
سبدش پر ز صمیمیت و نگاهش آبی همچو آب دریا
او به من می گوید
خانه ایی خواهی ساخت که در آن خانه
همه بی رنگ و ریا می آیند
همه با هم ز خدا می گویند

Hilda
01-16-2009, 12:50 AM
وقتي که حتي حس درد هم
احساسي واقعي نيست


وقتي که غصه داره گز گز ميکنه
ولي از انقباض ماهيچه هاي گريه
هيچ خبري نيست


وقتي که چيزي تو خالي تر از
لبخند جکهاي بي مزه توي کل دنيا نيست


وقتي که همه دنيا دست به دست هم دادن
ولي بازم خبري از جناب احساس نيست


وقتي که لشکر التهاب دم در نشسته
ولي حضورشون اصلا واضح و ترسناک نيست


وقتي که هيچ حرفي با چهارتا کلمه قشنگ
حتي يه ذره هم ديگه کامل و موثر نيست


اون وقتي که حتي حس درد هم
ديگه احساسي دردناک و بامعنا نيست


توي اين دنياي قلابي و ناکافي
چاره اي بجز تحمل احساس خفگي
براي دل ايده آل نيست

دل نوشته هايم

Negah
01-16-2009, 04:41 AM
گر از يادم رود عالم تو از يادم نخواهى رفت بهارم!!!
تقديم به دو گل بى همتاى سايت بهار نازنين وهيلداى گلم وباقى گلهاى سايت!!!!!


الا اى نوگل رعنا كه رشك شاخ شمشادى

نگارين نخل موزونى همايون سرو آزادى


به صيد خاطرم هر لحظه صيادى كمين گيرد

كمان ابروت صيدم كه در صيادى استادى


چه شورانگيز پيكرها نگارد كلك مشكينت

الا اي خسرو شيرين كه خود بي‌تيشه فرهادى


قلم شيرين و خط شيرين سخن شيرين و لب شيرين

خدا را اى شكر پاره، مگر طوطى قنادى


من از شيرينى شور و نوا بيداد خواهم كرد

چنان كز شيوه شوخى و شيدايى تو بيدادى


تو خود شعرى و چون سحر و پري افسانه را مانى

به افسون كدامين شعر در دام من افتادى


گر از يادم رود عالم تو از يادم نخواهى رفت

به شرط آن كه گه‌گاهى تو هم از من كنى يادى


خوشا غلطيدن و چون اشك در پاى تو افتادن

اگر روزى به رحمت بر سر خاك من استادى


جوانى اى بهار عمر اى روياى سحرآميز

تو هم هر دولتى بود چو گل زيبا و طنازى

http://i30.tinypic.com/295bzuv.jpg

bahary
01-17-2009, 01:21 AM
ممنون از هر دوی شما عزیز :a11:

Negah
01-17-2009, 04:25 AM
http://www.fotothing.com/photos/c8a/c8ad8536d8f85a37d6e2f0f5aeaa9d41.jpg

اى کاش بهار من ميآمد!!!!
کاش امشب آن شمع طرب می آمد,,,, وین روز مفارقت به شب می آمد


آن لب که چو جان ماست دور از لب ماست,,,,, ای کاش که جانِ ما به لب می آمد

http://www.flowersbynet.com/plants/bplants8.jpg

bahary
01-17-2009, 04:32 PM
http://gallery.photo.net/photo/5525881-lg.jpg

هر لحظه جاری می شوم من در صدایت
سر می کشم طعم خوش آن چشمهایت
من در ضریح سبز آن چشمان رنگی
پروانه را پر می دهم ٬ پر در هوایت
در پیچ و تاب جاده های سرخ رفتن
تو رفتی و من ماندم و این رد پایت
از صبح روز رفتنت ای مهربان تر
شاعر شدم من با هجای چشمهایت
فردا دوباره خیره در قاب نگاهت
من حرف دارم ٬ حرفهایی با خدایت
من هستم و یک مشت شعر عاشقانه
حالا تمام شعرهای من فدایت

Negah
01-18-2009, 04:43 AM
پرستوها سفر کردند ، بهارم,, همه رفتند و تنهایم ،بهارم
ازاین تنهایی وغربت دلم بدجوری می نالد
ندارم من دگرشوری که شعرخوش کنم آواز,,, بهارم

به هرجا می روم سنگی به سویم می کنند پرتاب
دلم را می زنند تیشه ، پرم را می زنند بر آب,,بهارم

http://i6.tinypic.com/30shpqr.jpg

Negah
01-18-2009, 11:38 PM
من هستم و یک مشت شعر عاشقانه
حالا تمام شعرهای من فدایت!!!!!!!!Bahary




http://i12.tinypic.com/30ctzde.gif

Negah
01-18-2009, 11:39 PM
http://www.ee.psu.edu/pub/ee578/access/img/161-aarezoo.jpg

kong ming
01-19-2009, 10:10 AM
این زمان یارب مه محمل نشین من کجاست
آرزو بخش دل اندوهگین من کجاست
جانم از غم بر لب آمد، آه از این غم، چون کنم
باعث خوشحالی جان غمین من کجاست
ای صبا یاری نما اشک نیاز من ببین
رنجه شو بنگر که یار نازنین من کجاست
دور از آن آشوب جان و دل ، دگر صبرم نماند
آفت صبر و دل و آشوب دین من کجاست
محنت و اندوه هجران کشت چون وحشی مرا
مایه‌ی عیش دل اندوهگین من کجاست

bahary
01-19-2009, 10:58 AM
شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنید


مگر مساحت رنج مرا حساب کنید

محیط تنگ دلم را شکسته رسم کنید

خطوط منحنی خنده را خراب کنید

طنین نام مرا موریانه خواهد خورد

مرا به نام دگر غیر از این خطاب کنید

دگر به منطق منسوخ مرگ می خندم

مگر به شیوه ی دیگر مرا مجاب کنید

در انجماد سکون ، پیش از آنکه سنگ شوم

مرا به هرم نفسهای عشق آب کنید

مگر سماجت پولادی سکوت مرا

درون کوره ی فریاد خود مذاب کنید

بلاغت غم من انتشار خواهد یافت

اگر که متن سکوت مرا کتاب کنید .


استاد مرحوم قیصر امین پور .

kong ming
01-19-2009, 04:13 PM
عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم
شاکر نعمت و پرورده احسان بودم
چه کند بنده که بر جور تحمل نکند
بار بر گردن و سر بر خط فرمان بودم
خار عشقت نه چنان پای نشاط آبله کرد
که سر سبزه و پروای گلستان بودم
روز هجرانت بدانستم قدر شب وصل
عجب ار قدر نبود آن شب و نادان بودم
گر به عقبی درم از حاصل دنیا پرسند
گویم آن روز که در صحبت جانان بودم
که پسندد که فراموش کنی عهد قدیم
به وصالت که نه مستوجب هجران بودم

shila
01-19-2009, 07:18 PM
نشسته ماه بر گردونه عاج .
به گردون مي رود فرياد امواج .
چراغي داشتم، كردند خاموش،
خروشي داشتم، كردند تاراج ...

Negah
01-20-2009, 05:36 AM
بهارم;;;;;;

http://i19.tinypic.com/86za335.jpg

Khatereh
01-20-2009, 09:03 AM
http://i35.tinypic.com/63t3d1.jpg

Khatereh
01-20-2009, 09:04 AM
دوست کسی است که تو وقتی با او هستی دیگر از نقش بازی کردن دست برمی داری و جرات می کنی با اعتماد کامل به او همانی باشی که واقعا هستی. دوست کسی است که هنگام با او بودن تو خودت هستی.


http://xs135.xs.to/xs135/09033/flower301.jpg

bahary
01-20-2009, 09:57 AM
اوووووووووووم ، عالی بود ، ممنون ، خودت رو میگم ، اره حمیدرضا :5a0:
نگاه عزیز که با الطافش ما رو شرمنده همه مهربونی هاش کرده و kong ming (http://persianteam.ir/forum/member.php?u=7180) عزیز و هلی جون , و شیلای خوب و مهربون که کلبه رو منور فرمودند :a11:

Negah
01-20-2009, 09:00 PM
بهار جون اينم تقديم به شما گل سايتوديگر شکوفه هاى پرشين تيم که خداکنه خودتون گل عمرتون ريشه گل باشه!!


شعرى از بابا طاهر با خط ونقاشى نگاه!!! (http://nelke.blogfa.com/post-62.aspx)

http://irapic.com/uploads/1215342328.jpg

bahary
01-21-2009, 12:57 AM
نمی دانم چرا امشب دلم بس ناجوانمردانه دل تنگ است ، هوای یاد تو امشب نمی دانم چرا اینقدر بیرنگ است!
رهایم کن! رهایم کن !..
سکوت امشبم مشکوک مشکوک است ، صدای جغد ها پر کرده گوشم را!
نمی دانم چرا امشب بجای اشک میریزد ز چشمانم تگرگ خون ، تگرگی اینچنین مجنون! ندیدم من به شبهای سیاه این دل ویرون!
کسی انگار می نالد ، به گوشم با صدایی بی صدا انگار می خواند!
گمانم علت نا مهربانیهای چشمان تو را او خوب می داند!
ولی افسوس تو هرگز ندانستی ، که قلبم می تپد وقتی تو را دارد!
.. چقدر امشب دوچشمم خوب می بیند! ... تو می بینی‌؟!
عجب نقش فریبایی زده بر ریشه ام این ضربه کاری! .. تو با خود همدمی داری و من هرگز ندانستم!
.. من امشب بی هوا فریاد خواهم زد ، تمام نا خوشی ها را برای جغد تنهای دیارم داد خواهم زد !
به او گفتم من امشب خوب فهمیدم! .. چه محبوب است یگرنگی ، چه جانسوز است دلتنگی و تو هرگز ندانستی!
از امشب خوب میدانم ، که دیگر چشم زیبای تو را هرگز نمی خواهم! ولی ای کاش می دیدی که چشمانم چه معصومانه می گریند و می بینند این بی وفایی را ..!
.
.
رهایم کن که وقت رفتن است امشب ..
من امشب خوب فهمیدم کسی هرگز نمی داند چرا اینقدر دلگیرم! من امشب از صدای ضجه تقدیر میمیرم! ...

Khatereh
01-21-2009, 11:02 AM
باید خریدارم شوی

باید خریدارم شوی تا من خریدارت شو م
وزجان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم
من نیستم چون دیگران بازیچه بازیگران
اول به دام آرم ترا و آنگه گرفتارت شوم

Negah
01-21-2009, 07:24 PM
در وصل هم ز عشق تو اى گل در آتشم

عاشق نميشوى كه ببينى چه مى‌كشم


با عقل آب عشق به يك جو نميرود

بيچاره من كه ساخته از آب و آتشم !!!!


ديشب سرم به بالش ناز وصال و باز

صبحست و سيل اشك به خون شسته بالشم


پروانه را شكايتى از جور شمع نيست

عمريست در هواى تو ميسوزم و خوشم


خلقم به روى زرد بخندند و باك نيست

شاهد شو اى شرار محبت كه بى غشم


باور مكن كه طعنهء طوفان روزگار

جز در هواى زلف تو دارد مشوشم


سروى شدم به دولت آزادگى كه سر

با كس فرو نياورد اين طبع سركشم


دارم چو شمع سر, غمش بر سر زبان

لب ميگزد چو غنچهء خندان كه خامشم


هر شب چو ماهتاب به بالين من بتاب

اي آفتاب دلكش و ماه پرى‌وشم


لب بر لبم بنه بنوازش دمى چو,نى

تا بشنوى نواى غزلهاى دلكشم

http://i19.tinypic.com/4yrwro7.jpg

Negah
01-23-2009, 02:13 AM
http://i1.tinypic.com/mhc7dx.jpg

bahary
01-23-2009, 02:41 AM
مشق شبِ امشبم سرودن ازتوست
سرمشق تویی و شوق بودن ازتوست
هرجا که تو باشی دلِ من همآنجاست
این مسئله ی بود و نبودن ازتوست!
http://touchinglives4him.homestead.com/files/love_one_another_et_butterflies_with_heart_rm.jpg

Negah
01-23-2009, 04:03 AM
تو نزدیک ترین فصل برای رسیدن به بهاری .....
و من دور ترین جاده ها را تا رسیدن به تو باید طی کنم

http://i7.tinypic.com/21buh6q.jpg

Negah
01-24-2009, 03:09 AM
http://www.geocities.com/h_a_d_i_s_p/Eshgh.jpg

http://afghanproud.com/images/mahsa.gif

Khatereh
01-24-2009, 10:35 AM
http://www.free-images.org.uk/hearts/romantic-heart.jpg

http://bp0.blogger.com/_tePSFoV_Qcc/SDPePBVnJHI/AAAAAAAAAU0/mSl7Rmwq5KQ/s400/47b5a154dbc43tn.jpg

http://bp2.blogger.com/_tePSFoV_Qcc/SDPevhVnJQI/AAAAAAAAAV8/QeyfrYhChsM/s400/mixture043.gif.jpg

Khatereh
01-24-2009, 11:39 AM
http://www.salijoon.info/mail/871105/love%20baby/17.jpg

bahary
01-24-2009, 01:35 PM
http://philip9876.files.wordpress.com/2007/10/first-love.jpeg

Khatereh
01-24-2009, 02:15 PM
عشق


سایه ء تاریکیست


خانه ام ویران کرد


ذره


ذره


آرام


بافریبی زیبا


هستی ام عریان کرد


شادی ام را سوزاند


و پی خنده ای زشت


سرد


شانه ها بالا زد


زیر آوار غمی تلخ


حسرت و تنهایی


همسایه ء دیوار به دیوار دلم کرد

bahary
01-24-2009, 02:34 PM
دلا نزد کسی بنشین، که او از دل خبر دارد
به زیر آن درختی رو، که او گل های تر دارد
دراین بازار عطاران، مرو هر سو چو بیکاران
به دکان کسی بنشین، که در دکان شکر دارد
ترازو گر نداری پس، تو را زو ره زند هر کس
یکی قلبی بیاراید، تو پنداری که زر دارد
تو را بر در نشاند او، به طراری که می آیم
تو منشین منتظر بر در! که آن خانه دو در دارد
به هر دیگی که می جوشد، میاور کاسه و منشین
که هر چیزی که می جوشد، درون چیز دگر دارد
نه هر کلکی شکر دارد، نه هر زیری زبر دارد
نه هر چشمی نظر دارد، نه هر بحری گهر دارد
بنال ای بلبل دستان، ازیرا ناله ی مستان
میان صخره و خارا، اثر دارد، اثر دارد
بنه سر، گر نمی گنجی، که اندر چشمه ی سوزن
اگر رشته نمی گنجد، از آن باشد که سر دارد
چراغ است این دل بیدار، به زیر دامنش می دار
از این باد و هوا بگذر، هوایش شور و شر دارد
چو تو از باد بگذشتی، مقیم چشمه یی گشتی
حریف همدمی گشتی، که آبی بر جگر دارد
چو آبت بر جگر باشد، درخت سبز را مانی
که میوه ی نو دهد دایم، درون دل سفر دارد

Negah
01-24-2009, 08:56 PM
http://rashida.persiangig.com/image/az%20eshgh%20to%20khaham%20mord.jpg

bahary
02-08-2009, 02:56 AM
http://pic74.flodeo.com/photos/74/AF/AH/g_a_r_y/10235072-11891441.jpg


گفته بودی دلتنگی هایم را با قاصدکها تقسیم کنم تا به گوش تو برسانند. میگفتی قاصدکها گوش شنوا دارندغمهایت را در گوششان زمزمه کن وبه باد بسپار. من اکنون صاحب دشتی قاصدکم. اما مگر تو نمیدانستی قاصدکهای خیس از اشک میمیرند؟

Negah
02-08-2009, 04:05 AM
http://i21.tinypic.com/eijcsz.gif


شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه ی گل های نیلوفری صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم
و تو در پا سخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی :
دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی
و من تنها برای زیبایی آن چشم
تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم
همین بود آخرین حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگینت
حریم چشم هایم را بر روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم
نمی دانم چرا رفتی!!!!!

