کلارک گیبل؛ مردی که شگفتی آفرید

خداييش من خيلي دوستش داشتم

نقش «رت باتلر» را بی‌شک به خاطر دارید شخصیتی لاقید و گستاخ که تا مدت‌ها در روح و جان رسوب می‌کرد. شاید اگر کسی جز گیبل در نقش رت باتلر ظاهر می‌شد، این نقش چنین شکوهی را نمی‌یافت. از این مرد شگفتی‌ساز سینمای هالیوود بیشتر بدانید


هاليوود را با آثار دهه هاي ١٩٣ و ١٩٤ به خاطر مي آورند دهه هايي كه عصر طلايي سينما ناميده شده است. دوره اي كه سينما فارغ از رقيب توانمندي چون تلويزيون، محمل تخيل ميليون ها مخاطبي بود كه براي تماشاي فيلم بليت مي خريدند و در سالن هاي تاريك مي نشستند، تا براي لحظاتي از جهان تلخ و بي رحم واقعيت جدا و وارد جهان روياها شوند. آن چه به هاليوود جلوه و رونق مي بخشيد، بازيگران جذابي بودند كه تمايلات فرو خفته تماشاگران را بر پرده به تصوير مي كشيدند. برخي از آن ها پا را از حيطه بازيگري فراتر گذاشتند و تبديل به ستاره شدند. ستارگاني كه زندگي آن ها چه مقابل دوربين و چه دور از آن، به مايه كنجكاوي و حتي دغدغه تماشاگران پرشور سينما مبدل شد. از «چارلي چاپلين»، «باستر كيتن»، «هارولد لويد» و «لورل و هاردي» گرفته كه با ملاحت خود تماشاگر خسته از واقعيت را از ته دل مي خنداندند، تا ستارگان بسيار جذابي چون «همفري بوگارت»، «ارول فلين»، «گري كوپر» و «جان وين» كه نماد تمام عيار عصر خود بودند و خاطره آن ها تا سينما سينماست، جاودان خواهد ماند. در ميان اين كهكشان پرستاره يك ستاره ابعادي فراتر از ديگران يافت و درخشش خيره كننده اش هاليوود را محو خود كرد.طي يك قرن اخير تنها يك ستاره به چنين جايگاهي رسيد و تنها يك بازيگر لقب «سلطان هاليوود» را به دست آورد و او كسي نبود جز «كلارك گيبل».به نوشته «ويكي پديا»، ويليام كلارك گيبل نخستين روز فوريه سال ١٩١ در «كاديز اوهايو» به دنيا آمد. پدر او «ويليام هنري گيبل» يك كارگر حفار چاه نفت و مادرش «آدلين هرشلمن»، يك مهاجر آلماني بود.
مادر «كلارك» هنگامي كه او ٦ ماهه بود، وي را در كليساي كاتوليك رم غسل تعميد داد و هنگامي كه «كلارك» تنها ١ ماه سن داشت، در پي رشد شديد تومور مغزي از دنيا رفت. پس از مرگ مادر بر سر نحوه تربيت «كلارك» خردسال بين خانواده هاي والدينش، اختلاف نظر شديدي به وجود آمد. هنگامي كه «كلارك» پا به دوره نوجواني گذاشت، زندگي خانوادگي اش در پي ورشكستگي پدر دچار تلاطم و سختي هاي بسيار شد. در پي آن وي ترك تحصيل كرد و در كارخانه لاستيك سازي شهر محل سكونتش، آكرن، مشغول كار شد. در اين سال ها بود كه «كلارك» نوجوان پس از ديدن نمايش «مرغ بهشت»، به بازيگري علاقه مند شد. در سن ٢١ سالگي «كلارك» مادرخوانده مهربان خود را نيز از دست داد و پس از پرسه زدن در شهرهاي مختلف و كار كردن در كارخانه ها و نيز ميدان هاي نفتي، سرانجام به سوي گروه هاي تئاتري كشيده شد. ازدواج با «لوراهوپ كروز» هم بازي، مربي و مدير پرنفوذ كلارك پاي او را به هاليوود در حال شكوفايي دهه ١٩٢ كشاند. اولين فيلم هاي «كلارك گيبل» صامت بود. در ابتدا مديران استوديوهاي هاليوود نظر مثبتي درباره اين بازيگر سبزه رو و گستاخ نداشتند. غافل از آن كه همين ويژگي ها به علاوه صداي بم و چهره مردانه «كلارك گيبل» به شدت مورد اقبال تماشاگران قرار مي گيرد. «مترو گلدوين ماير» استوديوي معتبر هاليوود كه «كلارك» را در استخدام داشت، به تدريج و ناباورانه متوجه تاثيرگذاري وي بر تماشاگران سينما شد. اگرچه مديران استوديو، باز هم خطر ميدان دادن به اين جوان گستاخ ولي دوست داشتني را نپذيرفتند. سال ١٩٣١ «گيبل» براي آزمودن بخت خويش، روانه استوديوي برادران وارنر شد. «داريل زانوك» مدير اجرايي استوديو، پس از تست اوليه «كلارك»، در حاشيه فرم استخدامي وي نوشت: «گوش هاي او بيش از حد بزرگ است و در واقع به يك ميمون تنومند شباهت دارد.» به اين ترتيب برادران وارنر يكي از ارزشمندترين جواهرات هاليوود را از دست داد، زيرا گيبل نزد «متروگلدوين ماير» و مدير جديد و آينده نگر آن «ايرونيگ» بازگشت. تنها ظرف ٢ سال «كلارك گيبل» به يكي از درخشان ترين چهره هاي هاليوود مبدل شد و ازدواج دومش با «گرتا گاربو» او را در حد يك ستاره سرشناس مطرح كرد.