لیلی
02-10-2009, 10:41 PM
دلم به تاخت برو! بی مکث بتاز

در پیش رو ، غباری نیست! همین هوای خوش سحرگاه، تو را بس

به تاخت برو! به تمنای دل، نه به خواهش تن. تا سپیدی صبح عزم تماشا کن

دلم به تاخت برو! وزش لطافت دوست را چون نسیم بر پوست نازک حس ، لمس کن. بگذار تو را بنوازد.

دلم به تاخت برو! اما ، ... به یاد بسپار! در این مسیر عاشقانه بتاز

به یاد بسپار، نهالی را که کاشتی، مراقبت کنی

اسبی را که رام کردی،زین کنی

دلی را که ربودی، به یاد آوری

این است رسم دلدادگی

Negah
02-11-2009, 02:45 AM
گفتى از ياد تو مى رم نه بهارم مگه مى شه
به جا چشمام قلبم اما پيش تو ست تا هميشه
فاصله بين من و تو تا كجا دنباله داره . . . . . .تازنينم,اى بهارم
قسمت اين بود كه جدا بمونيم از هم تا هميشه نازنينم!!!!






http://ahmad.raper.googlepages.com/Up14_Pastal_B.jpg

bahary
02-11-2009, 01:29 PM
تقدیم به نگاه عزیز ...

و ای بهانه‌ی شیرین‌تر از شکرقندم
به عشقِ پاک کسی جز تو دل نمی‌بندم
به دین این‌همه پیغمبر احتیاجی نیست
همین بس است که اینک تویی خداوندم
همین بس است که هر لحظه‌ای که می‌گذرد
گسستنی نشود با دل تو پیوندم
مرا کمک کن از این پس که گام‌های زمین
نمی‌برند و به مقصد نمی‌رسانندم
همیشه شعر سرودم برای مردم شهر
ولی نه! هیچ‌کدامش نشد خوشایندم
تویی بهانه‌ی این شعرِ خوب باور کن
که در سرودن این شعرها هنرمندم

Negah
02-11-2009, 09:20 PM
بهار جون صفاى اون قلب پاک ومهربونت ,
منهم اين شعر را بشما گل تقديم ميکنم ,اميدوارم ليا قت دوستى گلى چون شما را داشته باشم.

من چه گويم که از چون تو بهارى دورم!!!!!

تا ز دیدار تو ای آرزوی جان دورم

خار خشکم که ز باران بهاران دورم

گرچه تا مرز جنون رفته ام از خویش برون

باز صد مرحله از منزل جانان دورم

چون سبو دست به سرمی زنم از غم که چرا

جام بوسیدش و من زان لب خندان دورم

همچو شبنم دلم آیینه ی صد جلوه اوست

گرچه زان چشمه ی خورشید درخشان دورم

خضر راه من سرگشته شو ای عشق که من

می روم راه و ز پایان بیابان دورم

کی سر خویشتنم باشد و سامان خرد

من که در راه جنون از سر و سامان دورم !!!

http://mermer.jeeran.com/lilas_arvores.jpg

shila
02-24-2009, 06:53 PM
http://ahmad.raper.googlepages.com/ghameManb.jpg

Negah
02-24-2009, 07:03 PM
http://i287.photobucket.com/albums/ll149/glittergn/iloveyou/07012009/001.gif


تقديم به بهار عزيزم!!!!!!!

من ز مينم ,تو بهارى,تو درختى ,من زمين
من درختم ,تو بهار,ناز انگشتاى بارون تو باغم ميکنه,بهارى
ميون جنگلا طاقم ميکنه,,,
تو بزرگى مثل شب,اگه مهتاب باشه يانه,تو بزرگى
مثل شب
خود مهتابى تو اصلا,خود مهتابى,,,بهارى
تازه وقتى بره مهتاب وهنوز,,
شب تنها بايدراه دورى رو بره تا دم دروازه صبح
مثل شب گود وبزرگى مثل شب,
تازه روزم که مياد تو تميزى مثل شبنم مثل صبح,
تو مثل مخمل ابرى ,مثل بوى علفى ,مثل اون ململ مه نازکى ,تو لطيفى,,تو خود بهارى
مثل برفايى ,, مثل برف,تازه آبم که بشن برفا و عريان بشه کوه,,
مثل اون قله مغرورى,,, بهارى,,,مثل اون قله مغرور و بلندى که به ابراى سياهى وبدى ميخندى,,
تو بهارى ,تو بهارى


http://i287.photobucket.com/albums/ll149/glittergn/rose/450603ss06xdzo9s.gif

Hilda
03-01-2009, 04:03 PM
دیشب ازم در باره راه عشق پرسیدی و اینکه این راه رو چه جوری میشه طی کرد؟!
روی حرفات فکر کردم، چون دوست ندارم چیز اشتباهی بگم.
می دونی عشق خیلی قشنگه اما نه هر چیزی که امروزه می گن عشق!
و قشنگیشم به اینه که از جایی سرچشمه می گیره که نمی دونی کجاس!!
وقتی ما از روی عقل ببینیم که یکی خوبه، روحش پاکه، ذاتاً انسانه..کم کم می تونیم عاشق بشیم!!
کلاً ما آدما عاشق خوبی ها و زیبایی ها می شیم!
تا حالا کسی رو دیدی که بگه من به این خاطر عاشقشم که بده !!
نه اگرم بده از رفتار بدشم خوشش اومده که دوسش داره!
ما ها هرگز عاشق بدی ها نمی شیم!
وقتی هم از کسی که دوسش داریم بدی می بینیم به خاطر خوبی هایی که هنوزم داره دوسش داریم یا به خاطر اون خوب هایی که قبلا داشت یعنی اون آدم قبلی رو دوست داریم .
البته من نمی گم ظاهر آدما اصلا مهم نیست اما به نظرم این زیبایی درونه که رو زیبایی ظاهرم تاثیر می ذاره.
توی راه عاشقی باید احتیاط کرد و اول اعتماد پیدا کنی که اینا با شناخت به وجود میاد!!
من به دوست داشتن و عشقی که در امتداد زمان و با شناخت به وجود میاد اعتقاد دارم! درسته عشق می تونه با یه نگاهم به وجود بیاد اما همین عشق می تونه با شناخت و زمان بشه دوست داشتن و عشقی همیشگی و عاقلانه.
یه چیز دیگه جنبه طرفم مهمه بعضی ها چند بار که بگی دوست دارم عوض میشن!
راستی ما همه لیاقت عشقو داریم !
منتها مراتب داره!
ما لایق عشقیم که خدا هر روز بهمون عشق می ورزه!
من هم لیاقت عشقو داری اگر خودم باشم.
می دونم از راه عاشقی می ترسم چون ....
پس دوست ندارم یه بار دیگه ...
پس سعی کن با شناخت و عقل و احساس و احتیاط جلو بری و راه برگشتم بذاری.
و خلاصه یه نفرو با تمام وجودش بخوای!
کسی که از حرف زدن باهاش و حرفاش لذت ببری
از نوع فکر کردنش و طرز نگاهش حتی اگه با طرز نگاهت فرق داشت بازم لذت ببری!
باهاش راحت باشی اونم همینطور
وکسی که تورو به خاطر خودت بخواد و اینو بهت نشون بده و باهاش احساس آرامش کنی حتی در اوج نا آرومی!
آخه خیلی ها به این خاطر با کسی دوست می شن که خودشونو می خوان نمی گم نباید خودشونو بخوان اما باید تورم به خاطر خودت بخوان! و معنای عشق واقعی رو بدونه!
و خلاصه امیدوارم کسی رو پیدا کنی که لایق باشه و راستی هر چی خدا بخواد همون می شه گاهی خدا کسایی رو میذاره جلو پامون و ما توجه نمی کنیم آخه ما پر رنگارو می بینیم در صورتی که خوبا ساده میان و ساده می رن!

دل نوشته هایم

bahary
03-01-2009, 04:50 PM
ممنون هیلدا جان بایت دلنوشته قشنگت:03:
اینم دل نوشته امروز من :

روزگاري بود داد سخن مي دادم در باب نوشتن ؛ كه مثل نفس كشيدن است براي من. رقص قلم بر كاغذ و نقش خطوط و بازي ذهن در كشف معاني. همه براي من جذاب بود.
زماني زيستن براي من دليلي بود براي نوشتن ؛ خواندن. نوشتن برايم از آب نخوردن آسانتر بود. نوشته هايم را در دفتر نوشتم و انبار كردم.
حالا ذهن من مثل نوشته هايم خاك گرفته. نوشتن برايم مثل زندگي كردن ملال آور شده.
مي خواهم بازهم بنويسم. نمي توانم.
حالا بايد بنشينم. منتظر بمانم. ببينم آيا بازهم مي توانم؟
چقدر اگر بتوانم خوب ميشود من دلم ميخواهد بتوانم ....

hamid_reza
03-01-2009, 10:23 PM
آزاد و رهایم از قالب جانم
در اوج نشستم غافل ز امیالم
خاموش بگشتم تا ساز شنیدم
رقصیدم و عشقش با جان بخریدم...

بدنبال جمال یا‌رم امشب، با خود آینه‌ای بردم ، می‌‌گویند در کنه وجود خود، خدا را می یابی‌، در آینه نظر کردم، صورتی حیران و سرگردن بود. دوباره در آینه نگریستم، نفس‌هایم را می‌‌شمردم، به چشمانم خیره شدم، هزاران قصه داشت، موج افکار و خاطرا ت را پس زدم تا به اعماق دریای دل برسم ، امواج پر تلا طم دریا تمامی نداشت، نفس عمیقی به کمکم ا‌مد، انگار شا‌نسی دوباره به دریای دل داده شد.
باری دیگر به آینه نگریستم، اموج پر تلاطم تبدیل به ا‌را‌مش اموا ج شده بود و هر موج قصه ای زیبا داشت و چه غافل از این اموا ج بودم. چه گنج زیبایی را یافتم در کنه وجودم، در قلب پر تپشم، هر تپش بر عشق اوست.
دوبا‌ره به ایینه نگریستم، به چشما‌نم خیره شدم، چه زیبا از عشق او می‌‌گوید. چهره ا‌م را دیدم دیگر سرگردان نبود که هر چه بود و هست همه اینجا است، همه در این لحظه هست. هر چه خوا‌هی با توست، دیده بگشا‌ی تا ببینی، دیده بر عالم ببند و دیده دل را گشا‌ی، در عمق وجودم نور عشق بدیدم
در اوج نگاهم جمال یار بدیدم "نزدیکتر از شا‌هرگ گردن" ...

"و نحن اقرب الیه من حبل الورید" سوره مبارکه ق.
:03::03:...

Negah
03-02-2009, 03:46 AM
http://i17.tinypic.com/47mut0j.gif

تو بهاري ؟ نه

بهاران از توست
از تو مي گيرد وام
هر بهار اينهمه زيبايي را
هوس باغ و بهارانم نيست
اي همه باغ و بهارانم تو
سبزي چشم تو
درياي خيال
پلك بگشا كه به چشمان تو دريابم باز
مزرع سبز تمنايم را
اي تو چشمانت سبز
در من اين سبزي هذيان از توست
زندگي از تو و
مرگم از توست
سيل سيال نگاه سبزت
همه بنيان وجودم را ويرانه كنان مي كاود
من به چشمان خيال انگيزت معتادم
و دراين راه تباه
عاقبت هستي خود را دادم
آه سرگشتگي ام در پي آن گوهر مقصود چرا ؟
در پي گمشده ي خود به كجا بشتابم ؟
مرغ آبي اينجاست
در خود آن گمشده را دريابم
ر سحرگاه سر از بالش خوابت بردار
كاروانهاي فرومانده ي خواب از چشمت بيرون كن
باز كن پنجره را
تو اگر بازكني پنجره را
من نشان خواهم داد
به تو زيبايي را
بگذاز از زيور و آراستگي
من تو را با خود تا خانه ي خود خواهم برد
كه در آن شكوت پيراستگي
چه صفايي دارد
آري از سادگيش
چون تراويدن مهتاب به شب
مهر از آن مي بارد
باز كن پنجره را
باز كن پنجره را صبح دميد!!!!!!!!!!!!!


http://i287.photobucket.com/albums/ll149/glittergn/rose/ros074.gif

http://img31.picoodle.com/img/img31/4/1/30/f_4mineh5m_2c53f13.jpg

hamid_reza
03-02-2009, 09:36 AM
« نگاهی تازه به روزگاری جدید »

زنده یاد احمد شاملو گفت :


دهانت را می بویند مبادا که گفته باشی دوست می دارم
دلت را می‌بویند
روزگار غریبیست نازنین
و عشق را کنار تیرک راهبند تازیانه می‌زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
در این بن بست کج وپیچ سرما آتش را به سوختبار سرود و شعر فروزان می‌دارند
به اندیشیدن خطر مکن
روزگار غریبیست نازنین
آنکه بر در می‌کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابانند بر گذرگاهها مستقر
با کنده ساطوری خون آلود
روزگار غریبیست نازنین
و تبسم را بر لب ها جراحی می‌کنند و ترانه را بر دهان
شعور را در پستوی خانه نهان باید کرد
کباب قناری بر آتش سوسن یاس
روزگار غریبیست نازنین
ابلیس پیروز مست سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد...

اما شاید امروز نگاهی جدید لازم است. من این شعر را اینگونه می‌خوانم :



به نام بی نام او

دهانت را می‌بویند چون که گفته‌ای دوستت می‌دارم
دلت را می‌بویند
روزگار جدیدیست نازنین
و عشق را کنار تیرک راهبند [به دل ها] پیوند می‌زنند
عشق را بیرون از خانه عیان باید کرد
در این جهان بی انتها
آتش را، به رمز خاک خاموش می‌کنند
به اندیشیدن سفر کن
روزگار جدیدیست نازنین
آنکه بر در می‌کوبد شباهنگام به دیدن چراغ آمده است
نور را بیرون از خانه عیان باید کرد
آنک پیرانند بر گذرگاهها مستقر با حلقه و وحدتی دوشا دوش
روزگار جدیدیست نازنین
و غم را از دل ها بر می‌دارند و مرثیه را از دهان
شعور را بیرون از خانه عیان باید کرد
خاک آدمی بر آتش سوزان تاخت
روزگار جدیدیست نازنین
ابلیس شکست خورده، پست
سور عزای خود را بر سفره نشسته است
خدا را بیرون از خانه عیان باید کرد
:03::03:...

shila
03-02-2009, 01:53 PM
دلي دارم كه از تنگي در او جز غم نميگنجد
غمي دارم ز دلتنگي كه در عالم نميگنجد

bahary
03-02-2009, 02:05 PM
گـفـتـی غزل بگو ! چه بگـویـم ؟ مجال کو ؟
شـیـرین من ! برای غزل ٬ شور و حال کو ؟
پر می زنـد دلـم بـه هـوای غــزل ٬ ولـــی
گـیـرم هـوای پـر زدنـم هـسـت٬ بـال کـو ؟
گــیــرم بـه فــــال نـیـک بـگـیــرم بـهــار را
چـشـم و دلی بـرای تـمـاشـا و فــال کـو ؟
تـقـویـم ِ چــار فـصـل دلــــم را ٬ ورق زدم
آن بـرگــهـای سـبـز ســـر آغــاز سال کـو؟
رفـتـیـم و پـرسـش دل مـا بـی جـواب ماند
حـال سـوال و حـوصـله ء قـیـل و قـال کو ؟

hamid_reza
03-02-2009, 03:08 PM
هر چه آمــوخته بوديد فرامـوش كنيد
به هر آن جمله كه از غيب رسد گوش كنيد


دل به احساس ســپاريد و نظر بر ساقي
جامه اي از هنر وصل به تن پوش كنيد


راه در چشمۀ مهتـاب درخشان پيداست
شمع را در شب ظلمت زده خاموش كنيد


دل سپاريد بر اين حلقه روحاني ناب
جامي از جام حقيقت ز فلك نوش كنيد


دل بر اين خاك مبنديد كه رسوايي ماست
در سـفر كوله اي از شوق فقط دوش كنيد


گر كه خواهيد سبكتر به تمنا برسيد
آنـچه برداشته را دور ز آغوش كنيد


راه پيداست اگر سينه به او بسپاريد
هـر چه داريد و نداريد فراموش كنيد

:03::03:...

تنهایی
03-02-2009, 04:18 PM
لحظه اي مارو به خودمون وامگذار
وقتي دلي با گناه سياه و تاريك ميشه پاك كردنش كار حضرت فيله.
وقتي چيني ميشكنه بند زدن نميتونه اونو مثل اولش كنه.

روزاي خوبي داشتم قبلا
با خوبي و خوشي داشتم زندگيمو ميكردم

نميدونم چي شد يهو از همه چيز غافل شدم
خودمو فراموش كردم
وقتي چشامو باز كردم ديدم دارم از دست ميرم
بازم خوبه زود فهميدم
ولي توي اين مدتي كه ازخدا دور شده بودم خيلي قلبم سياه شده
كاش زودتر بشم مثل قبل
نه مثل قبل حتي بهتر از قبل

دلم براي حال و هواي اون روزام تنگ شده

آخ


خدايا لحظه اي مارو به خودمون وامگذارhttp://blogfa.com/images/smileys/28.gif

shila
03-02-2009, 06:20 PM
و آن زمان که عاشق مي شوي

و مي داني که عشقي هست

و باور داري کسي که تو را دوست دارد

و در آن شبهاي سرد و يخبندان با تو مي ماند..

در آن لحظات مي فهمي دوست داشتن چقدر زيباست .....

و آن زمان که کسي در فراسوي خيال تو نيست

و تو تنهاي تنها در جاده هاي برهوت زندگي قدم مي زني

تنها اوست که به تو


آرامش خيال مي دهد.....

hamid_reza
03-02-2009, 09:23 PM
« محقق ژاپنی در زیر تصویر بسیار زیبایی از کریستال آب نوشته است: بسم الله کلمه ای بسیار مهم


در اسلام است و قبل از انجام هر نوع فعالیتی از حفظ گفته می شود... آبی که در برابر کلمه بسم الله


قرار گرفت به شکل بلوری زیبا و بی عیب و نقص در آمد که شباهت زیادی به بلور « در جوار عشق »


دارد».

با خواندن این متن نه یک تلنگر بلکه جرقه ای به قدرت یک صاعقه در اعماق وجودم درخشید. بی


اختیار برخود لرزیدم و به یاد آیه ی آخر سوره ی نبا افتادم :« یا لَیتَنی کُنتُ تُراباً »؛ افسوس


بینوائی که می گوید ای کاش خاک بودم. با یک بار نوشتن بسم الله بر روی قطراتی از آب، کریستالی


این چنین زیبا پدید آمد. آب فهمید!

آیا این اشکال بی نظیر که بر روی بلورهای آب نقش می بندد آیات مبین نیست؟!

ﻓﻌﺎلٌ لما یُرید آن خالق عاشق که سرچشمه ی هستی است مخلوق خود را در بستر حرکت شعور


جاری می کند تا به نقطه ی تبلور عشق برسد و آب فهمید این عشق را ، و اثری زیبا از آن مؤثر


هنرمند به نمایش گذاشت.

و روزی فرا خواهد رسید که انسان تصویر اتم های خاک، سنگ و ... را نیز که تسبیح گوی سبحان

هستند به شکل هایی اعجاب آور به نظاره بنشیند و بانگ واحسرتا سر دهد که ای کاش خاک بودم.

بار الها ما را یاری فرما با هر بار ذکر بسم الله با عشق آغاز کنیم تا ذرات وجودمان آیینه ی تجلی تو

باشد و تو را سپاس که آشنایمان نمودی با وادی حقیقت و آگاهی و پیام آور آن. کمک کن تا با حضور


در حلقه های رحمانیتت تطهیر شویم و چون آب درک کنیم معنای حقیقی آیاتت را.

آمین یا رب العالمین:03::03:...

shila
03-02-2009, 10:04 PM
در خواب ناز بودم شبي ديدم كسي در ميزند
در را گشودم روي او ديدم غم است در ميزند
اي دوستان بي وفا از غم بياموزيد وفا
غم با ان همه بيگانگي هرشب به ما سر ميزند

Hilda
03-03-2009, 01:55 AM
گريه ها امانم را بريده اند. مي خواهم حرف بزنم.
دلم آنقدر گرفته است، که مي خواهم به اندازه هزار قرن گريه کنم.
مي خواهم نباشم. حس مي کنم جايي از قلبم سوراخ شده است.
خسته از تو نيستم . خسته از هيچ کسي نيستم. خسته از دوستي ها و دشمني ها نيستم.
خسته از اين همه دوري هستم.


فاصله آدمها نسبت بهم آنقدر زياد شده است، که گويي کسي، کسي را درک نمي کند.
کسي صداي " دوستت دارم " هاي کسي را هم نمي شود.
همه روابط به قدر پوسته تخم مرغي، ظريف و ضعيف و شکننده شده است.
صداقت ،کمترخريداري دارد. معامله ،به زيور و زينت و ظاهر است.
صداقت را جوابي جز ناسزاگويي هاي بي رحمانه هيچ نيست.
جاي دوست و دشمن عوض شده است.
خاطر کسي را که بخواهي خاطرت را پريشان و خط خطي مي کند.
يا بايد مثل همه باشي ، يا اگر مثل کسي نباشي ، لابد مشکلي داري.
يا ديوانه ات مي پندارند، يا عقب افتاده. بي تمدن.


دلم گرفته است. از خودم. از خودم، که مي ترسم مثل ديگران باشم.
تنهايي آدمها با تعدادي از اشيا از جنس من يا تو پر نمي شود.
جاي خالي تنهايي آدمها را کساني پر مي کنند که بفهمندشان.
از عشق بالاتر، دوستي است. و از دوستي بالاتر ، فهميدن است.


به عشق کسي نياز ندارم.
به دوستي کسي نياز ندارم. نيازمند کسي هستم که مرا بفهمد. مرا با همه بدي هايم.
مرا با همه دارم ها و ندارم هايم. مرا آنگونه که هستم بفهمد.
گريه ،حتي امان نمي دهد تا .....


بگذريم. حرف بسيار دارم.


سکوت، مرا بيشتر مي فهمد تا حرف. سکوت مي کنم. اينها که مي نگارم ، شرح دلتنگي هاي من است . نه شرح دلسنگي هاي دوستان.
من هرگز گنجشکي را براي خوردن شکار نکرده ام. هرگز خشم نکرده ام.
مي خواهم مثل خودم باشم. نمي خواهم کسي باشم،که کسي يا از من خوشش بيايد، يا تعريف و تمجيد مرا بکند. من به تحسين کسي نياز ندارم.
دلم مي خواهد کسي ، بودنم را، آنگونه که هستم تحقير نکند.


بغضي سنگين سينه ام را مي فشارد. ناي گفتن را از من مي گيرد.
مي خواهم مثل همان ديروزها باشم. ساکت و سربراه.

نمي خواهم نه دستم، نه زبانم بد کسي را بخواهد.
يا روي کسي بلند شود. کسي را بخاطر آنگونه که هست، تحقير نمي کنم.
حتي اگر مطابق ميل و سليقه و نظر و عقيده ام نيز نباشد.


آنچه نمي پذيرم، زور است. حرف بي منطق است.
آزادي تابلويي زيبا نيست که از ديدن آن لذت ببرم.
زهري هم اگر باشد، که دردي را درمان کند ، مي نوشمش.
آزادي را نه براي خود نه براي آويزان کردن تابلويش به ديوار زندگي .
که براي زيستن مردانه مي خواهم.


هواي درونم دلتنگ است . دلتنگ. آنچنان دلتنگم که مي خوام فقط سکوت کنم.


سکوت.سکوت. سکوت.......


گاهي وقتها سکوت همه چيز است. گفته ها سياهي دفترند .
بايد از بيرون دادن آنها پرهيز کرد.
سکوت، سپيدي درون و حاشيه دفتراست.
که نه چشم را مي آزارد .نه خاطر کسي را مکدر مي کند.


دوست خوب کسي است که سپيدهاي دفتر دوستي ات را بخواند ، نه آنکه دائم سياهي هايش را برايت ورق بزند.
هرچيزي اگردرجاي خودش نباشد بد است.
چه سکوت باشد، چه حرف. گاه ، حرف بد است.
گاه سکوت. بايد جايش را فهميد. و کسي که مي فهمد ، هم براي روزهاي همصحبتي ، همدم خوبي است.
هم براي روزهاي دلتنگي .که فرونپاشي .

که زيردست و پاي اين و آن لگد مال سوء تفاهم ها نشوي.
جايش را نمي دانم که درست انتخاب کرده ام يا نه. اما همينجا سکوت مي کنم.


ازهمين نقطه، در پايان همين سطر.

hamid_reza
03-03-2009, 09:49 AM
مزرعه دل ما

سوالی بود که چندین روز ذهنم را به خود مشغول کرده بود: عرفان که به ابزار و تکنیک
خاصی نیاز ندارد چرا به صورت ترم بندی شده و اسکن های مرحله بندی شده آموزش
داده می شود؟
آنروز در محل کارم نشسته بودم که ناگهان تصویر رودخانه ای خروشان ومواج وطغیانگر
در ذهنم نقش بست که می خواست مزرعه کوچکی را آبیاری کند٬لحظه ای تأمل
نمودم و جواب سوالم را دریافت نمودم.
برای آنکه مزرعه ای کوچک توسط رودخانه ای پر تلاطم آبیاری شود باید باید جلویش
سدی زده شود ٬تلاطم و طغیانگری اش مهار شود٬ از سرعتش کاسته شود٬ از
حجمش کاسته شود٬ به کانالها و جوی های کوچکی تقسیم شود ودر زمانهای
مشخص وفواصل مشخص به مزرعه برسد و الا مزرعه ای کوچک که ظرفیت این همه آب
را ندارد تخریب و ویران می شود و گل و گیاهانش از بیخ و بن کنده میشوند و نابود می
شوند. مزرعه دل ما نیز که عطش آگاهی و شراب ربانی را دارد توانایی پذیرش همه
آگاهی ها را ندارد خمی یا قطره ای از آن رودخانه سهمگین کافی است
که عطش مارا که هنوز در بدو راهیم سیراب نماید.


هرشبنمی در این ره صد بحر آتشین است
دردا که این معما شرح وبیان ندارد
...
چون دشت گرم و تشنه در انتظارباران
رو سوی تو نمودم بهر نشاط یاران
باشد پیام رحــمت از جانبت بر آید
ارواح خــسته ما از حبس تن دراید
:03::03:...