اين در حالي بود كه بداخلاقي و ناسازگاري وي با تهيه كنندگان، به سوژه نشريات مبدل شد و جالب آن كه محبوبيت او را نيز افزايش داد. در سال هاي دهه ١٩٣ حضور «كلارك گيبل» در هر فيلمي، به معناي هجوم تماشاگران مشتاق به سالن هاي سينما بود و رسانه هاي گروهي و تماشاگران به او لقب «سلطان هاليوود» را دادند، لقبي كه تا آن زمان به كسي داده نشده بود. پس از آن نيز كسي ياراي تصاحب اين عنوان را نيافت.
سال ١٩٣٤ «كلارك گيبل» با نقش آفريني به يادماندني خود در فيلم «در يك شب اتفاق افتاد»، علاوه بر كسب اسكار بهترين بازيگر سال، قامت بازيگري اسطوره اي را يافت. براساس گزارش هاي مطبوعاتي و نظرسنجي هاي آن سال ها، نقش آفريني وي در اين فيلم تاثير چشمگيري بر نحوه لباس پوشيدن، رفتارهاي اجتماعي و سبك زندگي مردان در آن سال ها و حتي دهه هاي بعد گذاشت و شكل خاص سبيل او تا چند دهه بين مردان رايج شد. نقش «گيبل» در اين فيلم هم چنين الهام بخش «فرتيس فرلنگ» طراح و كارگردان سرشناس انيميشن، براي خلق شخصيت كارتوني «باگزباي» شد. يك سال بعد «گيبل» براي حضور درفيلم «شورش در كشتي بونتي» نامزد دريافت اسكار شد، گرچه آن را به دست نياورد. او خود اين فيلم را بهترين اثر كارنامه حرفه اي اش توصيف كرد. «گيبل» براي جاودانه شدن نياز به برداشتن يك گام ديگر و شايد مهم ترين گام زندگي اش داشت. اين امكان سال ١٩٣٩ براي او فراهم شد زماني كه «ديويد سلزنيك» بي پروا تصميم گرفت تا شاهكار عظيم«مارگرت ميچل» را به تصوير بكشد. به اين ترتيب توليد «بربادرفته» با شكوه ترين فيلم تاريخ سينما آغاز شد.
براساس نتايج نظرسنجي ها، «كلارك گيبل» بهترين فرد براي ايفاي نقش «رت باتلر» گستاخ و جذاب بود. «مارگرت ميچل» خالق «بربادرفته» نيز گيبل را خود «رت باتلر» مي دانست. اما «متروگلدوين ماير» با آگاهي از حساسيت عمومي در اين باره، شرايط سختي را براي قرض دادن ستاره خود به «سلزنيك» مطرح كرد. از اين رو «سلزنيك» بر آن شد تا از «گري كوپر» براي ايفاي نقش «رت باتلر» بهره بگيرد. «سلزنيك» بعدها در اين باره گفت: «هم «گيبل» و هم «كوپر» از چهره هاي شاخص زمان خود بودند. «كلارك» بسيار خوش لباس بود و هيبتي مردانه داشت و «گري» نماد يك آمريكايي واقعي بود.»
«گري كوپر» اين پيشنهاد را رد كرد و در نهايت «سلزنيك» مجبور شد تا در مقابل ٥/١ ميليون دلار و نيمي از درآمد خالص فيلم «كلارك گيبل» را از متروگلدوين ماير قرض بگيرد. چنين توافقي برسر يك بازيگر در كل تاريخ سينما بي سابقه است.
از قول «گري كوپر» درباره دليل رد كردن پيشنهاد «سلزنيك» چنين نقل شده است: « «بربادرفته» بزرگ ترين شكست تاريخ هاليوود خواهد بود. خوشحالم از اين كه به جاي من، دماغ كلارك گيبل به خاك ماليده خواهد شد.»