Khatereh
03-03-2009, 10:49 AM
خسته ام از این دنیای به ظاهر زیبا. از این مردم که به ظاهر صادق و با وفا
خسته ام از دوری , از درد انتظار از این بیماری نا علاج
خسته ام از این همه دروغ و نیرنگ ... ام خسته
آری پروردگارا از این دنیا خسته ام از آدم هایش.
از دروغ هایش از نیرنگ هایش خسته ام .
چرا. پس کو صداقت و محبت اندکی محبت
در میان دل مردم همش نیرنگ پیداست..نیست
دیگر دست محبتی در میان مردم نیست
دیگر عشقی پاک و مقدس در میان مردم نیست
سفره ی دل مردم همش دروغ است وبه ظاهر پاک و صادقانه

bahary
03-03-2009, 01:50 PM
میدونی ، همه ما در رابطه با خودمون دلتنگی هایی داریم ، به تعبیری هر کسی اهنگی غم انگیزی در زندگیش داره و در ارتباط با دیگران ممکنه انتظاراتمون براورده نشه ، دلمون رو میشکنن ، حتی ممکنه نزدیک ترین افرادی که زیر یه سقف باهاشون زندگی میکنیم اون درکی رو که باید از ما داشته باشند ندارند و خیلی موارد دیگه که دل تنگ ما رو سوق میده به سمت گوشه گیری و خودخوری و از درون فرسوده شدن
اما میشه با دید دیگه هم به زندگی نگاه کرد ، میشه توقعات و انتظارات رو چند درجه ای پایین اورد و گذاشت جریان زندگی با سبکی و ارامش طی بشه ، نفس رو عمیق تر کشید و توکل رو بیشتر،
قشنگی های دیگر زوایای زندگی رو با دید بازتری پیدا کرد و دایره افکار رو از تمرکز بیرون اورد و وسیع ترش کرد و از این دلبستگی واهی به دنیای مادی و تعلاقات کاذبی که داره همه ما رو از پا درمیاره نجات داد .
ما تعلق داریم به دنیای معنوی و راحتی روح و روانی که خدا برامون تدارک دیده ولی چشماهامون رو بستیم و چسبیدیم به دنیا و ظواهر واهی اون ...

hamid_reza
03-03-2009, 02:10 PM
اين متن را در سايت اينترنت داخلي اداره مان گذاشته بودن ، من هم براي شما عزيزان مي گذارم:03::03:...






تصویر آرامش»


پادشاهی جایزه بزرگی برای هنرمندان گذاشت که بتوانند به بهترین شکل آرامش را تصویر کنند. نقاشان بسیاری آثار خود را به قصر فرستادند. آن تابلوها تصاویری بودند از جنگل به هنگام غروب، رود های آرام، کودکانی که در خاک می دویدند، رنگین کمان و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ.
پادشاه تمام تابلوها را بررسی کرد. اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد.. اولی تصویر دریاچه آرامی که کوههای عظیم، آسمان آبی را در خود منعکس کرده بود، در جای جایش می شد ابرهای کوچک و سفید را دید و اگر دقیق نگاه می کردند در گوشه چپ دریاچه خانه کوچکی قرار داشت، پنجره اش باز بود و دود از دودکش آن بر می خواست.
تصویر دوم نیز کوهها را نمایش می داد، اما کوهها ناهموار بود، قله ها تیز و دندانه ای بود، آسمان بالای کوهها به طور بی رحمانه ای تاریک بود و ابرها آبستن آذرخش، تگرگ و باران سیل آسا بود. این تابلو با تابلوهای دیگر هیچ هماهنگی نداشت. اما وقتی آدم با دقت به تابلو نگاه می کرد در بریدگی صخره ای، جوجه پرنده ای را می دید، آنجا در میان غرش وحشیانه طوفان، جوجه گنجشکی آرام نشسته بود.
پادشاه درباریان را جمع کرد و اعلام کرد که برنده مسابقه بهترین تصویر آرامش، تابلوی دوم است. بعد توضیح داد که: آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بی سر و صدا، بی مشکل، بی کار سخت یافت شود، چیزی است که می گذارد در میان شرایط سخت، آرامش در قلب ما حفظ شود، این تنها معنای حقیقی آرامش است

Negah
03-05-2009, 08:54 PM
http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/mojtaba1370/4qfozmu_1196633859229737916%5B1%5D.jpg



لحظه ديدار نز ديک است ,
باز من ديوانه ام مستم,
باز گويى در جهان ديگرى هستم,
آبرويم را نريزى دل,اى نخورده مست,,لحظه ديدار نزديک است!!!!

امروز نيز ميدانم که بايد مثل هميشه از يک موضوع بنويسم.و آن موضوع تويي...

موضوع نوشتن از توبهار است. بهار,بهارى و باز هم بهار.آه که چه بي انتها و وسيع است.

قايقى ساختم از جنس محبت ,پارو زنان بسويت خواهم آمد !!!

hamid_reza
03-06-2009, 12:27 AM
آه قاصد!

امروز، رقص صبا، ابرها را به واژه انتظار می دوخت!





آه قاصد!

کاش قاصدک، امروز که می آمد، پیغامش، عطر نرگس بود...

http://p.webshots.com/ProThumbs/72/24872_wallpaper280.jpg

بهار...

فصل درنگ عاطفه در کوچه باغهاست
زندگی را با تو می خواهم!
خنده های دلنشین را بر لبان گرم تو٬ من دوست می دارم!
زندگی را با تو می خواهم!
زندگی بی تو سراسر درد و اندوه است.
زندگی را با تو می خواهم!
جز تو هرگز با کسی از عشق٬ از امید٬ از فردا٬ نخواهم گفت...
زندگی را با تو می خواهم!
با تو می خندم!
با تو می گریم!
آه...
روزی نیز در آغوش گرم تو
با تو می میرم!:03::03:...

Negah
03-06-2009, 02:04 AM
http://parasite.persiangig.com/other/Gole-Mina.jpg

hamid_reza
03-06-2009, 06:57 PM
مي بيني چه اندازه دور دستها نور است؟ و چه اندازه دلم روشن؟
من تماما اميد مي شوم گاهي پر، آنقدر كه ذره اي از وجودم خالي نيست كه بشود خلأ و سياهي بيايد و جا خوش كند. و گاهي، به ندرت، آشفته! آشفته مي كنندم آشفته نمي شوم به خويش. حالا آرزو مي كنم كاش روبروي ام نشسته بودي و در چشمهايم همه نور و همه اميد را ميديدي كه نخواهم از اين دوردستها داد بزنم كه هاي ... دنيا همين است و بس و خدا هست و هست و تو با مني در تمام لحظه ها . كه رهايم نكرده اي و نمي كني. كه آسمان نور است و زمين نور و تو نور و من مثل سايه اي كه در اين همه نور محو مي شوم در تو و آسمان و زمين.
تمام تنم مي گريست
حالا...
همه سلولهايم لبخندند
مي رسد صدايم به تو؟ روي لبخند من و تو

پس دستهايت را باز كن رو به تمام نرگسها و بنفشه هايي كه در خاك باغچه گذاشته ام. تا من روي پاهايت، زير درخت هاي كاج حياط بنشينم و شكوه شكفتن شكوفه هاي بهاري را به درون دلهامان بسپاريم. تو گل مي كني يا من؟
تو
من
ميان تو و من گاهي آنقدر فاصله است و گاهي به اندازه يك نفس.
ميان "تو" و "تو" نيز
من كداميك را صدا زده ام اينبار ميداني؟
:03::03:...

shila
03-06-2009, 07:12 PM
" آه ! "

باز اين دل سرگشته من
ياد آن قصه شيرين افتاد:


بيستون بود و تمناي دو دوست.
آزمون بود و تماشاي دو عشق.


در زماني که چو کبک ،
خنده مي‌زد "شيرين"
تيشه مي‌زد "فرهاد"!


نه توان گفت به جانبازي فرهاد : افسوس...
نه توان کرد ز بي‌دردي "شيرين" فرياد


کار "شيرين" به جهان شور برانگيختن است!
عشق در جان کسي ريختن است!


کار فرهاد برآوردن ميل دل دوست
خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن
خواه با کوه در آويختن است .


رمز شيريني اين قصه کجاست؟
که نه تنها شيرين،
بي‌نهايت زيباست...

آن که آموخت به ما درس محبت مي‌خواست :
جان چراغان کني از عشق کسي
به اميدش ببري رنج بسي...
تب و تابي بودت هر نفسي...
به وصالي برسي يا نرسي

hamid_reza
03-06-2009, 07:34 PM
آغاز می کنم غزلم را به نامتان
تا پاسخی شود به جواب سلامتان

یادش به خیر فرصث زیبای کودکی
درس انار و خنده ی آیینه فامتان

از آب گفته اید که ما تازه تر شویم
پیغمبر شما گل و باران امامتان

دریایی از شکوفه ی بادام و عطر سیب
هر صبح زود می شکفد از کلامتان

سر می زند برای نشستن سر کلاس
خورشید – با اجازه – از پشت بامتان

در سطر سطر دفتر مشق پرنده ها
ثبت است بر جریده ی عالم دوامتان
:03::03:...

http://parvazebienteha.persiangig.com/image/000.jpg

Negah
03-06-2009, 08:29 PM
http://farm3.static.flickr.com/2111/2239688629_a08a425ec3.jpg
باز هم قلبي به پايم اوفتاد
باز هم چشمي به رويم خيره شد
باز هم در گير و دار يك نبرد
عشق من بر قلب سردي چيره شد
باز هم از چشمه لبهاي من
تشنه يي سيراب شد ‚ سيراب شد
باز هم در بستر آغوش من
رهروي در خواب شد ‚ در خواب شد
بر دو چشمش ديده مي دوزم به ناز
خود نمي دانم چه مي جويم در او
عاشقي ديوانه مي خواهم كه زود
بگذرد از جاه و مال وآبرو
او شراب بوسه مي خواهد ز من
من چه گويم قلب پر اميد را
او به فكر لذت و غافل كه من
طالبم آن لذت جاويد را
من صفاي عشق مي خواهم از او
تا فدا سازم وجود خويش را
او تني مي خواهد از من آتشين
تا بسوزاند در او تشويش را
او به من ميگويد اي آغوش گرم
مست نازم كن كه من ديوانه ام
من باو مي گويم اي نا آشنا
بگذر از من ‚ من ترا بيگانه ام
آه از اين دل آه از اين جام اميد
عاقبت بشكست و كس رازش نخواند
چنگ شد در دست هر بيگانه اي
اي دريغا كس به آوازش نخواند!!!

http://farm3.static.flickr.com/2111/2239688629_a08a425ec3.jpg

hamid_reza
03-06-2009, 09:03 PM
پرسید: به خاطر کی زنده هستی؟
با اینکه دلم می خواست دادبزنم به خاطر تو گفتم هیچ کس!!!
پرسید: پس به خاطر چه زنده ای؟
با اینکه دلم فریاد می زد به خاطر تو گفتم هیچ!!!
پرسیدم: تو به خاطر چه زنده ای؟
بغض کرد و با اشکی که تو چشماش جمع شده بود گفت:
به خاطر کسی که به خاطر هیچ زنده است
...
وقتی که قدم در کوچه های خلوت چشمانت گذاشتم خود راتنهاترین عابر آن کوچه دیدم.
اشک از وسط چشمان زلالت جاری بود وقتی در آن نظاره کردم خود را تنها ترین بشرییت دیدم.
از آن هنگام با خود عهد بستم تنهاترین عابر آن کوچه ها باقی بمانم و
تنهایی خود را با تنهایی تو پیوند بزنم تا از پیوند آن
هردومان هز تنهایی در آییم:03::03:...
...
http://i22.tinypic.com/juis9d.jpg (javascript:void(0);)

bahary
03-06-2009, 09:46 PM
ممنون از همه دوستان بابت شعرها و تصاویر زیباشون :03:

شمع سوزان آشنا بی جمع جانان کی توان
سوختن پروانه را دور از محبان کی توان
گرد شمع و شعله اش تا پای جان باید دوید
گرد شمع جان نشستن بی عزیزان کی توان
حفل رندان پر از شور و شر شیدایی است
در میان لاله زاران بی عزیزان کی توان
لاله ها سر بر کشند از خاک صبحی آشنا
صبح روشن با غم و اندوه یاران کی توان
رویش گل از میان خاک یعنی دوستی
دوستی بی حب یاران بی نگاران کی توان
می توان خندید چون شمعی به صبح عاشقی
اشک حسرت در فراق بی وفایان کی توان
می توان خود سوخت اما شعله ایی را نقش زد
زیر نقش شعله بی آرام جانان کی توان
ما که چون شمعی بسوزیم در فراق روی دوست
عاشق دل خسته را بی مهر یاران کی توان :03::03::03:

hamid_reza
03-06-2009, 09:52 PM
http://i6.tinypic.com/157j3v7.jpg

شب است و باز دل من بهانه ای دارد
بهانه ی غزل عاشقانه ای دارد

ز من ترنّم تار و رباب می خواهد
هوای یارو انیس شبانه ای دارد

به خلوتم کشد و می کند به من نجوا
دل است و خواسته ی شاعرانه ای دارد

نه بشنود سخن از من، نه عذر بپذیرد
ز من، توقّع بس جابرانه ای دارد

تمام عمر، وجودم بدست دل بوده است
مگر نه اوست که در سینه، لانه ای دارد؟

گر از قفس بپرد، وای من چه چاره کنم؟
به کوی دوست، نکو آشیانه ای دارد

دل است و راز درون آنچه هست در کف اوست
روا بود، اگر امشب، بهانه ای دارد
:03::03:...

Negah
03-06-2009, 10:06 PM
http://i287.photobucket.com/albums/ll149/glittergn/rose/ros135.gif

اي مهربانتر از من،
- با من .
در دستهاي تو،
آيا كدام رمز بشارت نهفته بود ؟
كز من دريغ كردي .

تنها تويي،
مثل پرنده هاي بهاري در آفتاب
مثل زلال قطره باران صبحدم
مثل نسيم سرد سحر،
- مثل سحر آب
آواز مهرباني تو با من،
در كوچه باغهاي محبت،
مثل شكوفه هاي سپيد سيب،
ايثار سادگي ست .

افسوس !
آيا چه كس تو را،
از مهربان شدن با من،
مايوس مي كند ؟



http://i287.photobucket.com/albums/ll149/glittergn/rose/ros133.gif

گل ناز
03-07-2009, 11:19 AM
دختر ترنج


محبوبِ من! نگاه دو چشم تو
آشوب زای و وسوسه انگیزست
مطبوع و دلپذیر و طرب افزاست
خورشید گرم نیمه ی پاییزست.
از روزن دو چشم تو می بینم
آن عالمی که دلکش و دلخواه است
افسوس می خورم که چرا دستم
از دامن امید تو کوتاه است.
ایینه ی ‌دو چشم درخشانت
راز مرا به من بنماید باز؛
یعنی شعاع مهر که در من هست
از چشم تو به سوی من اید باز...
این حال التهاب به چشمت چیست؟
گویی نگاه گرم تو تب دارد
می بوسدم به تندی و چالکی
ای وای... دیدگان تو لب دارد!
محبوبِ من!- دریغ- نمی دانی:
هرگز مرا به سوی تو راهی نیست
حاصل ز بیقراری و مشتاقی
غیر از نگاه ِ گاه به گاهی نیست...
من دامن سیاه شبانگاهم
تو شعله ی سحرگهِ خورشیدی
از من به غیر دود نخواهد ماند
خورشید من! به من ز چه خندیدی؟
من دختر ترنج و پریزادم
ای عاشق دلیر جهانگیرم
مگشا به تیغ تیز، غلافم را
کز وی برون نیامده می میرم.
من قطره های آبم و تو آتش
من با تو سازگار نخواهم شد
تنها دمی چو با تو در آمیزم
چیزی به جز بخار نخواهد شد.
اما، نه، هر چه هستم و هستی باش
دیگر نمانده طاقت پرهیزم
آغوش گرم خویش دمی بگشای
تا پیش پای وصل تو جان ریزم...

Negah
03-07-2009, 10:29 PM
http://i41.tinypic.com/14mgk94.jpg



ای با من و پنهان چو دل، از دل سلامت می کنم!!!
تو کعبه ای ، هر جا روم قصد مقامت می کنم
هر جا که هستی حاضری ،از دور در ما ناظری
شب خانه روشن می شود چون ياد نامت می کنم
گه همچو باز آشنا بر دست تو پر می زنم
گه چون کبوتر پر زنان آهنگ بامت می کنم
گر غايبی هر دم چرا آسيب بر دل می زنی؟
ور حاضری پس من چرا در سينه دامت می کنم
دوری به تن، ليک از دلم اندر دل تو روزنی است
زان روزن دزديده من چون مه پيامت می کنم
ای آفتاب ،از دور تو بر ما فرستی نور تو
ای جان هر مهجور تو ، جان را غلامت می کنم
من آينه ی دل را ز تو اينجا صقالی می دهم
من گوش خود را دفتر لطف کلامت می کنم
در گوش تو ، در هوش تو ، وندر دل پر جوش تو
اينها چه باشد؟! تو منی وين وصف عامت می کنم
ای دل ، نه اندر ماجرا می گفت آن دلبر ترا
هر چند از تو کم شود از خود تمامت می کنم؟!
ای چاره در من چاره گر، حيران شو و نظّاره گر
بنگر کزين جمله صُوَر اين دم کدامت می کنم
گه راست مانند الف گه کژ چو حرف مختلف
يک لحظه پخته می شوی ، يک لحظه خامت می کنم
گر سالها ره می روی چون مهره ی در دست من
چيزی که رامش می کنی زان چيز رامت می کنم!!


http://farm4.static.flickr.com/3127/2326567227_7e1231b2ea.jpg

hamid_reza
03-07-2009, 10:48 PM
پاسی از شب گذشته‌است ای یار! ‌
با خیالت نشسته‌ام بیدار

به چه کار آمدی به خانه‌ی دل
کاینچنین کرده‌ای مرا بیکار!

آمدی از کجا، نمی‌دانم
نرم و آهسته مثل بوی بهار

لرزش دست و قلب و پرده‌ی اشک
روی چشمم، گواه آن دیدار

گفتی از عاشقی نترس، بیا!
یکقدم پای دل جلو بگذار!

گفتمت عشق توست بدنامی!
گفتی از نام نیک، نام نیار

عشق باغی‌ست پرشکوفه و سبز
در دلش میوه‌های نو بسیار

عشق یک پنجره پر از صبح است
که تو را می‌رهاند از شب تار

عشق آیینه‌ای‌ست صاف و زلال
پاک و پاکیزه از ملال غبار

عشق دریاست بی‌کران، موّاج
دل مجنون به موج آن بسپار!:03::03:...


http://inlinethumb40.webshots.com/40615/2110535900103319399S600x600Q85.jpg (http://www.rozanehonline.com/)

shila
03-08-2009, 07:00 PM
بهارم دخترم از خواب برخيز

شكر خندي بزن و شوري برانگيز

گل اقبال من اي غنچه ي ناز

بهار آمد تو هم با او بياميز

***

بهارم دخترم آغوش واكن

كه از هر گوشه، گل آغوش وا كرد

زمستان ملال انگيز بگذشت

بهاران خنده بر لب آشنا كرد

***

بهارم، دخترم، صحرا هياهوست

چمن زير پر و بال پرستوست

كبد آسمان همرنگ درياست

كبود چشم تو زيبا تر از اوست

***

بهارم، دخترم، نوروز آمد

تبسم بر رخ مردم كند گل

تماشا كن تبسم هاي او را

تبسم كن كه خود را گم كند گل

***

بهارم، دخترم، دست طبيعت

اگر از ابرها گوهر ببارد

و گر از هر گلش جوشد بهاري

بهاري از تو زيبا تر نيارد

***

بهارم، دخترم، چون خنده ي صبح

اميدي مي دمد در خنده تو

به چشم خويشتن مي بينم از دور

بهار دلكش آينده ي تو !

hamid_reza
03-09-2009, 11:52 AM
http://www.asheghane.ir/Image/ZipI/75.jpg

تو چون با منی، دو جهان با من است
نشانی از آن بی‌نشان با من است
ز عشقی که باریده‌ای بر دلم
صفای دل آسمان با من است
غمت آنچنان در دلم جا گرفت
که آن شادی جاودان با من است
چنان موج، مجنون و رقصان شوم
که سودای آن بیکران با من است
به دورت نه تنها منم در سماع
که انبوه این کهکشان با من است
به گوشم سخن‌های نو خوانده‌ای
که شعری چو باران، روان با من است :03::03:...

Negah
03-10-2009, 03:09 AM
http://i43.tinypic.com/fef9sm.jpg

بهارى!!!http://kiyansoft.persiangig.com/kiyansoft3/template/Girl_night/heart.gif
نیستی تا گریه های بی امان مرا ببینیhttp://kiyansoft.persiangig.com/kiyansoft3/template/Girl_night/heart.gif
نیستی تا صدای هق هق مرا بشنویhttp://kiyansoft.persiangig.com/kiyansoft3/template/Girl_night/heart.gif
نیستی تا فریاد های بی صدای مرا دریابیhttp://kiyansoft.persiangig.com/kiyansoft3/template/Girl_night/heart.gif
نمی دانم تا کی باید به انتظارت باشم نمی دانمhttp://kiyansoft.persiangig.com/kiyansoft3/template/Girl_night/heart.gif
فقط خوب می دانم بی تو همه جا برایم تاریک و سرد استhttp://kiyansoft.persiangig.com/kiyansoft3/template/Girl_night/heart.gif
خوب می دانم بی تو نمی توانم زندگی کنمhttp://kiyansoft.persiangig.com/kiyansoft3/template/Girl_night/heart.gif
خوب می دانم که بغض سنگینی گلویم را فشار می دهد و عذابم میدهدhttp://kiyansoft.persiangig.com/kiyansoft3/template/Girl_night/heart.gif
خوب می دانم که دلم می خواهد به وسعت دریا در نبودت بگریدhttp://kiyansoft.persiangig.com/kiyansoft3/template/Girl_night/heart.gif
خوب می دانم آنقدر دلتنگت هستم که با شنیدن نامت می گریم..بهارىhttp://kiyansoft.persiangig.com/kiyansoft3/template/Girl_night/heart.gif



http://i27.tinypic.com/1671iqd.gif

من ندانم كه كيم,من فقط مى دانم
كه تويى،شاه بيت غزل زندگيم!!!

hamid_reza
03-10-2009, 02:09 PM
آه اي يقين گم شده...
دلم می خواهد می تونستم منتظر هیچ چیزی نباشم.
از وعده بهشت حوصله ام سر رفت٬ اگه جهنم هم باشد دلم ثباتمی خواهد.
دلم باور می خواهد:03::03:...

Negah
03-11-2009, 08:34 PM
بهارى !!!!رد پايت همه جا پيداست,کجايى!!!

نیمه شب در دل دهلیز خموش
ضربه ی پایی افکند طنین
دل من چون دل گل های بهار
پرشد از شبنم لرزان یقین
گفتم این اوست که باز آمده است

جستم از جا و در آئینه ی گیج
برخورد افکندم با شوق نگاه
آه, لرزید لبانم از عشق
تار شد چهره ی آئینه زآه
شاید او وهمی را می نگریست

گیسویم درهم و لب هایم خشک
شانه ام عریان در جامه ی خواب
لیک در ظلمت دهلیز خموش
رهگذر هر دم می کرد شتاب
نفسم ناگه در سینه گرفت

گویی از پنجره ها روح نسیم
دید اندوه من تنها را
ریخت برگیسوی آشفته ی من
عطر سوزان اقاقی ها را
تند و بی تاب دویدم سوی در

ضربه ی پاها, در سینه ی من
چون طنین نی, در سینه ی دشت
لیک در ظلمت دهلیز خموش
ضربه ی پاها, لغزید و گذشت
باد آواز حزینی سر کرد...

http://redrozesecret.persiangig.com/image/5.jpg

Negah
03-12-2009, 05:05 AM
http://alealial.googlepages.com/khabaramad.gif

hamid_reza
03-12-2009, 02:35 PM
اسير مانده ايم در بهانه هاي پاپتي
و ميله هاي آهنين و عشق هاي ساعتي
حوالي نگاهمان دوباره صف کشيده است
صداي تيک تاک غم , شماره هاي صنعتي !
امان از اشتباه هاي نا تماممان , همان
تفاخر هميشگي به هيچ هاي قيمتي !
ميان قرن حادثه کجاست اتفاق عشق
نمانده در تسلط همان هبوط لعنتي ؟!
کسي نيامد از تبار انتظارمان ببين
که مانده ايم سخت در هجوم بي لياقتي !
:03::03:...

hamid_reza
03-12-2009, 02:37 PM
از فراقت به جواني همگي پير شديم
بي تو از وادي دنيا همگي سير شديم

بي خود از حادثه ي عشق تو ديوانه و مست
عاشق کوي تو گشتيم و زمين گير شديم

تا که وصفي ز کمان و خم ابروي تو رفت...
در پي ديدن رويت همگي تير شديم

از کمان خانه ي زلفت همه بالا رفتيم
در سراشيبي ابروت سرازير شديم
گو گدايان در اين خانه بيايند که ما
از گدايي به در تو همگي مير شديم

عاشقان همچو (( رها )) در گرو بند تو اند...
جمله در حلقه ي تو در غل و زنجير شديم:03::03:...

حماسه
03-12-2009, 02:43 PM
تو را گفتم من یک روزی / سفر باید کنم ای غم چی می شد فارغ از دردم / بیندیشم به فردایم من آن فردای شیرین را / جهانی بی تو می بینم چرا با آتشی چون عشق / به سرمای تو بنشینم تورا گفتم تورا گفتم / که ای دنیای ننگینم چه بی پروا طلوع کردی / بر آن فردای رنگینم تمام حسرتم این بود / چرا کردم تو را باور غم غمناک تبناکم / مرا بیرون بران از سر خیال باطلی ای غم / تو را طاقت توانم نیست دل غمدیده پر دردم / تمام شب چرا بگریست؟ ربودی آرزیم را / شدم لبریز نفرت من به دنبال بهارانم / زمستان ساخته ام در تن ندای غصه های من / چه بی مهرو چه دل سردی بیا ای غم تو را گفتم / که چون نیست جز تو همدردی "

Negah
03-13-2009, 06:14 PM
http://home.arcor.de/kukisreisebericht/assets/images/rote_nelke-klein.gif


بهار!!!!
شکوه گل صفاى صحرا بيادم آورد تو را
بياد آور از آن بهاران بهار آرزوى ما
توبودى و من بدشت وفا فرا ,ره ما
بهشت رويا رسيده کنون,
بهار دگر قرار تو بايار دگر
اى که ز خود راندى مرا با غم توتنها خوشم
گر تو خوشى با ديگران من به همان رويا خوشم
با ياد توام اى خاطره ات اى گل بهارم
بازا که بسر سوداى توجز کسى ندارم!!!!
شکوه گل صفاى صحرا بيادم آورد تو را
بياد آور از آن بهاران بهار آرزوى ما!!!


http://omid-matinfar.persiangig.ir/Noruz%201387%20(2)/بهار%20مي%20آيد.jpg

z.a
03-13-2009, 08:51 PM
لحظه ها در پي هم مي گذرند و ميان آنها تو فقط مي ماني .
لحظه اي با من باش
تا ابد در دل من مهماني

poya.poya
03-16-2009, 01:06 AM
معنای زنده بودن من ،
با تو بودن است.



نزدیک ، دور
سیر ، گرسنه



رها ، اسیر
دلتنگ ، شاد

آن لحظه­ای که بی تو سرآید مرا مباد!

مفهوم مرگ من

در راه سرفرازی تو ،

در کنار تو

مفهوم زندگی است.

معنای عشق نیز

در سرنوشت من

با تو،

همیشه با تو،

برای تو،

زیستن....




http://zohre.zohre.googlepages.com/bazkonchashmatra.jpg

Khatereh
03-18-2009, 03:41 PM
http://images.businessweek.com/ss/06/01/valentines/image/intro.jpg

hamid_reza
03-18-2009, 08:51 PM
اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
:03::03:...

bahary
03-18-2009, 09:06 PM
حماسه ، نگاه ، حمیدرضا ، خاطره ، z.a و پویای عزیز
ممنون و سپاسگزارم از همراهی و همدلی های قشنگ تون :03::03:


http://www.orado.com/uploadedFiles/ShoppingFiles/d77102c645c243b.jpg (http://www.orado.com/shopping/ItemImage.aspx?i=4884)

hamid_reza
03-18-2009, 09:17 PM
در تو، تا دور دستهای زندگی سفر خواهم کرد

و بامدادان، از جشن هزاره های آتش باز خواهم گشت.

اینک حس غریبی

در اعماق وجودم شعله می کشد.

وقتی سخن می گویی : از ترانه ی پرسش پر می شوم.

و آنگاه که از خواب ستاره های خاموش باز می گردی

هزار شعله زرین از چشم آفتاب به سویت می آید!

به تماشایت باز هم می نشینم

و رازهای ناگزیر را در کلام تو می جویم.

مگر گاهواره دنیا فرو ریزد تا من تو را از یاد ببرم.

حس نگاهی

غرور لبخندی

و یا ماتم اشکی

در شکوه گیسوی توست

که با آنها من همیشه نام زندگی را به خاطر می آورم...