فيلم «بربادرفته» با تمام مشكلات و موانع پيش روي خود ساخته شد و به خلاف پيش بيني «گري كوپر» نه تنها بزرگ ترين شكست تاريخ هاليوود نبود، بلكه به پرفروش ترين و محبوب ترين فيلم تاريخ سينما مبدل شد. با اين وصف نه تنها بيني «كلارك گيبل» -آن طور كه «گري كوپر» انتظار داشت- به خاك ماليده نشد، بلكه شگفتي آفريد. «گيبل» دهه ١٩٥ در مصاحبه اي گفت: «هر گاه تصور مي شود دوره افول من فرارسيده است، پخش مجدد فيلم «بربادرفته» مرا به لحاظ حرفه اي دوباره زنده مي كند.»سال ١٩٤٢ و در بحبوحه جنگ جهاني دوم «كلارك گيبل»، پس از مرگ همسر محبوبش «كارول لومبارد» به نيروي هوايي ارتش آمريكا پيوست. وي به ماموريت هاي متعددي برفراز اروپا -ميدان اصلي جنگ جهاني دوم- و حتي بر فراز خاك آلمان اعزام شد. آدولف هيتلر پيشواي رايش سوم، «كلارك گيبل» را بزرگ ترين بازيگر سينما مي دانست و براي كسي كه «سرگرد كلارك گيبل» را دستگير كند و سالم تحويل ارتش آلمان دهد، پاداش بسيار چشمگيري تعيين كرده بود.پس از جنگ جهاني دوم «گيبل» به هاليوود بازگشت. گرچه نقش هاي او در اين دوره از نظر خود وي جالب نبودند. «سلطان هاليوود» ديگر پا به سن گذاشته بود. وي طي اين سال ها براي پنجمين و ششمين بار نيز ازدواج كرد.١٦ نوامبر ١٩٦«كلارك گيبل»، در پي چهارمين حمله قلبي خود در لس آنجلس درگذشت. گفته مي شود نقش هاي سنگين و پرتحرك او در فيلم هاي آخرش، وي را از پا درآورد. «گيبل» در سال هاي پاياني زندگي اش بسيار چاق شده بود. هنگام ساخت فيلم «بربادرفته»، گيبل ٨٦ كيلوگرم وزن داشت و با توجه به قد ١٨٥ سانتي متري خود از اندام بسيار متناسبي برخوردار بود. حال آن كه در سال هاي پاياني وزن او به ١٤ كيلوگرم رسيده بود. وي براي حضور در آخرين فيلمش -ناجورها- ١٦ كيلوگرم از وزن بدنش را كم كرد. استفاده مفرط از قرص هاي لاغري و استعمال شديد دخانيات (گيبل به مدت ٣ سال به طور متوسط روزانه ٣ پاكت سيگار مي كشيد) سلطان هاليوود را تسليم مرگ كرد. چهار ماه پس از مرگ وي، تنها پسرش «جان كلارك گيبل» به دنيا آمد.
" پس از ازدواج با «كارول لومبارد»، كلارك گيبل به معناي واقعي خوشبختي را در زندگي مشترك تجربه كرد. مرگ ناگهاني «كارول لومبارد» در پي يك سانحه هوايي و در يك هواپيماي نظامي، كمر گيبل را شكست. به گفته يكي از دوستانش، كلارك هيچ گاه پس از مرگ «كارول لومبارد» احساس خوشبختي نكرد و در واقع شعله قلبش براي هميشه خاموش شد. جسد سلطان هاليوود به وصيت وي در كنار «لومبارد» دفن شد.
" پس از اعلام خبر فوت گيبل، نيويورك تايمز نوشت: «سلطان هاليوود مرد. او همتايي نداشت و نخواهد داشت. لقب سلطان هاليوود نيز همراه او دفن شد...» او به لحاظ تكنيكي بهترين بازيگر تاريخ سينما نبود و از ظرافت و كمال تئاتري هاي بريتانيايي هاليوود نيز بي بهره بود. اما «كلارك گيبل» اينك يك مقياس سنجش است و ستارگان سينما چه در گذشته و چه در حال و چه در آينده با او مقايسه مي شوند. او نماد مردانگي بود و خشونت فرهنگ آمريكايي.
" لس آنجلس تايمز نيز نوشت: «كلارك گيبل از خصوصيات انساني نادري برخوردار بود مردانگي و در عين حال شوخ طبعي، خوش طينت و برخوردار از درك و فهم بالا، و آسان گيري و در عين حال تكلف و ملاحظه كاري. علاوه بر اين ها «كلارك گيبل» به لحاظ حرفه اي فردي بااصالت و به لحاظ شخصيتي يك رنگ و صادق بود، خصوصياتي كه در عرصه سينما كمتر مشاهده مي شود.»