آرزوهایم را در کوچه های بی صدای تاریخ می ریزم

و نشانی عبورت را تنها از ستاره های آسمانم می خواهم.

چرا که بی تو ناتمامم...

و با تو از همیشه تا همیشه پر از واژه های عشقم:03::03:...

http://www.geocities.com/zeus_god44/b49v8l.jpg

حماسه
03-19-2009, 03:31 AM
صداي گريه هامي توي فرياد شبونه
رفتني شكل يه پرواز از تو مونده اين نشونه
مثل غربت مي موني تو، تو يه انتظار خسته
مثل پاييز كه رو چشمام دراي بهارو بسته
عكس بي قاب نگاهم تو دل آينه مرده
قلب آيينه شكسته من و از ياد تو برده
شب پاشيدن از خود شب از گريه شكستن
وقت بيداد يه فرياد شب خالي تو با من

Negah
03-19-2009, 04:26 AM
تقديم به بهارى نازنين و دوستداران اين عزيز!!!

شمعى فروخت چهره كه پروانهء تو بود

عقلى دريد پرده كه ديوانهء تو بود


خم فلك كه چون مه و مهرش پياله‌هاست

خود جرعه نوش گردش پيمانهء تو بود


پيرخرد كه منع جوانان كند ز مى

تابود خود سبو كش ميخانهء تو بود


خوان نعيم و خرمن انبوه نه سپهر

ته سفره خوار ريزش انبانهء تو بود


تا چشم جان ز غير تو بستيم پاى دل

هر جا گذشت جلوه جانانهء تو بود


دوشم كه راه خواب زد افسون چشم تو

مرغان باغ را به لب افسانهء تو بود


هدهد گرفت رشتهء صحبت به دلكشى

بازش سخن ز زلف تو و شانهء تو بود


برخاست مرغ همتم از تنگناى خاك

كورا هواى دام تو و دانهء تو بود


بيگانه شد بغير تو هر آشناي راز

هر چند آشنا همه بيگانهء تو بود

http://i32.tinypic.com/2vkeuc8.jpg

hamid_reza
03-19-2009, 08:48 PM
ببار اي بارون ببار با دلم به هواي زلف يار
به سرخي لباي سرخ يار
به ياد عاشقاي اين ديار
با تو بودن، همیشه پر معناست
بی تو روحم گرفته و تنهاست
با تو یک کاسه آب، یک دریاست
بی تو دردم، به وسعت یک صحراست
با تو بودن همیشه پر معناست :03::03:...


http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/shazdehkoochooloo/Maryam.jpg

Negah
03-19-2009, 10:46 PM
http://www.parsplanet.com/community/eid/22.jpg



سپيده دم نم نم بارون و پرواز يه حس غريب آواز


يه بهونه واسه آغاز!!!


اى بهار من اوج پاييز شد با تو بهارمن


تا مرز عشق من بايد ببارم وقتى باشى تا ابد تو ,مهربان من


يه شب تو خواب ديدم كه تويى آسمون


توى دستاى تو شدم رنگين كمون


هفت رنگ آشنا منم در ياد تو اگه باشى ياد من منم فرياد تو!!!


طلوع كن تو اى خورشيد طلايى از پشت ابرا منوصدا كن


تويي حس شادى توى رگهام منو تا عشق با خود هم صدا کن!!

عيدت مبارک;;;;;;;;;;;;عيدت مبارک;;;;;;;;;;;;عيدت مبارک


http://i27.tinypic.com/1671iqd.gif

من ندانم كه كيم,من فقط مى دانم
كه تويى،شاه بيت غزل زندگيم

hamid_reza
03-23-2009, 12:10 PM
می خواستم بهت بگم چقدر پریشونم
دیدم خود خواهیه ، دیدم نمی تونم
تحمل می کنم بی تو به هر سختی
به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی
به شرطی بشنوم دنیات آرومه
که دوسش داری ، از چشم هات معلومه
یکی اونجاست شبیه من ، یک دیوونه
که بیشتر از خودم ، قدر تو رو می دونه
چیکار کردی که با قلبم به خاطر تو بی رحمم
تو می خندی ، چه شیرینه گذشتن
تازه می فهمم ، تازه می فهمم
تو رو می خوام ، تموم زندگیم اینه
دارم می رم ، ته دیوونگیم اینه
نمی رسه به تو حتی صدای من
تو خوشبختی ، همین بسه برای من :03::03:...


http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/dabala/Logo1.jpg

Negah
03-23-2009, 09:03 PM
http://www.futurama.ir/photoblog/bahar.jpg


بهار شاد شورافکن، ز قله‌ها به زیر آمد

هنوز عشق جان دارد، نگو نگو که دیر آمد

بهار شاد شورافکن، به بزم دوستان چون من

میان جامه‌ای روشن، ز پولک و حریر آمد

دو زلف مشک بیزش گل، نگین سینه ریزش گل

سریر خفت و خیزش گل ببین چه دلپذیر آمد

هوا حریر آبی شد، ترانه آفتابی شد

مگو حکایت از باران، که دل ز گریه سیر آمد

ز کوه پرس و دامانش، چه رفت با زمستانش

که از ستیغ پستانش هزاران جوی شیر آمد

ز کار عشق پیوسته، رمیده بودم و خسته

که ناگهان ندانسته، رخ تو در ضمیر آمد

بدین غزل مجال اینجا، چه حیله رفت و حال اینجا

که پویه‌گر غزال اینجا، به پای خود اسیر آمد

تویی تمشک پرخارم که میوه داد و آزارم

چه شکر و شکوه بگذارم ؟ کزین جا ناگزیر آمد

ز عشق می‌کنم پروا که بی‌توان و بی یارا

زپا افتاده است اما بهار دلپذیر آمد

هنوز عشق جان دارد ، بهار اگر توان دارد

به معجزش جوان دارد . وصال اگر چه پیر آمد
http://i27.tinypic.com/1671iqd.gif

من ندانم كه كيم,من فقط مى دانم
كه تويى،شاه بيت غزل زندگيم

hamid_reza
03-25-2009, 03:33 PM
من با این همه لحظه های با تو، بی تو،
چه کنم !؟ ...
با این همه نگاه های با تو، بی تو،
چه کنم !؟ ...
با این همه بوسه های با تو، بی تو،
چه کنم !؟ ...
با این همه باران های با تو، بی تو،
چه کنم !؟ ...
من با این همه خنده های با تو، بی تو،
چه کنم !؟ ...
با این همه فصل های با تو، بی تو،
چه کنم !؟ ...
با این همه خاطره های با تو، بی تو،
چه کنم !؟ ...


من، با این همه و همهء اونهایی که گفتنی نیست ...


بی تو،
چه کنم :03::03:...


http://www.asheghane.ir/Image/ZipI/115.jpg

Negah
03-27-2009, 07:29 PM
http://i1.tinypic.com/o7jzpi.gif


بهارم!!!
در سینه ام جایگاهی است
نام تو را حک کرده ام
هر روز تو را می بوسم
و می بویم
و عاشقانه ، چشمهایت را نگاه می کنم

دنیایی ساخته ام!!!

خانه ای بر بلندای محبت
رشته های مهر پیچک هایش
گلدان هایی پر از گل های سرخ
و تو بهارم!!!
تنها معبود خانه کوچک من
خانه ای که به وسعت سر سبزی کوهساران است!!!

و من !!
در کنار چشمه ساران محبت
دستانت را می فشارم
من فردای امید را با چشمانی مشتاق می نگرم
در کنار تو با تو بهارم!!!

http://i31.tinypic.com/se93qc.jpg

hamid_reza
03-29-2009, 10:00 AM
عشق ، فراموش کردن خود دروجود کسی است که همیشه و در همه حال ما را به یاد دارد ...


یک سال دیگه هم تمام شد مراقب گرمای دلت باش تا کاری که زمستان با زمین کرد زندگی با دلت نکند.
عید سعید باستانی را به تمام دوستان عزیز تبریک می گويم انشاءالله که در پناه حق به همراه عزیزان تان با شادی و سلامتی سال جدیدرا هم به پایان برسانید :03::03:...


دانه های باران به شیشه ها
ترانه دارد


در اجاق من آتشی
به چشمان من
زبانه دارد


بسته هر دری
خفته هر که خانه دارد
مرغ هوا هم آشیانه دارد


شب سمج می نماید و دل
بهانه دارد


دل هوای او
دل هوای می
دل هوای بانگ عاشقانه دارد


آن پرستوک از دیار ما
بارغم به دل
رفت و کس ندانم کزو
نشانه دارد


غم نشسته باغ جان من
جنگلی است بی شکوفه لیک
بنگر ای بهار دیررس
شاخه ها جوانه دارد


آتش است و ... شعله ها و دود
طرح او فکنده در نظر
با خیال او نگاه من
خلوتی شبانه دارد


پشت شیشه ها
باد رهگذر
ترانه دارد ...






http://i16.tinypic.com/4xmayqr.jpg

Negah
03-29-2009, 08:38 PM
تا تو با منی زمانه با من است
بخت و کام جاودانه با من است
تو بهار دلکشی و من چو باغ
شور و شوق صد جوانه با من است
یاد دلنشینت ای امید جان
هر کجا روم روانه با من است
ناز نوشخند صبح اگر توراست
شور گریه ی شبانه با من است
برگ عیش و جام و چنگ اگرچه نیست
رقص و مستی و ترانه با من است
گفتمش مراد من به خنده گفت
لابه از تو و بهانه با من است
گفتمش من آن سمند سرکشم
خنده زد که تازیانه با من است
هر کَسَش گرفته دامن نیاز
ناز چشمش این میانه با من است
خواب نازت ای پری ز سر پرید
شب خوشت که شب فسانه با من است!!!!

http://i19.tinypic.com/61p24no.gif

hamid_reza
03-29-2009, 09:27 PM
هلا ، روز و شب فاني چشم تو
دلم شد چراغاني چشم تو
به مهمان شراب عطش مي دهد
شگفت است مهماني چشم تو
بنا را بر اصل خماري نهاد
ز روز ازل باني چشم تو
پر از مثنوي هاي رندانه است
شب شعر عرفاني چشم تو
تويي قطب روحاني جان من
منم سالك فاني چشم تو
دلم نيمه شب ها قدم مي زند
در آفاق باراني چشم تو
شفا مي دهد آشكارا به دل
اشارت پنهاني چشم تو
هلا توشه راه دريا دلان
مفاهيم طوفاني چشم تو
مرا جذب آيين آيينه كرد
كرامات نوراني چشم تو
از اين پس مريد نگاه توام
به آيات قرآني چشم تو:03::03:...


http://www.mamut.com/homepages/Norway/1/9/meridianfoto/2002_m019_70_ss2_450b_pp.jpg

Negah
03-29-2009, 09:52 PM
پاشو اي مست كه دنيا همه ديوانهء تست

همه آفاق پر از نعره مستانهء تست


در دكان همه باده فروشان تخته است

آن كه باز است هميشه در ميخانهء تست


دست مشاطهء طبع تو بنازم كه هنوز

زيور زلف عروسان سخن شانهء تست


اي زيارتگه رندان قلندر برخيز

توشهء من همه در گوشهء انبانهء تست


همت اي پير كه كشكول گدائي در كف

رندم و حاجتم آن همت رندانهء تست


اي كليد در گنجينهء اسرار ازل

عقل ديوانهء گنجي كه به ويرانهء تست


شمع من دور تو گردم به كاخ شب وصل

هر كه توفيق پري يافته پروانهء تست


همه غواص ادب بودم و هر جا صدفيست

همه بازش دهن از حيرت دردانهء تست


زهره گو تا دم صبح ابد افسون بدمد

چشمك نرگس مخمور به افسانهء تست !!!

http://i15.tinypic.com/8152exe.jpg

hamid_reza
03-29-2009, 10:20 PM
اگر سنگ،سنگ...
اگر آدمي ،آدمي است
اگر هر کسي جز خودش نيست
اگر اين همه آشکارا بديهي است


چرا هر شب و روز، هر بار
بناچار
هزاران دليل و سند لازم است،
که ثابت کند:
تو توئي؟


هزاران دليل و سند،
که ثابت کند...

...

.... و شاعردر پرتو ستارگان گفت
تو می آیی که جستجو کنی شب را،
گلهایی که چیده ای را،
و او دیده است
روی آبها
خفته ای بر روانداز بلندش را،
افلیای پاک را
شناور
مثل یک گل سوسن درشت:03::03:...


http://www.mamut.com/homepages/Norway/1/9/meridianfoto/2006_m012_12_vs_f2k_450b_pp.jpg

Negah
03-29-2009, 11:47 PM
http://www.khanevadeyema.com/index.php?module=pagesetter&type=file&func=get&tid=1&fid=image&pid=331


شب كه ز گريه مى‌كنم دجله كنار خويش را

مى‌افكنم به بحر خون جسم نزار خويش را


باد سمند سر کشت بر تن خاكيم رسان !!

پاك كن از غبار من راهگزار خويش را


بر سر,دار چون روم بار تو بر دل حزين

در گذرانم از ثريا پايهء دار خويش را


در دل خاك از غمت آهى اگر برآورم

شعلهء آتشى كنم لوح مزار خويش را


اى همه دم ز عشوه‌ات ناوك غمزه در كمان

بهر خدا نوازشى سينه فكار خويش را


گر نكشيدى آن صنم زلف مسلسل از كفم

بند به پا نهادمى صبر و قرار خويش را!!!
http://www.khanevadeyema.com/index.php?module=pagesetter&type=file&func=get&tid=1&fid=image&pid=331

hamid_reza
03-30-2009, 10:25 AM
در قلب من درختی ست
که شب­ها ماه می شود
و روزها خورشید،


خورشیدی
که دریاست
و ماهی که
بیابان؛


دریایی که
ماهیِ سیاهِ کوچکی
آرامَش می­کند
و بیابانی که
در آرامِشِ دریا شعر می­شود.


در قلب من خدایی ست
که می­خواهد
بخشنده و مهربان بماند:03::03:...

http://artfiles.art.com/images/-/Swan---reflections-Poster-C10293213.jpeg

Negah
03-31-2009, 01:21 AM
بهارم، دخترم، از خواب برخيز
شكرخندي بزن، شوري برانگيز،
گل اقبال من، اي غنچة ناز
بهارآمد تو هم با او بياميز.

بهارم، دخترم، آغوش واكن
كه از هر گوشه گل آغوش واكرد.
زمستان ملال‌انگيز بگذشت
بهاران خنده بر لب آشنا كرد.

زمستان ملال‌انگيز بگذشت
بهاران خنده بر لب آشنا كرد.

بهارم، دخترم، صحرا هياهوست
چمن زير پر و بال پرستوست.
كبود آسمان همرنگ درياست.
كبود چشم تو زيباتر از اوست.

بهارم، دخترم، نوروز آمد
تبسم بر رخ مردم كند گل
تماشا كن تبسم‌هاي او را
تبسم كن كه خود را گم كند گل

بهارم، دخترم، دست طبيعت
اگر از ابرها گوهر ببارد؛
وگر از هر گلش جوشد بهاري؛
بهاري از تو زيباتر نيارد.

بهارم، دخترم، چون خندة صبح
اميدي مي‌دمد در خندة تو.
به چشم خويشتن مي‌بينم از دور
بهار دلكش آيندة تو.


http://i38.tinypic.com/30l0ver.jpg

ASEMONI
03-31-2009, 01:43 AM
و بعد از رفتنت ............
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را بالهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم...تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم........پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم...و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی:::( دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم)
.....همین بود آخرین حرفت......و من بعد از عبور تلخ و غمگینت...حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید واکردم

hamid_reza
03-31-2009, 10:44 AM
هر قدر هم كه دير بيايی و راه دور
هر قدر هم كه بگذرد اين سالهای سال
يك روز ذوالفقار نگاهت به آسمان
پل میزند به سمت تبسم، به شور و حال
حتی اگر نباشم و باشی، چه ديدنی‌ست
آن لحظه‌های روشن و نورانی وصال
تلخ است اگر چه بی تو همه عمر انتظار
ما را اميد تا ابد است و تو را مجال




در بر گرفته خلوت دل را غبارها
ای علت شکفتن گل در بهارها!
با چلچراغ و آینه و آب سالهاست
صف بسته‌اند در طلبت بی‌قرارها
رقصی است ماهیان به غم خو گرفته را
در پا نهادنت به دل چشمه‌سارها
ای ناگهان درخشش بی‌ادعا! ببار
بر شانه‌های مویه شب زنده‌دارها
هر چند تا ظهور تو در بند عزلت است
مضمون بکر بال رها در حصارها
ما چشم بر نهایت راهت نهاده‌ایم
تا ممکن است باشد از این انتظارها!






التماس دعا:03::03:

Negah
03-31-2009, 06:50 PM
http://parand87.persiangig.com/image/bar.jpg

بهارى چه زيباست`;;;;که چون بهار دوباره باز آيى!!!

چه زيباست كه چون صبح، پيام ظفر آريم
گل سرخ،
گل نور،
ز باغ سحر آريم.
چه زيباست، چو خورشيد،
درافشان و درخشان
زآفاق پر از نور، جهان را خبر آريم .

همانگونه كه خورشيد، بر اورنگ زر آيد،
خرد را بستاييم و،
بر اورنگ زر آريم.
چه زيباست، كه با مهر،
دل از كينه بشوييم.
چه نيكوست كه با عشق،
گل از خار برآريم.

گذرگاه زمان را،
سرافراز بپوييم.
شب تار جهان را
فروغ از هنر آريم.
اگر تيغ ببارند، جز از مهر نگوييم
وگر تلخ بگويند،
سخن از شكر آريم.

بياييد،
بياييد،
ازين عالم تاريك
دل‌افروزتر از صبح،
جهاني دگر آريم!



http://saba-comi.persiangig.com/image/elahe/46yiefo.gif
دريا ، - صبور و سنگين –
مي خواند و مي نوشت :
« .... من خواب نيستم !
خاموش اگر نشستم ،
مرداب نيستم !
روزي كه برخروشم و زنجير بگسلم ؛
روشن شود كه آتشم و آب نيستم ! »

bahary
04-04-2009, 01:16 AM
دیروز به یاد تو و ان عشق دل انگیز
بر پیکر خود پیرهن سبز نمودم
در اینه بر صورت خود خیره شدم باز
بند از سر گیسویم اهسته گشودم
عطر اوردم بر سرو سینه فشاندم
چشمانم را ناز کنان سرمه کشیدم
افشان کردم زلفم را بر سر شانه
در کنج لبم خالی اهسته نشاندم
گفتم به خود انگاه صد افسوس که او نیست
تا مات شود زین همه افسونگری و ناز
چون پیرهن سبز ببیند به تن من
با خنده بگوید که چه زیبا شده ای باز
او نیست که در مردمک چشم سیاهم
تا خیره شود عکس رخ خویش ببیند
این گیسوی افشان به چه کار...

hamid_reza
04-05-2009, 01:42 PM
به سر غير تو سودايي ندارم
به دل جز تو تمنايي ندارم
خدا دونه كه در بازار عشقت
به جز جون هيچ كالايي ندارم

چه خوش بي مهربوني هر دو سر بي
كه يك سر مهربوني دردسر بي
اگر مجنون دل شوريده اي داشت
دل ليلي از او شوريده تر بي

تن محنت كشي دارم خدايا
دل حسرت كشي دارم خدايا
ز شوق مسكن و داد غريبي
به سينه آتشي دارم خدايا
:03::03:...

http://bidemajnon.files.wordpress.com/2007/12/hartlebury.jpg

Negah
04-05-2009, 03:22 PM
http://www.m-michaelis.com/blum1.gif

بر قله ايستادم ,با ياد تو
آغوش باز كردم ,براى تو
تن را به باد صبح ،
جان را به آفتاب سپردم ,با عشق تو
روح يگانگی ,
با مهر ، با سپهر ،با بهار
با سنگ ، با نسيم ،
با آب ، با گياه ،
در تار و پود من جريان يافت ! صفاى تو

موجی لطيف ، بافته از جوهر جهان ،
تا عمق هفت پرده تن را ز هم شكافت .
” من “ را ز تن ربود !
” ما “ ماند ، من وتو!!
راه يافته در جاودانگی!! راز من وتو


http://saba-comi.persiangig.com/image/elahe/46yiefo.gif
دريا ، - صبور و سنگين –
مي خواند و مي نوشت :
« .... من خواب نيستم !
خاموش اگر نشستم ،
مرداب نيستم !
روزي كه برخروشم و زنجير بگسلم ؛
روشن شود كه آتشم و آب نيستم ! »

bahary
04-05-2009, 03:42 PM
دوباره تنها شده ام،دوباره دلم هواي تو را کرده
خودکارم را از ابر پر مي کنم و برايت از باران مي نويسم
دلم مي خواهد وقتي باغها بيدارند،براي تو نامه بنويسم
و تو نامه هايم را بخواني و جواب آنها را به نشاني
همه ي غريبان جهان بفرستي
دلم مي خواهد همه ي ديوارها پنجره شوند و
من تو را ميان چشمهايم بنشانم:03:

hamid_reza
04-05-2009, 04:00 PM
ای که افسون نگاهت ، چشم دریا را گرفته
بی‌ تو در تنهایی دل ، کار غم بالا گرفته

بی‌ تو جان خسته ‌ام را شور مشتاقی نمانده
مستی‌ عزم رخ گرفته ، ساغرو ساقی‌ نمانده
ای که بی‌ تو شور مستی رفته از می خانه ی دل
خسته‌ از غم می گریزم در شب ویرانه ی دل

بی‌ تو جان خسته‌ ام را شور مشتاقی نمانده
مستی‌ عزم رخ گرفته ، ساغرو ساقی‌ نمانده

:03::03:...


http://www.misaqmodiran.com/images/gallery/19.jpg

Negah
04-06-2009, 01:22 AM
http://www.m-michaelis.com/rose_gross.gif
رهروان كوي جانان سرخوش‌اند
عاشقان در وصل و هجران سرخوش‌اند

جان عاشق، سر به فرمان مي‌رود
سر به فرمان سوي جانان مي‌رود

راه كوي مي‌فروشان بسته نيست
در به روي باده‌نوشان بسته نيست

باده ما ساغر ما عشق ماست
مستي ما در سر ما عشق ماست

دل ز جام عشق او شد مي پرست
مست مست از عشق او شد مست مست

ما به سوي روشنايي مي‌رويم
سوي آن عشق خدايي مي‌رويم

دوستان! ما آشناي اين رهيم
مي‌رويم از اين جدايي وارهيم

نور عشق پاك او در جان ما
مرهم اين جان سرگردان ما!!!!

http://www.m-michaelis.com/blum23.gif

حماسه
04-06-2009, 01:43 AM
ای علت قشنگی رویا و خواب من
تنها دلیل گل شدن اضطراب من
ای راه حل ساده ی جبران تشنگی
فواره ی نگاه قشنگ تو آب من
رفتی چه قدر ساده دل آسمان شکست
در عکس مهربان تو در کنج قاب من
باران چه قدر حرف تو را گوش می کند
می بارد آن قدر که نیایی به خواب من
گرچه نگاه عاشق تو هیچ کم نکرد
از اوج دل ندادن تو یا عذاب من
اما دل شکسته ی من باز هم نوشت
صد آفرین به چشم تو و انتخاب من

لیلی
04-06-2009, 09:56 AM
http://www.forughfarrokhzad.org/contributions/doost_dashtan.jpg

hamid_reza
04-06-2009, 10:29 AM
عاشق طوفان و بادم، عاشق ابر بهار



عاشق دشت و بیابان، عاشق هرسبزه زار



عاشق پروانه هستم، عاشق برگ گلم



عاشق طاوس و بازم، عاشق هر بلبلم



عاشق برگ خزانم، عاشق رود پرآب



عاشق خار بیابان، عاشق نقش سراب



عاشق باران صبحم، عاشق رنگین کمان



عاشق دنیای نورم، عاشق این کهکشان



عاشق دنیای دورم، عاشق خورشید و ماه



عاشق روز و شبم، هم عاشق عصر و پگاه



عاشق کوه بلند و عاشق یک ذره خاک



عاشق قوهای عاشق، عاشق یک عشق پاک



عاشق مرغان وحشی، عاشق پرواز و اوج



عاشق دریای آبی، عاشق گرداب و موج



عاشق آب زلالم، عاشق نور و صدا



عاشق هستی ز جانم، عاشق صنع خدا

:03::03:...


http://www.kodak.com/US/images/en/corp/membersGallery/wallpaper/1024_768/GARDEN.JPG

Negah
04-06-2009, 05:52 PM
http://www.m-michaelis.com/glitzer161.gif

جهان آرا شدى چون ماه و ننمودى به من خود را

چو شمع اى سيم تن زين غصه خواهم سوختن خود را
http://www.m-michaelis.com/linie167.gif

بيا بر بام و با من يك سخن زان لعل نوشين كن

كه خواهم بر سر كوى تو كشتن بى سخن خود را

http://www.m-michaelis.com/linie167.gif
من از ديوانگى تيغ زبان با چرخ خواهم زد

تو عاقل باش و بر تيغ زبان من مزن خود را

http://www.m-michaelis.com/linie167.gif
به من عهدى كه در عهد از محبت بسته‌اى مشكن

به بد عهدي مگردان شهره‌اى پيمان شكن خود را

http://www.m-michaelis.com/linie167.gif
در آغوش خيالت مى‌طپم حالم چسان باشد!!!

اگر بينم در آغوش تو اى نازك بدن خود را
http://www.m-michaelis.com/linie167.gif

برم صد جامه بر تن چون كنم شبهاى تنهائى

تصور با تو در يك بستر اى گل, پيرهن خود را

http://www.m-michaelis.com/linie167.gif
كنم چون بلبلى طوطى زبانيها اگر بينم

بگرد شكرستان تو اى شيرين دهن خود را !!!
http://www.m-michaelis.com/linie167.gif

Khatereh
04-07-2009, 09:22 AM
می گم بهارجون دیشب دفترچه قسطامو ورق می زدم. تمومی نداره! تا آخر عمر بدهكار مهربونیاتم

hamid_reza
04-07-2009, 12:59 PM
دستی افشان٬تا ز سر انگشتانت صد قطره چکد٬هر قطره شود خورشيدی
باشد که به صد سوزن نور٬
شب ما را بکند روزن روزن .
ما بی تاب و نیایش بی رنگ .
از مهرت لبخندی کن٬بنشان بر لب ما
باشد که سرودی خیزد در خورد نیوشیدن تو .
ما هسته ی پنهان تماشاییم .
ز تجلی ابری کن ٬ بفرست ٬
که ببارد بر سر ما
باشد که به شوری بشکافیم ٬
باشد که ببالیم و به خورشید تو پیوندیم:03::03: ...


http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/7aseman/gol.jpg

alimahan
04-07-2009, 07:57 PM
کـــــاش که اون نـگـــاه ســــردت منــــــو تـــو غـــــــم جــــا نمـیـــــــزاشــت

مــن میــخـــواستــــم بــا تـو بـاشـــــم تــــو دلــــت امـــا نــمــیــخــواســت

:03:


MaHaN.Coo.ir

Negah
04-07-2009, 11:20 PM
http://www.m-michaelis.com/glitzer34.gif

من منتظر رسيدنت مي مانم
يا لحظه شمار ديدنت مي مانم
اي گل که صداي باغ جانم هستي
مشتاق دم دميدنت مي مانم

http://www.m-michaelis.com/fa10.gif

bahary
04-07-2009, 11:37 PM
تقدیم به نگاه عزیزم ... به تمام احساسات پاک و قشنگش :03:



گرچه توفان شد و بی‌واهمه پركند مرا

و در این غربت دور از همه افكند مرا

آفرین بر نفسش! دست مریزاد به عشق!

كه چنین كرد به چشمان تو پا‌بند مرا

بی‌خبر آمد و كرد از همه جا بی‌خبرم

از تو و نام تو و یاد تو آكند مرا

تن سرمازده‌ام باغ شد و فروردین

تا به لبخند تو پیوند زد اسفند مرا

جاده‌ها در شب تاریك به راه افتادند

تا به روزی كه تو باشی برسانند مرا

تا به روزی كه... شب و جاده و آواز چه‌قدر؟

می‌كشد عشق به دنبال تو تا چند مرا؟:03:

bahary
04-08-2009, 12:18 AM
کـــــاش که اون نـگـــاه ســــردت منــــــو تـــو غـــــــم جــــا نمـیـــــــزاشــت

مــن میــخـــواستــــم بــا تـو بـاشـــــم تــــو دلــــت امـــا نــمــیــخــواســت

:03:


Mahan.coo.ir


ممنون دوست عزیز ، به پرشین تیم و کلبه ما خوش اومدی :03:

hamid_reza
04-08-2009, 01:28 PM
زير سقف پاک دستات ميشه زندگی رو فهميد
ميشه برق زنگی رو توی چشم عاشقت ديد
ميشه زير سايه ی تو قد کشيد و خوش نفس شد
ميشه زخم روزگارو به نوازش تو بخشيد:03::03:...


http://i16.tinypic.com/6b3fi13.jpg

Negah
04-08-2009, 04:33 PM
http://www.m-michaelis.com/glitzer35.gif
تقديم به گل هميشه بهار ...که با محبت ومهرش همه را اسير خود ميکند...دوست دارم..فقط!!!

اي در دل هر کسي ز مهرت تابى
وي از تو تضرعى بهر محرابى
جاويد شبى بايد و خوش مهتابى
تا با تو غمى بگويم از هر بابى



http://www.m-michaelis.com/Trennrose.gif
دريا ، - صبور و سنگين –
مي خواند و مي نوشت :
« .... من خواب نيستم !
خاموش اگر نشستم ،
مرداب نيستم !
روزي كه برخروشم و زنجير بگسلم ؛
روشن شود كه آتشم و آب نيستم ! »

bahary
04-10-2009, 11:35 PM
دیدی که بهار بی تو سرد است
پاییز تر از خزان زرد است
آن شب دل من شکسته تر شد
دیگر همه چیز رنگ درد است
دیگر همه جا سکوت دلگیر
دست و دل من اسیر زنجیر
ای روح پر از ترانه من
خاموش ترین بهانه راگیر
دیگر نروم به سوی مستی
حظی نبرم ز می پرستی
ای آن که نداری خبر از من
سرچشمه ی هر غمم تو هستی
دیگر به بهار خنده ام نیست
باران صفا دهنده ام نیست
ای آن که دلم اسیر عشقت
بر بام دلت؛ پرنده ام نیست؟
شعرم همگی سرود درد است
گفتم که بهار بی تو سرداست
گفتم که بهار بی تودیگر
پاییز تر از خزان زرد است ....

Negah
04-11-2009, 12:09 AM
http://www.m-michaelis.com/blum10.gif

ترا ديدم در آن يك لحظه والا و عرفانى
ترا ديدم در آن درياي آرامى
ترا ديدم در آن معناي زيبايى
ترا ديدم بهارى در بهار عشق ميآيى
قدمهايت خرامان بر نقوش كبريايى
قدت ياد آور آن سرو آزادى
نگاهت شعله افكن بر همه دلهاى شيدايى
كلامت آبشارى پاك و دريايى
و نامت آسماني وبهارى مريم قدسى!!!بهارى
http://www.m-michaelis.com/blum10.gif http://www.m-michaelis.com/blum10.gif

hamid_reza
04-11-2009, 02:28 PM
با من بگو چگونه به پايان رسيده‌ام!
با من كه در حوالی قلبت تپيده‌ام
تقويم من به نيمه رسيد و هنوز هم
من نيم ديگر دل خود را نديده‌ام
بهار می‌وزد به درختان و من هنوز
از فصل خنده‌های تو سيبی نچيده‌ام
پيراهن تكيده‌ی من را جوان نكرد
نقشی كه از تو بر تن سردم كشيده‌ام
بگشای با نسيم سرانگشتهای خويش
اين پيله را كه بر تن شعرم تنيده‌ام
با من به لهجه‌ی گل و باران سخن بگو!
با من كه از شميم صدايت چكيده‌ام:03::03:...


http://littleangellog.com/wp-content/uploads/2009/03/%D8%B4%DA%A9%D9%88%D9%81%D9%87.jpg

Negah
04-11-2009, 05:06 PM
چون چنگ گشويدم جهان بر پا شد
قانون فلک پر از نواي ما شد
پيچيد گل و ستاره با آتش و آب
تا عشق پديد آمد و غوغا ها شد
http://www.m-michaelis.com/rose_gross.gif

بگرفته غم غروب کوهستان را
پوشانده غبار مه ره چشمان را
پاييز نشسته بر همه دره ولي
من مي شنوم بوي گلي پنهان را

http://www.m-michaelis.com/rose_gross.gif
آن شد که به خويشتن نياز آوردم
آب شده را به جوي باز آوردم
بس تشنه دويدم و ندادندم آب
بشکستم و جان چشمه ساز آوردم
http://www.m-michaelis.com/rose_gross.gif
بر گرد ازاين راه و فراموشم کن
ا ي عشق به مرگ خود سيه پوشم کن
مي سوزم من ,,,مي شنوي مي سوزم
اي آتش آبي شو,,, و خاموشم کن

Khatereh
04-12-2009, 01:01 PM
یا تا لیلی و مجنون شویم افسانه اش با من

بیا با من به شهر عشق رو کن خانهاش با من

نگو دیوانه کو زنجیر گیسو را زهم وا کن

دل دیوانه ی دیوانه ی دیوانه اش با من

بیا تا سر به روی شانه ی هم راز دل گوییم

اگر مویت به رویت شد پریشان شانه اش با من

نگو دیگر به من اندر دل اتش نمیسوزد

تو گرمم کن به افسونت گرمی افسانه اش با من

چه بشکن بشکنی دارد فلک بر حال سرمستان

چو پیمان بشکنی بشکستن پیمانه اش با من

در این دنیای وا نفسای بی فردا

خدایا عاشقان را غم مده شکرانهاش با من

bahary
04-12-2009, 03:06 PM
ماگر ز دری پای کشیدیم،کشیدیم
امید ز هر کی که بریدیم،بریدیم
رم دادن صید خود از آغاز غلط بود
حالا که رمانیدی و رمیدیم ، رمیدیم
دل نیست کبوتر که چو بر خواست نشیند
از گوشه بامی که پریدیم ، پریدیم
صدباغ بهار است و سرای گل و گلشن
گر میوه یک باغ نچیدیم ، نچیدیم

hamid_reza
04-12-2009, 03:24 PM
با من از سايه نگو خورشيد فردا مال ماست
تو كه باورم كني
عشق يه دنيا مال ماست
تازه شو مثل ترانه تازه شو
پر آوازت و آسمون بده
فرصت گفتنو از خودت نگير
واژه هاي خسته رو امون بده

بگو از روشن بارون خدا
بگو از سبزي خاك و خاطره
از نسيم نفس سنگ و درخت
بگو از شبنم پشت پنجره

دست به دست من بده
پا به پاي من بيا
بخون امروز مال عشق
بگو فردا مال ماست
:03::03:...


http://irvani.com/file%2087/gole%20farhi02

لیلی
04-13-2009, 10:50 AM
http://i36.tinypic.com/x2w588.jpg

hamid_reza
04-13-2009, 12:28 PM
باران مي بارد
تن کوچه خيس است
جوی آب اما بی تفاوت
آرام و زلال در گذر
-عبورنور از ميان شاخه های درخت کهنسال
تفسيريست از بازی سايه ها بر ديوار
گوش کن...
-ميشنوی؟
پرنده ميخواند
بر آن تک درخت کهنسال
و ابرها
مانند موجهای سپيد
در پهنه آبی بيکران
رهسپار به استقبال خورشيد
در طلوعی ديگر:03::03:...

http://i4.tinypic.com/10wk41s.jpg

Negah
04-13-2009, 07:40 PM
کاش ميشد داد بزنم بگم که تو مال منی
واسه پر کشيدنم تا قلب آسمون بال منی
خودتم خوب ميدونی چقدر دلم ميخواد تو رو
اونقدر که وقت رفتنت با التماس ميگفت نرو
به خدا که آرزوی قلب من تنها يه چيزه و اونم فقط تويى
منتها اون اولم گفتم که داشتن و به تو رسيدنم خيلی محاله!!
الهی بياد يه روزی که من و تو ما بشيم!!
تا ابد کنار هم برای هم بمونيم و از همديگه جدا نشيم

http://www.m-michaelis.com/pwedHUezx6.gif

hamid_reza
04-14-2009, 10:54 AM
آئينه شخصيت پيچيده دوزيستي، درونگر، و خودگراي اوست. در عين روشني، مبهم است. در عين دلپذيري، شلاق‌گونه است. فشرده و كوتاه است. نغز است. از آموزش و آرمان، گرانبار است. از اينروي فراز آنها، به تندي، نمي‌توان، درگذشت. بلكه با آنها، بايد زيست. در آنها، انديشيد. بر آنها، مرور كرد. بدانها، مأنوس گشت. از ظاهر آسان‌نماي آنها، عبور كرد، و به عمق باطن آنها، راه يافت، تا به پيام، به درونمايه، به هدف آنهاــ نزديك كردن به چيزي، دوردست! ــ فرا در رسيد!



من غلام قمرم غير قمر هيچ نگو
پيش من جز سخن شهد شكر هيچ نگو

سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور از اين بي خبري رنج ببر هيچ مگو

دوش ديوانه شدم عشق مرا ديد و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هيچ مگو

گفتم اي عشق من از چيز دگر ميترسم گفت آن چيز دگر نيست دگر هيچ مگو

من به گوش تو سخنهاي نهان خواهم گفت
سر بجنبان كه بلي جز كه به سر هيچ مگو

قمري جان صفتي در ره دل پيدا شد
در ره دل چه لطيف است سفرهيچ مگو

گفتم اين روي فرشته ست عجب يا بشرراست
گفت اين غير فرشته است و بشر هيچ مگو

گفتم اين چيست بگو زيرو زبر خواهم شد گفت ميباش چنين زير و زبر هيچ مگو

اي نشسته تو درين خانه پر نقش و خيال خيز از اين خانه برو رخت ببر هيچ مگو
:03::03:...

Labkhand
04-14-2009, 01:10 PM
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ايوان مي روم و انگشتانم را
بر پوست كشيده شب مي كشم
چراغهاي رابطه تاريكند
چراغهاي رابطه تاريكند
كسي مرا به آفتاب
معرفي نخواهد كرد
كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردني است.
(فروغ فرخزاد)

hamid_reza
04-15-2009, 09:38 AM
اي تكيه گاه و پناه
زيباترين لحظه هاي
پرعصمت و پر شكوه
تنهايي و خلوت من
اي شط شيرين پرشوكت من
اي با تو من گشته بسيار
دركوچه هاي بزرگنجابت
ظاهر نه بن بست عابر فريبنده ي استجابت
در كوچه هاي سرور و غم راستيني كه مان بود
در كوچه باغ گل ساكت نازهايت
در كوچه باغ گل سرخ شرمم
در كوچه هاي نوازش
در كوچه هاي چه شبهاي بسيار
تا ساحل سيمگون سحرگاه رفتن
در كوچه هاي مه آلود بس گفت و گو ها
بي هيچ از لذت خواب گفتن
در كوچه هاي نجيب غزلها كه چشم تو مي خواند
گهگاه اگر از سخن باز مي ماند
افسون پاك منش پيش مي راند
اي شط پر شوكت هر چه زيبايي پاك
اي شط زيباي پر شوكت من
اي رفته تا دوردستان
آنجا بگو تا كدامين ستاره ست
روشنترين همنشين شب غربت تو ؟
اي همنشين قديم شب غربت من

اي تكيه گاه و پناه
غمگين ترين لحظه هاي كنون بي نگاهت تهي مانده از نور
در كوچه باغ گل تيره و تلخ اندوه
در كوچه هاي چه شبها كه اكنون همه كور
آنجا بگو تا كدامين ستاره ست
كه شب فروز تو خورشيد پاره ست ؟
:03::03:...


http://i17.tinypic.com/6tvgca1.jpg

Khatereh
04-15-2009, 09:41 AM
ساختم با آتش دل لاله زاري شد مرا

سوختم خار تعلق نوبهاري شد مرا



سينه را چون گل زدم چاك اول از بيطاقتي

آخر از زندان تن راه فراري شد مرا



هر چراغي در ره گمگشته اي افروختم

در شب تار عدم شمع مزاري شد مرا



دل به داغ عشق خوش كردم گل از خارم دميد

خو گرفتم با غم دل غمگساري شد مرا



گوهر تنهائي از فيض جنون دارم به دست

گوشه ي ويرانه گنج شاهواري شد مرا



كج نهادان را از كس باور نيايد حرف راست

عيب خود بي پرده گفتم پرده داري شد مرا



پيش پيكان بلا سنگ مزارم شد سپهر

جا به صحراي عدم كردم حصاري شد مرا



چون نسوزم شمع سان ؟كز داغ محرومي رهي

بر جگر هر شعله ي آهي شراري شد مرا

hamid_reza
04-15-2009, 10:15 AM
من نیاز به موسیقی دارم
تا در ابعاد انگشت‌های حساس و بی‌قرارم روان شود،
روی این لب‌های لرزان و تلخ پریشان شود
آهنگی شیرین، عمیق و شفاف،
جریانی روان و مداوم .
آه ، چه شفابخش خواهد بود آهسته، زود آشنا و آرامبخش :
سرودی که برای التیام جسم خسته‌ام ساخته شود ؛
روی سرم چون آب ریخته شود؛
روی این پيکر رعشه دار !
چون خوابی که سرخ است و فروزان
و جادو ، زاده‌ی این آهنگ است !
آهنگی که مايه آ رامش است، و سکوت و سکون دل‌ها !
آهنگی که در رنگ‌هایی ناپیدا غرق می‌شود:
تا می‌رسد به زلال زیر آب دریا؛
شناور می‌شود تا ابدیت در استخری به سبزی ماه !
تا در آغوش رامش و رویا، آرام گيرد !

:03::03:...


http://www.persianpaintings.com/miniature/images/jalil-jokar.jpg

bahary
04-15-2009, 12:25 PM
بدهکارم به دنیا .....................روزهایی را که هشیارم
ازین بدتر به عزراییل...................... چندین جان بدهکارم

بدهکارم به خندیدن تمام عمر تلخم را
به گریه روزهایی ر ا................. که از تلخی تلمبارم

بدهکارم به عصیان................... وام فرصتها که عمرم داد
و به پاکدامانی.............. تلف گشتند بسیارم*

به دانشگاه................... چندین ساعت حاضر نبودن را
به نمره صفرهایی را .......................که در پرونده ام دارم

بدهکارم به دین چندین نماز وروزه و پرهیز
به دینداری.................... چه گفتارم چه کردارم چه پندارم

بدهکارم به چشمم................................. دیدن خوبان عالم را
به گوشم................................. قطع اصواتی که می جویند آ زارم
تنم قرضه نفسهایم............................. به جای قسط هایی که
برای این و آن یک عمر بایستی بپروارم

به دستانم به پاهایم به لب هایم به شش هایم...
بدهکارم بدهکارم بدهکارم بدهکارم